فلوت سحرآمیز

کنسرت گروه ایل و اینکه چرا ما اپرا نداریم؟؟؟
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠
 

این ها تازه ترین مطالب من در صفحه موسیقی روزنامه ایران هستند. به زودی مطالبی هم از روزنامه شرق در اینجا می ذارم.....

این مطلبی در مورد کنسرت علیرضا قربانی به همراه گروه موسیقی ایل

و این هم مطلبی در مورد نبود اپرا

خوشحالم می کنید که نظر بدید.... 


 
کلمات کلیدی :
comment نظرات ()
 
گفت و گو با پيمان يزدانيان
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳
 

هنوز داری فکر می کنی که چقدر اشتباه می کردی که فکر می کردی زن تمام این مدت توهم داشته و حالا که فهمیدی شوهرش شب چهارشنبه سوری هم از خیانت دست نکشیده دلت نمی خواهد اصل جریان را باور کنی....اما موسیقی حتی به تو فرصت این را هم نمی دهد که برای یک لحظه باور نکنی. هنوز داری به غم از دست رفتن مادر ساکورا که مشغول کشیدن نقشه های فرش ایرانی بود فکر می کنی که موسیقی تو را با خود می آورد تا اصفهان و فرصت تجربه کردن دوباره شادی را زودتر از تصویر به تو می بخشد. هنوز داری فکر می کنی چرا استاد تمام کتاب هایش را یکهو فروخت و در یکی از معدود شب های روشن زندگی اش آنچنان گرفتار شد که موسیقی باز می آید و به تردیدهایت پایان می دهد و ویلن هایی که یکی بعد از دیگری نواخته می شوند، خبر از تغییر می دهند.

پیمان یزدانیان خالق تمام این موسیقی هاست. از بهترین آثار او در موسیقی فیلم می توان به "باد ما را با خود خواهد برد"، "از کنار هم می گذریم"، "آب و آتش"،" گاهی به آسمان نگاه کن"، "چهارشنبه سوری"، "سیمای زنی در دوردست"،"پرنده باز کوچک"،ایستگاه متروک"،" فرش باد"،"شب های روشن"و ...اشاره کرد. یزدانیان متولد 1347 است و از شش سالگی پیانو زده. او دوره های تکمیلی اموزش موسیقی و نوازندگی خود را نزد استادان کنسرواتوارهای وین و گراتس در تهران گذراند و دوره پیشرفته نوازندگی را در مارسی به پایان رساند. او در سال 79 مقام او مسابقات نوازندگی پیانو فرانسه را در حالی کسب کرد که سال قبلش مقام دوم را به دست اورده بود. او همچنین برای  ساخت موسیقی فیلم  های "از کنار هم می گذریم"، "مزرعه پدری"،  "یک تکه نان" در جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت بهترین موسیقی فیلم بوده است.

پیمان یزدانیان تا به حال بیش از 40 قطعه برای پیانو نوشته است که به زودی تعدادی از آنها منتشر می شود. یزدانیان که اینروزها بیشتر وقت خود را روی ساخت موسیقی فیلم گذاشته است، تجربه آهنگسازی برای فیلم های غیر ایرانی را هم در کارنامه خود دارد که از مهم ترین آنها می توان به فیلم های "کاخ تابستانی"،"روستای تمام فلزی"،"انتهای دریا"،" مردی با چرخ دستی"و ... اشاره کرد. نشر موسیقی هرمس تا کنون از او سه آلبوم "برداشت"،" برداشت دوم"و "گذر" را منتشر کرده است که در هر سه این آلبوم قطعات برگزیده موسیقی فیلم های مختلف یزدانیان آورده شده است. انتشارات ماهور نیز آلبوم های نوازندگی وی از قطعات ایرج صهبایی و محمدرضا درویشی را منتشر کرده است.

