فلوت سحرآمیز

گفت و گو با همایون شجریان
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٩
 

سلام گرم منو بپذیرین...

این گفت و گوی نوروزی من با همایون شجریان است که در ویژه نامه نوروزی مجله فیلم هم چاپ شد. امیدوارم لذت ببرید:

هر شب فیلم می بینم، فیلم ایرانی...

 

شاید آخرین نفری که به ذهنم می رسید فیلم باز باشد "همایون شجریان" بود و از آن عجیب تر اینکه عاشق فیلم های کمدی باشد. جالب اینجاست که این ویژگی را در صحبت هایش هم می شود دنبال کرد که پیوسته باری از طنز دارد و به قول خودش بیشتر این تکه کلام ها را از دیالوگ های فیلم های مختلف می گیرد. زمانی  که قرار بود این گفت و گو صورت بگیرد قرار شده بود تا صحبت های ما بیشتر حول و حوش موسیقی فیلم باشد و کارهای جدیدی که همایون شجریان در دنیای موسیقی فیلم انجام داده و در آینده انجام می دهد، اما بحثمان ناخودآگاه به سینما هم کشیده شد.

 

او که در موسیقی فیلم در مجموعه "رسم عاشقی" و فیلم های " شهرآشوب" و "آتش سبز" حضور داشته است، تا به حال هفت آلبوم "نسیم وصل"، "ناشکیبا"،"شوق دوست"، "نقش خیال"،"با ستاره ها"،"خورشید آرزو" و "قیژک کولی" را منتشر کرده و  سه آلبوم روی آثار عبدالقادر مراغه ای را آماده انتشار دارد. همچنین با آهنگساز جوان مورد علاقه اش "علی قمصری" هم آلبوم "آب، نان، آواز" را در دست انتشار دارد. با اغلب بزرگان موسیقی ایران از جمله "محمدرضا درویشی"،"محمدرضا لطفی"،"حسین علیزاده"،"پرویز مشکاتیان"،"کیهان کلهر"،" گروه آوا"،"گروه دستان"،"محمد جواد ضرابیان"،" سعید فرجپوری"،"حمید متبسم"،" اردشیر کامکار"،"علی قمصری" و خیلی های دیگر کار کرده و چنانکه خواهید خواند بسیار علاقمند است تا در دنیای سینما بیش از اینها فعالیت داشته باشد اگرچه شرایط ویژه ای را برای این کارها قائل است.  

 

 

اگر اشتباه نکنم فعالیت شما در حوزه موسیقی فیلم با اجرای موسیقی "رسم عاشقی" شروع شد.

بله در واقع همینطور بود. پیشنهاد فعالیت در "رسم عاشقی" توسط یکی از دوستان به من داده شد که در مورد اجرای یکی از تصانیف قمرالملوک وزیری بود. قرار بود که از این تصنیف در سریالی که می گفتند تمی اجتماعی دارد استفاده شود. برای من موضوع بازخوانی تصنیف خانم قمر بسیار جذاب شد اگرچه همیشه از این نوع کارها پرهیز می کردم چرا که سراغ آثار چنین بزرگانی رفتن کار بسیار سختی است و جسارت می خواهد. از طرفی هم دوست داشتم حتما در کارنامه کاری ام چنین کاری را داشته باشم و یادی از ایشان کرده باشم تا ارادتم را به نوعی نسبت به ایشان و کارهایشان نشان داده باشم.  در هر حال با این کنجکاوی بود که سراغ این تصنیف رقتم که به عنوان اولین تجربه همکاری من با سینما و تلویزیون محسوب می شود. شعر این تصنیف هم که از سروده های پژمان بختیاری بود.

 

در آن سریال فقط شما اجرای تصنیف روی تیتراژ را به عهده داشتید؟

بله. اولین تجربه ام بود و از اجرای آن خیلی راضی ام ضمن اینکه کلیت کار را هم دوست داشتم.

 

بازخوردها نسبت به اجرای این اثر چه بود؟

برای من بسیار جالب بود که خیلی ها از طریق همین شرکت خودمان-دل آواز- پیگیری می کردند تا بدانند که این تصنیف در کدام یک از آلبوم ها منتشر شده است و خوب توضیح داده می شد که  این اثر یک تک تصنیف بوده  و روی سریالی بوده و در هیچکدام از آلبوم ها هم منتشر نشده است.  

 

تنظیم این قطعات را چه کسی به عهده داشت؟

سعید انصاری و بردیا کیارس. این دو عزیز بزرگوار این تصنیف را تنظیم کردند که واقعا تنظیمی بسیار متفاوت از آنچه اغلب برای چنین موسیقی هایی می شود بود. از نظر من این شیوه تنظیم بود که بیشتر این تصنیف را جذاب می کرد. در تصنیف ها اینطور است که خواننده مصرعی یا بیتی را می خواند و بعد ارکستر جواب می دهد، اما به خاطر تایم کوتاه تیتراژ این جواب ها حذف شد و می شود گفت که اثری مختصر و مفید خلق شد. تصنیفی که در حالت عادی باید مثلا چیزی حول و حوش 5-6 دقیقه می بود در 2 و نیم دقیقه اجرا شد اما خدشه ای به آن وارد نشد و زمانی که من خودم به این اثر گوش می دهم هیچ کمبودی احساس نمی کنم.