*************

من فکر می کنم سبک و سیاق موسیقی شما باعث شده است تا یک سری از فیلمسازان خاص که اغلب فیلم گیشه ای نمی سازند سراغ شما بیایند و در کارنامه شما ساخت موسیقی فیلم های خاص زیاد دیده می شود. شاید به دلیل تم های مدرنی باشد که وارد کارتان کرده اید؟

 

من فکر نمی کنم موسیقی من را بتوان موسیقی مدرن اسم گذاشت . چون موسیقی مدرن تعریف خودش را دارد و ملاک های خاص خودش را. مثلا اگر بخواهیم نمونه هایی از آهنگسازان موسیقی مدرن را در ایران نام ببریم می شود اسم آقای علیرضا مشایخی یا کیاوش صاحب نسق را آورد.

منظور من این نبود که موسیقی شما مدرن است. منظور من طور دیگری فکر کردن بود.

بله. البته برای من بسیار طبیعی است.اتفاقا بحث جالبی است، بحثی است که چند روز پیش با یکی از شاگردانم داشتم. ببینید فرقی نمی کند که یک موسیقیدان موسیقی رومانتیک یا مدرن یا هر سبک دیگری بنویسد، مهم این است که هر فردی بر اساس خودش و ذائقه اش موسیقی بنویسد، آن هم بدون تصمیم. ان اصلا بد نیست که موسیقیدانی خودش را آنالیز کند، اما اینکه به زور بخواهد خودش و موسیقی اش را در چارچوب خاصی تعریف کند کارش را بی معنی و خراب می کند. مثال خوبش باخ است. وقتی ما باخ گوش می کنیم، به روابط ریاضی که درآن هست، پی می بریم. اما آیا واقعا باخ با همین نظم شروع به نوشتن قطعاتش کرده؟ جواب منفی است و بی شک خودش متوجه چنین نظمی نبوده است. مثل خود خلقت است. سراسر بدن انسان پر است از نظم اما آیا همه ما دقیقا می دانیم که اجزای بدنمان چطور کار می کنند. در کامپیوتر هم همین است. برنامه ریز ساعت ها برای یک عمل کوچک برنامه می نویسد و شما تنها با یک کلیک، نتیجه عمل او را می بینید. پس طبیعی بودن لازمه هر کاری است. در موسیقی هم همینطور است. من تصمیم نمی گیرم که کار جدیدی را خلق کنم. اگر برای دیگران جدید به نظر می رسد، فقط به دلیل این است که با تصویر، طبیعی برخورد می کنم. سعی نمی کنم که کار عجیبی بنویسم که حالا به قول شما مدرن یا جدیدتر باشد.

می دانید مساله ای که وجود دارد این است که اهنگسازان نسل قبلی شما یعنی مثلا آقای انتظامی،آقای علیقلی، آقای روشن روان و...سبکشان طوری بود که وقتی تماشاگر از سینما بیرون می آید موسیقی فیلم را می تواند با خودش زمزمه کند. بیشتر حالت ملودیک دارد. اما موسیقی شما اینطور نیست.

البته  کارهایی هم داشته ام که ملودی در انها نقش ویژه ای داشته مثل "شب های روشن". ببینید بیائید اینطوری فکر کنیم که من اصلا برای فیلم موسیقی نمی نویسم و همینطوری یک سری قطعه ساخته ام، مثل آهنگسازی های آزادی که برای پیانوانجام داده ام . موسیقی ام را اگر کسی گوش کند متوجه می شود که کسی از شرق آن را ساخته است  اما این مساله لزوما به این دلیل نیست که دستگاه شور و اصفهان را در آن گنجانده ام. لزوما خودم را محدود کنم که حالا حتما از ایرانی بودنم در موسیقی استفاده کرده باشم. من تحصیلاتم موسیقی کلاسیک بوده، موسیقی ایرانی و نواحی ایران را دائما شنیده ام. به غیر از این  هر نوع موسیقی که خودم پیدا کردم یا از طریق دوستان به من رسیده است را هم گوش کرده ام و اینهمه مدت است که  به صورت مداوم موسیقی گوش کرده ام که فقط بدانم در دنیای موسیقی چه می گذرد. خب پس با توجه به اینکه  موسیقی زیاد شنیده ام و ورودی هایم زیاد بوده است، محدود نبوده است فقط به یک تیپ موسیقی خاص. علاوه بر این، هزاران فیلم دیده ام و تا سال گذشته همچنان به این روند ادامه می دادم و از همان 17 سالگی هنگام فیلم دیدن ، به موسیقی اش توجه ویژه ای داشتم. فکر می کنم جریان خلق یک موسیقی مثل غذاخوردن است، تنوع خوراک های موسیقی ام زیاد بوده است به همین دلیل هم نوع فکر کردنم به یک حوزه خاص محدود نمی شود.  