 

با این حساب حیف نیست که منتشرش نمی کنید؟

در فکرش هستیم و اتفاقا اجازه انتشارش هم دست خودمان است و چه بسا که طبق توافق با آقایان انصاری و کیارس آن را منتشر کنیم اما تا به حال مجالی در این زمینه دست نداده است. چندبار سعی کردم در آلبوم هایی که منتشر می کنم آن را هم بگنجانم اما نشده است و اغلب به این نتیجه رسیده ام که هماهنگی لازم را با فضای کلی آلبوم ندارد. در هر حال مترصد این هستیم که فرصتی پیش بیاید و این تصنیف را منتشر کنیم چرا که خیلی ها هم پیگیر انتشارش هستند. اگرچه خیلی ها هم این قطعه را دارند، حالا نمی دانم چطور آن را به دست آورده اند، از تلویزیون ضبط کرده اند یا راهی دیگر...اما به هر حال آن را دارند.

 

فکر می کنم زمانی این اثر را خواندید که تصنیف زیاد اجرا می کردید، حول و حوش همان زمانی بود که "نسیم وصل" و "ناشکیبا" هم منتشر شده بود در مقایسه با این روزها که بیشتر در حوزه آوازی فعالیت می کنید؟

البته این تصنیف بعد از "نسیم وصل" پخش شد اما در هر حال سیستم کار من آنقدرها فرقی نکرده است و همیشه هم آواز خوانده ام و هم تصنیف اجرا کرده ام ، حالا ممکن است در آلبوم هایی که در آن روزها از من منتشر می شد تعداد تصنیف های بیشتری گنجانده می شده است. هیچوقت سعی نکرده ام یک کفه این ترازو سنگین تر و یک کفه اش سبک تر باشد.

 

برویم سراغ کار بعدی تان "شهرآشوب" که با "محمدرضا درویشی" کار کردید. از فضای کار بگوئید، موسیقی شهرآشوب را دوست داشتید؟

موسیقی "شهرآشوب" برای من بسیار تازگی داشت. زمانی که من با آقای درویشی در مورد این کار صحبت کردم، قرار شده بود که موسیقی آن دوران و آثار "عبدالقادر مراغه ای"، "مصطفی عطری" و "دده افندی" انتخاب  شود که این افراد در دوره های مختلف زندگی می کرده اند. "عبدالقادر مراغه ای" که استاد این سبک از موسیقی در حدود 600 سال پیش بوده و 200 سال بعد از آن "مصطفی عطری" آمد که ادامه دهنده این سبک بود و بعد از آن هم "دده افندی" ظهور کرد که فعالیتش در حدود 150 سال پیش بود. در ابتدا برای من این نوع موسیقی و این شیوه تلفیق صدا بسیار غریب بود اما همان همکاری بود که بهانه ای شد تا ما با آقای درویشی تصمیم بگیریم که تمامی کارهای عبدالقادر مراغه ای را اجرا کنیم و اصلا گروهی به همین نام تاسیس کنیم. خوشبختانه اغلب کارهایش هم انجام شده است فقط یک سری از بخش های نوشتاری اش باقی مانده است. زمانی که آن کار تمام شود، بی شک شهرآشوب را هم منتشر می کنیم. اما برگردیم به ابتدای این همکاری و موسیقی که برای مجموعه تلویزیونی "شهرآشوب" کار کردیم چون از ابتدا هم بحث اصلی بحث تولید سریال "شهرآشوب" بود. بخشی از این مجموعه به زندگی عبدالقادر برمی گردد و خواننده مورد علاقه او "یوسف اندکانی" که قرار بود من در این مجموعه به جای یوسف بخوانم. لابلای آن هم قطعاتی را اجرای کنم که به فراخور فضای فیلم مناسب آن طراحی شده بود. زمانی که کارها را گوش می کردم حدود 20 روز تا یک ماه هیچ کار دیگری را گوش نمی کردم، تمرکز اصلی ام روی همین کار بود و تمام کارهایی دیگری را که قرار بود بخوانم را به صورت معلق نگاه داشتم تا بتوانم 100 درصد حس این کار را بگیرم به خصوص اینکه زمانبندی خاص خودش را هم داشت. شاید الان برایم عادی شده باشد اما در آن زمان آن موسیقی برایم بسیار غریب بود. اگرچه شاید این موسیقی، موسیقی خیلی دوری نباشد اما گوش امروز به آن چندان عادت نداشت. در هر حال این کارها را یکی یکی شروع کردم. آقای درویشی بخشی از این تصانیف یا نواها را تغییر می دادند و بخشی را عینا بدون تغییر تنظیم می کردند اما در مجموع به جز آثار عبدالقادر مراغه ای مثل "آمد نسیم" اغلب کارها در ابتدا شعر فارسی نداشتند و ایشان بر اساس موضوعات فیلم اشعار فارسی برایشان پیدا می کردند طوری که البته آن شعر با تصنیف هماهنگی داشته باشد. کار بسیار مشکلی بود چرا که باید هر دو وجه در آن لحاظ می شد. در برخی جاها هم با همدیگر فکرهایی می کردیم و شاید در جاهایی من هم نظرات کوچکی می دادم اما در واقع کلیت کار را ایشان انجام می دادند و ما ضبط می کردیم. یادم می آید که کارها به صورت کاست به من داده می شد چرا که نه نتی از آنها در دست بود و نه هیچ چیز دیگری. گاه پیش می آمد که من چند روز قطعه ای را می شنیدم تا ریتم آن در ذهنم بنشیند چون ریتم آن چیزی بود در میانه تصنیف و آواز، طوری نبود که بتوانی در ضربی مشخص آن را بگنجانی و بخوانی. هم خیلی آزاد بود و هم از سویی دیگر باید منطبق با آنچه که ترک ها اجرا کرده بودند می بود. منظورم این است که شبیه ریتم های امروزی نبود.

 

اجراهایی که گوش می کردید مربوط به چه دوره ای بود؟

مربوط به زمان خودمان بود اما ترک ها آن را اجرا کرده بودند ، ولی چون تنها مرجع ما آنها بودند ما خیلی سعی می کردیم که موسیقی مان نزدیک به آن باشد و خوشبختانه این اتفاق افتاد و تصنیف ها به همین صورت یکی یکی اجرا شدند.

 

حدودا چند نصنیف بود؟

خیلی زیاد بود الان دقیقا یادم نیست اما چون برای سریال اجرا و ضبط می شد فکر می کنم حدود بیست تایی می شد. البته نمی توان روی همه شان هم نام تصنیف گذاشت چرا که خیلی از آنها آواز بودند. از آنجایی که اصل این آوازها برای سریال خوانده شده بود در نسخه فیلم تعداد قطعات کمتری استفاده شده است.

 

این عدم پیوستگی میان قطعات در موسیقی که روی فیلم گذاشته شده است مشهود است.

این بستگی به صحنه های فیلم دارد چون هرکدام از این قطعات برای صحنه ای خوانده شده است و به فراخور آن صحنه از قطعه ای استفاده شده است اما برای سریال شاید مجال بیشتری وجود داشته باشد.

 

زمانی که شما آثار را اجرا می کردید هیچ بخشی از فیلم را نمی دیدید؟

نه. زمانی که به من پیشنهاد اجرای این آثار داده شد گفتند که فیلمی است درباره موسیقی و عبدالقادر مراغه ای و یوسف اندکانی. یادم می آید که از آقای درویشی خواستم که فیلمنامه را به من بدهند تا بخوانم. صبحی که به من فیلمنامه رسید تا بعدازظهرش آن را تمام کرده بودم. اینقدر اشتیاق خواندنش را داشتم. دوست داشتم بدانم که ماجرا چیست و چطور می شود آن را خواند. شاید چون تجربه اولم هم بود این اشتیاق بیشتر بود. خلاصه یک روز صبح تا بعدازظهر خواندن آن را تمام کردم بعد از آن با آقای درویشی صحبت هایی داشتم در مورد فیلمنامه، از جمله سوالات و اشکالاتی که در ذهنم بود و دلم می خواست برای درک و فهم بیشتر داستان جوابشان را بدانم. در واقع شروع کار به این شکل بود. تمام تصور و برداشت من از فیلم هم برپایه همان فیلمنامه بود و من هیچ فیلم ضبط شده ای را ندیدم.

 

چینش آوازها روی صحنه های فیلم چطور بود؟

به این صورت نبود که مثلا در میانه آوازی قطع شود و بعد در صحنه بعدی ادامه آن شنیده شود بلکه چون از قبل دقیقا سفارش داده شده بود بر اساس زمان طراحی شده، آوازها ضبط شده بود و بنابراین روی هر صحنه به خصوصی آواز یا تصنیف ویژه همان صحنه گذاشته شد.

 

موسیقی شهرآشوب و ریتم هایی که در آن استفاده شده بسیار پیچیده است و گاهی احساس می شود که شاید به عنوان موسیقی فیلم خیلی سنگین است.

بله همینطور است. به هر حال موسیقی عبدالقادر مراغه ای و آن دوره موسیقی پیچیده ای است. در دوران او ریتم ها ادواری بوده است و با آنچه امروز ما از ریتم می شناسیم فرق بسیاری دارد و درک و شمارش  آن مشکل است. فقط باید در آن شنا کرد و خود را به این موسیقی سپرد. این مساله باعث شده است تا این موسیقی نسبت به موسیقی امروز بسیار نو باشد علیرغم اینکه می دانیم بسیار کهنه است.

 

شما برای درک این موسیقی چه می کردید و از چه چیزهایی کمک می گرفتید؟

من فکر می کنم که کلا باید درک ریتم  و موسیقی در وجود شخص باشد و این در وجود اغلب آدم ها هست. حالا برخی این ویژگی را پرورش می دهند و برخی نه. هستند کسانی که من می شناسم که اصلا ریتم را درک نمی کنند و به قول معروف به هیچ صراطی مستقیم نیستند. درک ریتم در شعر، فیلمسازی، نقاشی و... هم وجود دارد و اتفاقا مساله بسیار مهمی هم هست اما نمی توان در مورد فهم مطلق آن صحبت کرد. شاید بشود آن را تدریس کرد اما نمی توان آن را به کسی فهماند. درک آن ذاتی است اما شناخت آن نیاز به پیگیری و تمرین دارد. اگر این جوهره وجود داشته باشد شما کمتر با مشکل مواجه هستید چرا که می توانید شناخت پیدا کنید و به آنچه که می خواهید برسید.

 

جالب اینجاست که این موسیقی علیرغم همین دشواری ها و پیچیدگی ها توانست جایزه موسیقی فیلم جشنواره فیلم فجر را هم از آن خود کند.