با این حال من احساس می کنم موسیقی شما بیش از آنکه حال و هوای ایرانی داشته باشد، حال و هوای موسیقی کلاسیک را دارد.

شاید، اما عمدی نیست. زمانی که برای خودم موسیقی می نویسم که کاملا اوضاع فرق می کند . هیچوقت برای خودم چنین قرارمدارهایی نمی گذارم که خب الان باید قلم به دست بگیرم و شروع به موسیقی نوشتن کنم. بلکه موسیقی یکباره فرود می آید، یا با سماجت یک ملودی، یک فرم، یک هارمونی شروع می شود و بعد آهسته آهسته جای خودش را باز می کند تا انجا که دوسه روز سماجت می کند، روز و شب برایم  نمی گذارد و مرا در نهایت مجبور می کند که به او توجه کنم. یا اینکه موسیقی همچون صاعقه فرود می اید و در آن لحظه نمی توان هیچ کاری کرد جز نوشتن آن. به راحتی می شود ماهی سه یا چهار آلبوم موسیقی  تولید کرد، اما اتفاقی که در این مورد می افتد  این است که موسیقی خودش بهتر است  بیاید. در مورد موسیقی فیلم هم اوضاع دقیقا به همین شکل است.  پیش از این هم در مصاحبه ها گفته بودم، نمی نشینم موسیقی فیلم بسازم. یک مقدار با آن بازی می کنم یا مثلا روی بداهه نوازی ها کار می کنم ، اما از یک جایی به بعد دیگر کنترل از دست من خارج می شود و انگار که فقط در ابتدای کار فرمان دست من بوده  است، بعد موجودی بزرگ تر از من می آید و فرمان را به دست می گیرد و من آنوقت فقط یک تماشاچی ام. بنابراین خیلی چیزها عمدی نیست. ممکن است که در ابتدا من و کارگردان در مورد سازها مشورت کنیم، این رنگ آمیزی خوب است یا نه و ... مثلا درمورد موسیقی شب های روشن که یک موسیقی با فرم موسیقی کلاسیک بود باید بگویم که انتخاب این فضا از همان اول  مد نظر آقای موتمن بود. زمانی هم که در حال نوشتن این موسیقی فیلم بودم، دائما کوارتت های آهنگسازان مختلف دنیا را گوش می کردم. آقای موتمن و من در مورد سازها به توافق رسیدیم و ایشان هم گفتند که من تورا قبول دارم و اگر هم توانستی کتاب داستایوفسکی هم که فیلم بر اساس آن ساخته شده است را هم بخوان. من هم هنوز فیلمنامه را نخوانده بودم و گفتم ممکن است که این موسیقی به سمت موسیقی کلاسیک روسی هم برود، آقای موتمن هم گفتند که مشکلی نیست. خب، زمانی که چنین فضایی وجود دارد، موسیقی به همان سمتی که باید برود، می رود. یا مثلا در فیلم "پرنده باز کوچک" که در آذربایجان اتفاق می افتد، کارگردان از من خواست که موسیقی در همان فضا باشد. من هم از آقای قنبری خواستم که چند کاست موسیقی آذری به من بدهند.  بعد نگذاشتم که آن ملودی ها وارد موسیقی من شوند، بلکه اجازه دادم تا موسیقی آذری وارد من شود. بیست روز ، یک ماه با آن زندگی کردم. بعد از آن شروع می کنم به نوشتن موسیقی خودم. انگار که یک ورودی داشتم، بعد پروسه ای روی آن انجام شده و بعد یک خروجی. هم تصمیم در آن وجود دارد و هم بی غرض است. سعی نمی کنم که کلاسیک بنویسم اما شاید به قول شما تربیت کلاسیک باعث شده است که موسیقی ام  اینطوری باشد. زمانی که موسیقی فیلم "گاهی به ٱسمان نگاه کن" را ساختم، برخی  از همکاران اهنگساز اعتراض کردند که چرا برای فیلمی که در مورد شهید و شهادت و عرفان اسلامی است ،موسیقی را با سازهای کلاسیک ساخته ام. باید بگویم که مساله مرگ و زندگی، روح و... مسائل عمومی هستند و در همه جای دنیا وجود دارد، بنابراین دلیل خاصی وجود ندارد که یک سری ساز خاص برای آن استفاده شود و اگر یک عده بگویند که جواب داده و یک عده بگویند که نه، به این معنی است که ما هنوز عادت نکرده ایم به شنیدن این موسیقی. این موسیقی هم یک جور سلیقه است و شاید بدون انکه بدانم یک جور سلیقه را وارد موسیقی فیلم  ایران کرده ام.