در اجرای همین موسیقی بود که ما سراغ آثار عبدالقادر مراغه ای رفتیم، بعد از آن تصمیم گرفتیم گروهی تشکیل دهیم و آثار او را بازخوانی کنیم. تصور من بر این است که موسیقی عبدالقادر قابلیت جهانی شدن و حتی برنده شدن در مسابقات بزرگ موسیقی دنیا را دارد. از آنجایی که من به همراه پدر در دو آلبوم "فریاد" و "بی تو به سر نمی شود" حضور داشتم که هر دو اینها نامزد گرمی (Grammy) شدند این صحبت را می کنم. یادم می آید که در یکی از سال هایی که ما نامزد دریافت این جایزه بودیم  و از میان اینهمه موسیقی در هفت تای نهایی قرار گرفتیم، موسیقی ای از کشور تبت این جایزه را برد چرا که نغمه ها ونواهای  بکر و خاص آن توانست بیش از دیگر آلبوم ها نظر هیات داوران را به خود جلب کند و حتی به ما اعلام کردند که اگر این آلبوم نبود شما اول می شدید که به هر حال این مساله مستلزم این بود که این سی دی در آن کشورها توسط ناشر  غربی منتشر شود و شاید خیلی راه های دیگری داشت که ما امتحان نکردیم. منظورم این است که موسیقی عبدالقادر هم همین ویژگی ها و بکر بودن را دارد بنابراین من فکر می کنم نه تنها این موسیقی توانست سیمرغ بلورین را از آن خود کند بلکه حتم دارم که می تواند جوایز بزرگی چون گرمی را هم ببرد چون این موسیقی همچون یک اثر باستانی است که از زیر خاک درآورده باشید. اگرچه در ترکیه قطعات عبدالقادر اجرا شده اند اما به صورت تکخوان نبوده است و بیشتر گروه های کر آن را اجرا کرده اند، برای خودم هم عجیب است که چرا این موسیقی در ترکیه با وجود خوانندگان توانای زیاد به صورت تکخوانی اجرا نشده است. با تمام این صحبت ها باید بگویم که من از اینکه این موسیقی توانست جایزه جشنواره فیلم فجر را ببرد تعجب نکردم چرا که آنقدر خاص هست که بتواند نظرها را به خود جلب کند.

                                               

البته کارهای آقای درویشی همیشه خاص است.

بله البته، اما این موسیقی موسیقی ای نیست که شما بتوانید به آن بگوئید موسیقی آقای درویشی یا همایون شجریان. این خاص بودن و بکر بودنی که در این موسیقی هست به موسیقی عبدالقادر مراغه ای برمی گردد و تاکیدی که من روی ویژگی های آن دارم به سبک او برمی گردد که ما او را ایرانی و سرمنشا این سبک می دانیم و خیلی های دیگری را که بعدها در این نوع موسیقی فعالیت کردند را دنباله روی ایشان محسوب می کنیم. کارهای ایشان آنقدر خاص هست که اگر همایون شجریانی هم آنها را نخواند باز هم مورد توجه قرار بگیرد اما اگر سعی شود که این اثر پخته تر و با کیفیت بالاتری عرضه شود می تواند بسیار بهتر و موفق تر باشد. ادعا نمی کنم که ما توانستیم تمام ویژگی های موسیقی عبدالقادر را پیاده کنیم اما سعی مان را کرده ایم. شما نمی توانید بگوئید که این یک اثر باستانی است اما کج و ماوج است بنابراین هرچه برای انتشار باکیفیت تر آن سعی  شود به نفع خواهد بود. در واقع شما نه تنها با یک اثر باستانی مواجه هستید که به قدمت آن فکر می کنید بلکه شمایل زیبای آن هم شما را مسحور می کند. البته که نمی توان از هنر آقای درویشی هم در ساخت و پرداخت این موسیقی چشم پوشی کرد. اما خود این کارها هم آنقدر عالی هستند که هم آقای درویشی و هم من همچنان حیرت زده این آثار و زیبایی هایشان هستیم. البته امروز که ما این کارها را گوش می کنیم بی شک بسیاری از بخش های آن دستخوش تغییر شده است و از جایی به بعد انگار ردپایشان گم می شود به هر حال در آن زمان ضبط صوتی وجود نداشته است اما به نظر می رسد که باز به نسبت در ترکیه خوب حفظ شده اند.

                                                                                

اینطور که پیداست حالا دیگر ارتباط شما حسابی با آثار عبدالقادر وصل شده است؟

بله دققیا همینطور است و ارتباطمان خیلی هم قوی است. مطمئن باشید زمانی که آثار عبدالقادر منتشر شود بازتاب جالبی خواهد داشت.

                                         

تا به حال که بازتابی را در مورد موسیقی شهرآشوب دریافت نکردید؟

نه آنچنان. چون فیلم این کار هم تازه منتشر شده است هنوز بازخوردهای زیادی را نشنیده ام و با کسی در مورد آن صحبت ویژه ای نداشته ام. من هم به صورت جسته گریخته در ایران هستم، دائما در مسافرت و کنسرتم. با این حال فکر می کنم این کار آنقدر عجیب و غریب هست که هرکسی که آن را گوش کند تا مدت ها سکوت کرده و به آن فکر کند، کاری نیست که بشود همینطوری در مورد آن صحبت کرد. من بیشتر دل بسته ام به اینکه آلبوم آثار عبدالقادر منتشر شود یا سریال شهرآشوب پخش شود و بعد از آن نظرات را بشنوم. به هر حال اینکه شما یکبار فیلم را ببینید یا در قسمت هایی در سریال این موسیقی را بشنوید خیلی تفاوت دارد با اینکه سی دی آن را داشته باشید و در خانه و ماشین بارها و بارها آن را گوش کنید و روی آن تفکر داشته باشید. من منتظر آن زمانم. مطمئنم زمانی که آن آلبوم منتشر شود حتما خیلی ها برمی گردند و روی موسیقی شهرآشوب تعمق می کنند چون ارتباط زیادی بین این دو وجود دارد.

 

موسیقی "آتش سبز" هم شباهت های زیادی به این موسیقی دارد از این حیث که موسیقی این فیلم هم موسیقی خاصی است و از سویی باز هم در آن همکاری شما و آقای درویشی صورت گرفته است.

موسیقی آتش سبز در مجموع موسیقی است بسیار متفاوت از شهرآشوب و موسیقی های عبدالقادر، اما از این نظر که با موسیقی هایی که امروز ما می شنویم تفاوت بسیاری دارد می تواند مشابه شهرآشوب باشد. در موسیقی فیلم آتش سبز من دو آواز خواندم که یکی کاملا منطبق است با گوشه سحری که یکی از مقام های موسیقی مردم کرمانشاه است و دیگری هم با همفکری آقای درویشی و آقای آرش شهریاری شکل گرفت . آقای شهریاری به عنوان الگو حالت کلی این آواز را اجرا کردند که بسیار برپایه گردش های حسی بود و من بر اساس حس خودم در حالت ها و تحریرهای آن دخل و تصرف هایی را انجام دادم و سعی کردم نظمی به حالت های آن داده باشم و جملات منظم تری را انتخاب کرده باشم یا در جاهایی اگر ایشان جمله ای را سه بار بنا به حسی که داشته اند اجرا کرده بودند من ترجیح دادم که مثلا دو بار آن را اجرا کنم. به هرحال اصل کار را آقای شهریاری لطف کردند و برای من بسیار زیبا روایت کردند. آواز "وه چه بی رنگ و  بی نشان که منم" را هم باز آقای درویشی و آقای آرش شهریاری درست کرده بودند که من فکر می کنم تقریبا بدون دخل و تصرف آن را اجرا کردم.

 

ویژگی که در هر دو این آوازها وجود دارد این است که  هردو آنها بسیار از بالا شروع می شوند.

بله. زمانی که برای من صحنه های فیلم را که قرار بود این آوازها رویش بنشیند توصیف می کردند، من احساس کردم که باید آواز از گامی بالاتر آغاز شود. از سویی دیگر ساز خاصی که آرش شهریاری در آن آواز می نواخت که سه تاری کوچک بود روی آواز تاثیر می گذاشت. از طرفی چون قرار بود که من فقط دو آواز را برای این موسیقی فیلم اجرا کنم بنابراین باید انتخاب آوازها طوری صورت می گرفت که تاثیرگذار باشند. وقتی که آقای درویشی به من گفتند قرار است آواز سحری روی صحنه سنگسار مشتاق گذاشته شود من واقعا سعی کردم که این حس را به آوازم منتقل کنم.

 

قرار است که آوازهای فیلم آتش سبز را هم منتشر کنید؟

واقعیت این است که همیشه در زمان اجرای اینچنین آثاری من خواهش می کنم تا اجازه انتشار این قطعات را در اختیار خودمان قرار دهند و اگر اشتباه نکنم و درست خاطرم باشد اجازه انتشار تمامی این آثاری که برای فیلم و سریال خوانده ام در اختیار خودمان است. حالا باید روزی با آقای درویشی بنشینیم و صحبت کنیم و برای زمان انتشار آن تصمیم بگیریم. اما آنچه واضح است این است که اگر قرار باشد این آثار منتشر شود باید حتما تاریخ اکران آنها تمام شده باشد یا مثلا پخش تلویزیونی شان به اتمام رسیده باشد و بعد از آن آلبوم موسیقی شان هم در بیاید. به هر حال خواندن موسیقی آتش سبز را هم من به این دلیل قبول کردم که باز هم درباره موسیقی بود . منظورم بیشتر صحنه ای است که مشتاق سه تار می زند و سنگسار می شود.

 

بنابراین فیلمنامه آتش سبز را نخواندید؟

خیر. چون توضیحات آقای درویشی در مورد صحنه های فیلم و داستان کلی آن برایم کافی بود.

 

فیلم را دیدید؟

بله فیلم را در زمان اکران عمومی اش دیدم. به نظرم فیلمی است که تا حدی می تواند برای مخاطب سخت باشد از این نظر که باید حتما به آن توجهی ویژه داشته باشد و روی آن تفکر کند. من دوست داشتم که  در چنین فیلمی حضور داشته باشم و فکر می کنم صحنه هایی که آواز من روی آنها آمده است توانسته اند حضور و علاقه من را به نوعی توجیه کرده باشند.

 

در کل معیار انتخاب شما برای اجرای موسیقی یک فیلم چیست؟

نه فقط برای فیلم بلکه برای هر چیز دیگری این است که باید از آن خوشم بیاید و کاملا با حس درونی ام در ابتدا جلو می روم. به عنوان مثال زمانی که قرار است شما شعری را برای خواندن انتخاب کنید ، باید دوست داشته باشید که آن مطلب را بگوئید. در فیلم چون چیزی دست من نیست و اینطور نیست که مثل قطعه ای که فرضا برای یک آلبوم می خوانم بتوانم همه چیز را به دست بگیرم، طرح بزنم، بدانم کجا آواز بگذارم و کجا تصنیف را، کجا شنونده ام را آرام و در کجا به شوق بیاورمش و در واقع خودم سناریویی را نوشته باشم، بنابراین باید ببینم که آیا آن کار، ارتباطی با موسیقی و دیدگاه های من دارد و حضور من را توجیه می کند. چون واقعیت این است که دلم نمی خواهد صرفا خواننده تیتراژ باشم یا بی هیچ دلیلی برای فیلمی بخوانم، به همین دلیل باید برای خودم دلیلی پیدا کنم. موافق بودن با مطلبی که بیان می شود مهم ترین چیز برای من است. من دوست دارم در فیلمی شرکت داشته باشم که در درجه اول درباره موسیقی باشد و در درجه بعدی با من بتواند ارتباط برقرار کند و حرف و منظور من هم باشد. اگر در تجربه اولم در فیلمی حضور داشتم که درباره موسیقی نبود این دلیل را داشتم که همیشه مترصد فرصتی بوده ام تا یکی از آثار خانم قمر را اجرا کرده و ارادتم را به ایشان نشان دهم. هنوز هم احساس می کنم که تجربه بسیار خوبی بود، می توانم به آن افتخار کنم و برای خودم نقطه مثبتی است. در عین اینکه این مساله برایم مهم بود ، با موضوع کلی "رسم عاشقی" هم موافق بودم به هر حال در مورد سختی هایی بود که مردم در دوره ای با نبود گندم متحمل می شدند و جوانمردی هایی که در این میان صورت می گرفت. اما کسی روزی به شما گفت که این کار را همایون شجریان خوانده به خاطر شهرت و یا پول و آن را دوست ندارد مطمئن باشید دروغ می گوید. یکبار چنین اتفاقی افتاد و در جایی گفته بودند که اگرچه همایون این کار را دوست نداشته اما آن را خوانده است که واقعا اشتباه بود چون حداقل چیزی که می تواند انگیزه من برای اجرای یک کار باشد اگر یک انگیزه اجتماعی نباشد حتما یک علاقه شخصی است. این انگیزه اجتماعی برای من بسیار مهم است چون هنرمند همراه مردمش است. دوست دارم  در فیلم هایی هم حضور داشته باشم که احساس کنم حرفی برای گفتن و برای مردم دارند.