من فکر می کنم شما تحت تاثیر یک سری از موسیقیدانان خارجی هم هستید. مثل "النی کارائیندرو" آهنگساز فیلم های "تئو آنجلو پلوس" به خصوص در موسیقی فیلم " سیمای زنی در دوردست".

نمی گویم که از این آهنگساز تاثیر نگرفته ام اما نه در این فیلم. بلکه در فیلم هایی مثل "جایی در دوردست" یا "رسم عاشق کشی" و فیلم بعدی این مجموعه سه گانه هم که هنوز نیامده، باز دارای چنین سبک موسیقی خواهد بود. اما در "سیمای زنی در دوردست" باید ردپای موسیقی راک آلترناتیو را دنبال کرد. می گویم که موسیقی فیلم های آقای معصومی اینطوری است چون خود ایشان علاقه دارند که سیاق  انجلو پلوس را در فیلم هایشان داشته باشند و پیش از آنکه من برای فیلمشان موسیقی بسازم، خودشان  موسیقی فیلم های او را روی فیلم اتود می کردند. بنابراین و بنابر تمام ویژگی های فیلم های آقای معصومی ، این موسیقی را ساختم. برای من صحنه هایی که آقای معصومی از برف یکپارچه می گیرند فقط  یک هارمونی را می طلبد و نمی توان دقیقه به دقیقه موسیقی ام را تغییر داد.  از سویی دیگر فیلم های آقای معصومی هم خارج از شهر هستند بنابراین در فضایی ازاد اتفاق می افتند. پس موسیقی آن هم موسیقی است ازاد. این آزادی و این تک هارمونی بودن از بارزترین ویژگی های موسیقی های کارائیندروست. حالا در فیلم آقای معصومی تصویر ما برف است. برفی یکپارچه که در دوردست آن مثلا روباهی یا کلاغی در حال راه رفتن است. برای  آهنگساز تاثیر این لحظه یک هایکوست. پس من دنبال آن تاثیر می روم.

اگر اشتباه نکرده باشم برای شما همواره فرم بر ملودی ارجحیت دارد؟

همینطور هم هست. با اینکه  خیلی هم ملودیک فکر می کنم، اما در سینما مسئولیت وجود دارد، مسئولیتی به اسم فیلم و این مسئولیت باعث می شود که من بیشتر به توازن ملودی و فرم فکر کنم تا ملودی صرف . هر یک  از عوامل فیلم باید سعی در بالا بردن کیفیت آن داشته باشد. من در واحد موسیقی ، فیلمبردار در واحد خودش و ...مدیری هم هست به نام کارگردان. پس این خدمتگزار بودن موسیقی نباید فراموش شود. اگرچه برخی به من ایراد می گرفتند که اگر موسیقی تو مخصوص فیلم است پس چطور می توان آن را به تنهایی هم گوش داد؟ اما به نظرم  اصلا تضادی ندارد.

 

در موسیقی و فرم موسیقایی شما، اهمیت ویژه ای به سازهای کششی داده شده است و جالب اینجاست که شما یک نوازنده پیانو هستید و شاید توقع می رفت که مثلا بیشتر وزنه موسیقی تان روی پیانو می افتاد؟ مثلا در موسیقی "گاهی به آسمان نگاه کن" که دیگر این اهمیت به اوج خود رسیده است و سازهای کششی حسابی فضای موسیقی را به نفع خودشان قرق کرده اند.