 

اما حتما می دانید که آتش سبز نتوانست آنچنان با مخاطب ارتباط برقرار کند.

 شاید به این دلیل باشد که درک آن خیلی دیر و خیلی مشکل اتفاق می افتد و باید چندبار آن را دید و در موردش فکر کرد. من این جور درگیری های حسی و ذهنی  که فیلم به وجود می آورد را می پسندم.

 

شما فیلم را یکبار دیدید؟

من یکبار دیدم و تنها به اندازه شعور خودم از آن برداشت کردم و نه بیشتر. شاید آن چیزی که کارگردان می خواسته به مخاطب انتقال دهد بسیار بیشتر از آنچه بوده که من برداشت کردم اما آنچه که من فهمیدم برای درک کلی اثر کافی بود. به هر حال روندی که فیلم در پیش می گیرد و در صحنه های مختلف نشان می دهد به صورتی است که مخاطب می تواند دریافت هایی از آنها داشته باشد. به هر حال اما فیلمی است که نمی توان خیلی راحت برای تماشای آن به سینما رفت، نشست و آن را تمام کرد.

 

الان مشغول کاری در زمینه موسیقی فیلم هستید؟

در حال حاضر نه.

 

شاید باید زودتر از این حرف ها از شما می پرسیدم که اصلا اهل فیلم دیدن هستید؟

بله، خیلی زیاد. من تقریبا هر شب فیلم می بینم. در واقع زمان هایی که در کنسرت نیستم و یا فراغت بیشتری دارم. اغلب فیلم های ایرانی می بینم و هیچوقت هم کپی شده خریداری نمی کنم چون مساله کپی رایت را نباید بی اهمیت گرفت. به فیلم های غیر ایرانی هم بسیار علاقمند هستم. به نوعی یا دسترسی ام به آنها کم بوده است یا زبانشان طوری بوده که خیلی از آنها سر در نمی آوردم.

 

الان که همه فیلم های خارجی با زیرنویس منتشر می شوند.

اگر زیرنویس باشد مشکلی نیست اما ترجیح می دهم بیشتر فیلم ایرانی ببینم البته برخی فیلم ها را همان اول که نگاه می کنی می گذاری در گنجه و با خودت می گویی که اگر نگاه نمی کردم هم فرقی نمی کرد. هر کار تازه ای که منتشر شود من فردایش آن را خریده ام و می توانم بگویم که اغلب فیلم های ایرانی را دیده ام.

 

با کارهای کدام کارگردان ها بیشتر ارتباط برقرار می کنید؟

من بیشتر می توانم در مورد فیلم ها حرف بزنم و اینکه چه فیلم هایی را دوست دارم تا کار کارگردان هایی خاص. بیشتر برایم مهم است که یک فیلم چه می خواهد بگوید اما به هر حال زمانی که نام کارگردانی می آید که شما پیش از این با دیدگاه و تفکرش آشنا هستید و انتخابش کرده اید. طبیعی است که انتظار تماشای فیلمی درخور انتخابت را می کشی. به هر حال ما فیلمسازان و کارگردانان بسیار بزرگی داریم که هم شما نامشان را می دانید و هم احتمالا من.

 

به چه نوع فیلم هایی بیشتر توجه می کنید؟

آنقدرها نگاهم به فیلم تخصصی نیست، تقریبا تمام فیلم ها و موضوعاتی که در پایان آنها احساس می کنی که حرفی داشته و حرفش را درست زده است. بسیار زیاد به طنز علاقمندم، از سویی دیگر فیلم هایی را دوست دارم که پیچیده باشند و فرصتی را برای چالش و تفکر در اختیار قرار دهند. فیلم هایی با مضامین اجتماعی، عرفانی، تاریخی، موسیقایی و فلیم های پیچیده پلیسی  را دوست دارم، نمی دانم... خودم را محدود نمی کنم فقط می دانم که از فیلم های خشونت بار به شدت پرهیز می کنم و حتی تحمل دیدن سوزن زدن به یک بیمار را هم ندارم. تماشای اینگونه فیلم ها برایم حس آن کسی را دارد که با چکش بر سر خودش می کوبید و می گفت وقتی نمی زنم خیلی لذت دارد. یادم می آید که در فرانسه فیلم "دوبرمن" اکران شده بود و من هم برای دیدنش رفته بودم. در همان پنج دققیه اول آنقدر بی اختیار چشمم را می بستم و حرکات عصبی داشتم که دیدم بغل دست هایم دارند می خندند و بعد از همان پنج دققیه بیرون آمدم. واقعا متعجبم که چه کسانی این فیلم ها را می سازند و از تاثیر آن بر روح و جان آدمی چه نتیجه ای می گیرند و می خواهند چه پیامی به جامعه شان برسانند. نمی دانم چطور نسل امروز به حلاوت خوردن یک کیک خامه ای این فیلم ها را بدون آنکه پلک بزند می بیند و از آن لذت می برد. در دنیای بی رحم امروز من فقط به شعر حافظ و سعدی و مولانا پناه می برم. گاهی در فیلم هایی جملاتی می شنوم که شاید خیلی هم بیان عمیق و شاعرانه ای نداشته باشند اما برداشت عمیقی می شود از آنها کرد و بعد می بینی که در عین سادگی چقدر زیبا و جذاب هستند. ممکن است این جملات زیبا یک حرف عمیق فلسفی باشد یا یک چیز دیگر...یا مثلا یک طنز فلسفی یا اجتماعی که چه بسا شما خودت هم پیش از این به آن فکر کرده بودی اما جمله ای برایش پیدا نکردی. یا اینکه جلوی چشمت بوده و تو نمی دیدی، حداقل اینگونه نمی دیدی. در فیلم ها خیلی دنبال این چیزها هستم.

 

هیچوقت شده که به آلبوم های موسیقی فیلم گوش کنید یا در زمان تماشای فیلم حواستان به موسیقی اش برود؟

بله، حتما اینطور بوده، اما متاسفانه در اغلب فیلم های ایرانی خیلی موسیقی های خوبی نمی شنویم. گاهی اوقات فکر می کنم که شاید هنوز به صورت حرفه ای با موسیقی فیلم برخورد نمی شود، شاید هنوز کارگردانان به آن صورت نسبت به موسیقی فیلم حساس نیستند و یا برخی درکش را ندارند. شاید لازم است تا تعاملی میان کارگردان و آهنگساز به معنای واقعی به وجود بیاید. به نظر من انتخاب موسیقی و آهنگساز یک فیلم کم اهمیت تر از موضوع فیلم و انتخاب بازیگر و دیگر عوامل نیست. کما اینکه موسیقی بد به تنهایی می تواند ضربات بسیار فاجعه آمیزی را به فیلم وارد کند و یا یک فیلم متوسط را نجات دهد. انتخاب و توجه به یک موسیقی خوب می تواند نقطه مثبتی برای کارگردان و تهیه کننده و درکشان از موسیقی باشد که متاسفانه به ندرت شاهد آن هستیم. مشخص است که گاهی آنقدر دیر سفارش موسیقی به آهنگساز داده می شود که آهنگساز وقت کافی برای انجام کاری جاودانه و ماندگار در مدت زمان کوتاه را ندارد. شاید مشکل اینجاست که خود آهنگساز با وجود نبود وقت نمی بایست پروژه را قبول کند و یا اینکه وقتی کارهای دیگری در دست دارد قناعت کند و با یک دست چند هندوانه را برندارد. به نظر می آید که در نظر نگرفتن بودجه کافی برای موسیقی فیلم هم بی تاثیر نیست و باعث می شود که آهنگساز از ابزارهای ارزان و با کیفیت نازل مانند سینتی سایزر و سمپل به جای سازهای آکوستیک استفاده کند و بدین ترتیب کیفیت اجرای موسیقی هم پائین بیاید. تا زمانی که کارگردان و تهیه کننده می گویند یک جوری سمبلش کنید اوضاع همین است. همه اینها باعث می شود که گاهی آدم دلش می خواهد صدا را ببندد و فیلم بدون موسیقی تماشا کند. یکی از سریال های سال های اخیر که موسیقی آن را بسیار دوست داشتم "زیر تیغ" بود که استاد علیزاده آن را آهنگسازی کرده بودند. می توانم بگویم که این موسیقی هر کسی را وادار می کند تا از آن خوشش بیاید. آهنگسازانی هستند که توجه ویژه به ساخت موسیقی فیلم دارند، انتخاب های خاصی می کنند و اگر کارگردانی درکی از موسیقی نداشته باشد و برایش فرقی نکند بعید است که با او کار کنند. البته من آهنگساز نیستم و نظرات شخصی و احساسم از موسیقی ها و چیزهایی که تا به حال شنیده ام را می گویم. در کل باید گفت که موسیقی های خاص کم می شنویم و در عوض موسیقی های روتین و روزمره زیاد شنیده می شود. یکی از کسانی که هنوز در سینما کشف نشده است و من حتم دارم که با وجود تجربه بسیار اندکش در زمینه آهنگسازی فیلم، بسیار تواناست و می تواند کارهای جذابی نه تنها برای فیلمسازان داخلی بلکه هالیوود و دیگر جاها خلق کند "علی قمصری" است. من توانایی های زیادی از او دیدم، بسیار جوان پرانرژی و در عین حال کارآمد است. او از استثنائاتی است که اگر قرار باشد یک شبه موسیقی فیلم بنویسد، خوب و بی نقص می سازد.

البته به نظر می رسد با توجه به اینکه خودتان در موسیقی ایرانی فعالیت دارید، بیشتر هم طرفدار موسیقی فیلم های هستید که بر اساس موسیقی سنتی ایرانی ساخته می شوند.

نه. زیر تیغ مثالی بود که در همان لحظه به ذهنم رسید.