 

بله علاقه دارم اما هیچ دلیل خاصی ندارد.

می دانید، من فکر می کنم علاقه تا این اندازه به استفاده از سازهای کششی و زهی تبدیل به امضای شما شده است.

 

نمی دانم اما اینطور هم نبوده که در موسیقی هایم خودم را معطوف به استفاده از این سازها کرده باشم. مثلا در فیلم "مردی با چرخدستی" آقای رامین بحرانی، اصلا نباید از سازهای زهی استفاده می کردم و اتفاقا از سازهای بادی استفاده کردم، چون فضای فیلم  این سازها و رنگ آمیزی را می طلبید.  به هر حال من فکر نمی کنم که این استفاده از سازهای زهی امضای من باشد، چون شما وقتی همان موسیقی فیلم "مردی با چرخ دستی" را هم گوش می کنید متوجه می شوید که موسیقی من است.

چرا نقش پیانو در موسیقی هایتان کمرنگ است؟

 

ازهم نمی شود گفت. چون من در قسمت هایی از موسیقی برخی از فیلم ها فقط یک پیانوی سولو گذاشته ام. مثلا موسیقی فیلم "درخت گلابی" آقای مهرجوی فقط یک پیانواست و با اینکه یک موسیقی انتخابی است اما به خوبی روی فیلم نشسته است. دو سال قبل از آنکه آن فیلم ساخته شود،  دائم به این فکر می کردم که چرا کسی یک موسیقی فقط  با یک پیانو را برای فیلمش نمی خواهد و زمانی که این اتفاق در مورد " درخت گلابی" افتاد بسیار افسوس خوردم که ای کاش سعادت این همکاری را می داشتم. به خصوص اینکه در ان فیلم مهرجویی نخواسته پیانوی جواد معروفی بگذارد، بلکه یک پیانوی نرم و نیو ایج روی آن گذاشته است. در یک فیلم چینی هم که اخیراً موسیقی اش را ساخته ام، از چند پیانو روی هم برای ایجاد افکتی متفاوت بهره برده ام. در واقع اگر خود فیلم این فضا را طلب کند، من هم می توانم با استفاده یشتر از ساز پیانو برایش موسیقی بسازم.

 ب

متوجه هستم. در واقع شما موسیقی فیلم و انتخاب سازها را فدای سلیقه شخصی نمی کنید.

 

بله. البته باید این نکته را هم اضافه کنم که همیشه اینطور نیست که یک کارگردان به من سفارش سازهایی که دوست دارد را بدهد و من هم بگویم چشم و کارم را شروع کنم. خیر. اگر احساس کنم دارد اشتباه می کند به او می گویم و اگر نپذیرد شاید کار را نپذیرم. اما اگر کارگردانی با شعور مانند مهرجویی برای ساخت موسیقی "درخت گلابی" از من می خواست که فقط با یک پیانوبرایش موسیقی بسازم با کمال میل و افتخار درخواستش را می پذیرفتم.

من فکر می کنم شما علیرغم اینکه فضاهای زیادی را در موسیقی تجربه کرده اید و حالا تجربه زیادی را در ساخت موسیقی فیلم هم پیدا کردید، اما باز به مخاطبتان احترام می گذارید. البته من بیشتر منظورم مخاطب های ایرانی است. به این معنی که او و دانشش و سلیقه اش را محک زده اید و سعی ندارید هرطور که شده او را با خودتان همراه کنید. شاید اگر جایی هم لازم بوده برایش موسیقی رومانتیک و سانتی مانتال هم ساخته اید؟

 

اینطور نیست.چون در حالیکه به مخاطبم خیلی احترام می گذارم و او را خیلی دوست دارم ولی حاضر نیستم مراعاتش را بکنم یا بگویم چون او اینجور موسیقی را دوست دارد، پس  بیایم و اینجور موسیقی را بسازم.

 

منظور من این نبود. منظور این بود که شما سعی ندارید حالا بیایید و بگوئید من پیمان یزدانیان هستم ، با اینقدر تجربه و می خواهم دنیا را عوض کنم و شما هم محکومید به گوش دادن به این موسیقی و ...

 

بله همین طور است. اصلا نمی خواهم چنین کاری بکنم. فکر می کنم اگر در کار کردن صداقت وجود داشته باشد، هیچ مشکلی نیست. اول اینکه باید از کار لذت برد وخلاقیت های برای خودمان جذاب باشد، آن کار خوب است،  اما اگر به قول شما بخواهید از همان ب بسم الله دنیا را عوض کنید و به یک چیز جدید برسید، مطمئن باشید که سرتان به سنگ می خورد و کارتان خوب نمی شود. واقعا هیچ اصراری نیست که همه آدم ها هر روز یک کار جدید انجام بدهند. مگر خورشیدی که هر روز صبح ما آن را می بینیم، چیز جدیدی است؟- که در واقع هست-  سالهاست که صبح می آید و شب می رود. اما هنوز برای ما لذت بخش است. ضمن اینکه تازگی و نو شدن در لحظه اتفاق می افتد . احتیاجی نیست که شما چیز جدیدی بشوید بلکه همه چیز بخودی خود در لحظه در حال نو شدن است. من بارها به شاگردانم می گویم که اگر یک قطعه را نواختید و موفق بودید، آن را فراموش نکنید و پنج سال دیگر هم باز ان را بنوازید چون دیگر این قطعه ان قطعه قبلی نیست، بلکه یک قطعه تازه است. اینقدر دنبال آهنگساز جدید و قطعه جدید نباشید. پس وقتی شما خود به خود رد حال نو شدن و تازه شن هستید چرا باید هی سعی کنید که این روند انجام شود. من فکر می کنم ادمیزاد زور بیخودی می زند. فضای حرف هایمان کمی فلسفی شد اما واقعیت همین است و من این تئوری خلق مدام را باور دارم.

 

گاهی من احساس می کنم که کارهای شما بعضی وقت ها خیلی شبیه به هم می شود. اینطور نیست؟

 

خب به هر حال ساخته یک نفر هستند.

بله، اما هیچوقت نمی ترسید که به تکرار کشیده شوید؟

 

نه، برایم  تکراری نیست. می توانم برایتان اینطور بگویم. مثلا موسیقی فیلم "جایی در دوردست" شاید شبیه موسیقی فیلم "رسم عاشق کشی" باشد، فیلم هایی که جزو یک تریولوژی هستند، کار یک کارگردان هستند و فضای هر دو فیلم شبیه به هم است، اما موسیقی شان کاملا با هم فرق دارد.

ببینید موسیقی شما موسیقی است آرام که واقعا باید از دوردست به آن گوش داد، اما فکر می کنم گاهی اوقات که لازم است در فلان صحنه خشن فلان فیلم همراه با فیلم بالا بیاید، همان پائین و در آرامشش می ماند.

 

همین طور است، اگرچه اگر خیلی خشن باشد، اصلا طرفش هم نمی روم.

 

من هم می خواستم به همینجا برسم، اینکه شما اصولا فیلم های آرام را انتخاب می کنید و انگار کلا علاقه خاصی به ساخت موسیقی اکشن ندارید؟

 

نه، اما نمی توانم بگویم که علاقه ای هم ندارم. بهتر است بگویم که در فضایش نیستم. فیلم بابل به عنوان مثال می توانست موسیقی جور دیگری داشته باشد. یک موسیقی اکشن عجیب و غریب، اما برعکس یک موسیقی آرام دارد. این چیزی است که دوست دارم. اگر قرار بود برای بابل موسیقی می نوشتم، چنین موسیقی می نوشتم نه یک موسیقی اکشن و خیلی خوشحالم که اسکار را برد. ببینید یک جور باور است. مثلا من برای فیلم "مزرعه پدری" که یک فیلم جنگی هم بود موسیقی ساختم. اما با این شرایط که من با آقای ملاقلی پور- روحش شاد- صحبت کرده بودم و گفته بودم که من خلاف صحنه حرکت می کنم. اگر شما قرار ست توپ و تانک و مسلسل داشته باشی، موسیقی آرام به این متن پا می گذارد که بگوید حواسمان باشد با جنگ چه خواهد شد؟  فقط کافی است موسیقی و فیلم با هم هماهنگ باشد نه در تقابل کامل و نه در حل شدن کامل بلکه در راستای هم باید حرکت کنند. مثلا استفاده از موسیقی کلاسیک در فیلم شب های روشن در دیالوگی که شخصیت فیلم دارد غزلی از حافظ می خواند، در حالت عادی چطور باید بنشیند؟ اما می بینیم که کار می کند و موسیقی روی ان صحنه نشسته است. اما مهم این است که دنبال چه می گردیم؟ دنبال اکشن هستیم؟ معتقدم در ایران به معنای واقعی  موسیقی اکشن وجود ندارد اما در هالیوود نمونه موسیقی های خوش ساخت اینچنین داریم. اما در مورد خودم دوست ندارم موسیقی یک فیلم بزن بزن را یا کمدی را بسازم. ببینید راحت بگویم ، برای ساخت موسیقی یک فیلم دنبال یک سنخیت می گردم. باید یک چنین چیزی برایم وجود داشته باشد.

 

واقعیت هم همین است. الان به دسته بندی فیلم های شما که نگاه می کنم خودشان هم یکجور سنخیت با هم دارند. همه شان آرام اند. در هیچ کدامشان این فضای داد و فریاد و جنگ وجود ندارد. حتی فیلم جنگی مرحوم ملاقلی پور هم فیلم آرامی است.

 

بله همینطور است. می دانید متاسفانه چون کارهای غیر موسیقی فیلمم منتشر نشده نمی شود در موردشان خیلی صحبت کرد. اما آنها هم همین طور هستند. یعنی برخی خیلی آرام و برخی خیلی تند و به قول خودم آتشی. چون آنجا آزادانه عمل کردم.

یک موضوع دیگر را هم همین جا می خواستم اشاره کنم. اینکه شما در موسیقی هایتان گاه نه تنها بر خلاف صحنه پیش می روید، بلکه بر خلاف ریتم فیلم هستید. قبول دارید؟

 

بله، خیلی وقت ها اینطوری است. اما باز آنجا هم حتما دلیل دارد. اگر این ریتم ها فرق می کند و جا بجا می شود همه و همه بر می گردد به لایه های مختلف فیلم. تصویر، شخصیت ها، داستان،بازی ها، تفکراتشان، دکوپاژ و...

شما فیلمنامه را کامل می خوانید؟

 

گاهی بله و گاهی نه. اما اغلب می خوانم. اگر فیلم ساخته نشده باشد، سناریوی کامل را می خوانم. اگر هم فیلمنامه هنوز آماده نشده باشد سیناپس را می خوانم و بعد بر اساس همان ایده های اولیه یک مقدار موسیقی می سازم. بعد از ان ممکن است سر چند صحنه از فیلم بروم و شاید خیلی کارهای دیگر فقط برای اینکه در  فضای فیلم قرار بگیرم. اما اگر از مرحله مونتاژ وارد شوم، دیگر فیلمنامه را نمی خوانم. همه اش بستگی به این دارد که در چه مرحله ای از تولید وارد شوم.

اغلب برای ساخت موسیقی یک فیلم چقدر وقت دارید؟

 

معمولا خیلی کم، بین سه هفته تا دو ماه. تا به حال اینطور بوده است. از زمانی که فیلم مونتاژشده را می گیرم کار اصلی موسیقی شروع می شود.

 

دیگر برای فیلم کوتاه موسیقی نمی سازید؟

 

فکر نکنم.

چرا؟

 

چون واقعا دیگر وقتش را ندارم. من به دلیل کار روی فیلم های بلند از کارهای خودم هم بازمانده ام.

الان مشغول چه کاری هستید؟

 

 مدتی است تصمیم دارم آثار ازاد خودم را که برای پیانوی سولو ساخته و نواخته ام که هر روز هم تعدادشان زیادتر می شود را منتشر کنم، اما واقعا وقتش پیش نمی آید. آنها هم سبک های مختلف دارد. برخی خیلی کلاسیک و برخی در دیگر سبک ها. در حال حاضر دو سال است که به عنوان یک نوازنده کنسرت نداده ام و این یعنی قصور خدمت ، درحالیکه باید  برای شنوندگان کنسرت هم  کار کرد.


 
کلمات کلیدی :
comment نظرات ()