 

یعنی موسیقی های دیگر را هم می پسندید؟

موسیقی هایی که علاقه دارم صرفا موسیقی سنتی نیست. موسیقی هایی که گوش می کنم شامل همه موسیقی هایی است که شما به فکرتان می رسد در دنیا وجود دارد . از پاپ، جاز، بلوز، موسیقی کلاسیک، موسیقی کشورهای عربی و...گرفته تا خیلی موسیقی های دیگر. شاید در آرشیو من موسیقی هایی باشد که شنیدنش برای شما غیرممکن است و با خودتان بگویید که این موسیقی اصلا چه می خواهد بگوید؟ به هر حال گوش من عادت دارد تا همیشه موسیقی را دنبال کند.

 

شما از آن دسته افرادی هستید که براین باورند که موسیقی فیلم باید شنیده شود و بتوان برای آن هویت مستقلی هم قائل بود یا نه باید در فیلم حل شود؟

تا به حال به هر دوی اینها توجه داشته ام. به نظرم اگر این اتفاق از نوع مثبتش بیفتد گاهی چربیدن موسیقی می تواند جذاب باشد و گاهی حل شدنش. به عنوان مثال در فیلم جاودانه "پدرخوانده" هر دو وجه این اتفاق به صورت مثبت و بسیار جذابی افتاده است و فکر می کنم که امروز موسیقی این فیلم به اندازه خود فیلم معروف و مطرح است. چه بسا که خیلی ها این موسیقی را می شناسند و نمی دانند که مربوط به این فیلم بوده است. در این فیلم وقتی تم معروفی را که "نینو روتا" ساخته با صدای ترومپت می شنوید، کمتر کسی است که به واقع حس نکند که هیچ ملودی و ساز دیگری نمی توانست آن نوع زندگی و فرهنگ همراه با کشتار و خونریزی و بی رحمی مافیای ایتالیا و غم و درد و وحشت به جا مانده از آن را، یکجا و به این سرعت و با این تاثیرگذاری عمیق برای شما بگوید و این حس را منتقل کند. واقعا بی نظیر است. یکی دیگر از نمونه های مثبتی که موسیقی در بعضی جاها از فیلم بیرون می زند موسیقی "دیمیتری شوتاکوییچ" بر روی فیلم "هاملت" را می توانم نام ببرم. آثار افرادی همچون "موریس ژار"، "ژان میشل ژار" و "انیو موریکونه" بسیار در این تجارب قابل توجه هستند. از آثار شاخص امروزی که در فیلم حل می شوند، می توان به آثار "جان ویلیامز" و "جان باری" اشاره کرد که موسیقی اینها در اغلب صحنه ها همراه فیلم حرکت می کند و در آن حل می شود. اما اگر موسیقی را بردارید می بینید که جایش خالی است و البته اینها اغلب تمی دارند که در جای خودش، خودش را نشان می دهد و شاخص می شود مثل موسیقی معروف فیلم "جیمز باند" ساخته "جان باری" که تم معروفی دارد و در فیلم خودنمایی می کند اما در طول فیلم ، موسیقی حل می شود و بیرون نمی زند.

 

این روزها نه تنها در موسیقی فیلم های ایرانی بلکه در موسیقی فیلم های غیرایرانی هم بسیار دیده می شود که آهنگساز بیش از آنکه به فکر ساخت موسیقی هماهنگ با صحنه های فیلم باشد حواسش به این است که موسیقی که می سازد شنیده شود. انگار دارد آهسته به شما می گوید نمی گذارم یادت برود که من هستم.

بله این روزها همین که چیز آزاردهنده ای از موسیقی یک فیلم نشنوی باید خدا را شکر کنی. چیزهایی از قبیل تم های یکنواخت و بسیار تکراری و گاهی بدون مناسبت با صحنه فیلم و استفاده بیش از هزاربار تکرار از همین تم تکراری در صحنه های مختلف فیلم. پیشرفت قابل توجهی است نه؟!

 

سالها پیش از این خیلی باب بوده که در فیلم های ایرانی خواننده ای بخواند و هنرپیشه به جای او لب بزند، ماجرایی که امثال پدر شما در دلشدگان روبروی آن ایستادند. شما چقدر روی این جور چیزها در اجرای موسیقی به کلام فیلم حساس هستید؟

اگرچه بیشتر موسیقی بی کلام به عنوان موسیقی فیلم غالب است اما موسیقی باکلام هم می تواند جایگاه خوبی در سینما داشته باشد و به تیتراژ محدود نشود. اما باید این مساله با صحنه های فیلم هماهنگی داشته باشد. نکته ای که برای من در زمان خواندن این دو موسیقی فیلم مهم بود یکی همین مساله بود که قرار است آوازم روی چه صحنه هایی گذاشته شود و چطور لب زده شود و از سویی دیگر من روی چهره فردی که قرار بود آواز من را لب بزند هم حساس بودم. برایم مهم بود که چه موجی از او ساطع می شود خوشبختانه در شهرآشوب هم این اتفاق به خوبی افتاد و چهره فردی که به جای یوسف اندکانی بازی کرد می توانست با صدای من همخوانی داشته باشد. در آنجا من موافق این قضیه بودم چون به هر حال یوسف اندکانی خواننده است و باید در صحنه های مختلف فیلم و سریال بخواند. این است که اگر موسیقی فیلم در این بخش ها باکلام است به فراخور صحنه هاست اما در غیر این صورت خیلی به نظر من موسیقی با کلام برای فیلم جذاب نیست مگر اینکه باز صحنه خاصی باشد و آنقدر صحنه و صدا و موسیقی مکمل هم باشند که آسیبی نرساند. از نظر من هنرمند است که می تواند تمام قواعد را بشکند و آنچنان را آنچنان تر می کند، ممکن است الان از نظر من و شما اینکه کسی با ذغال روی دیوار نقاشی بکشد زیبا نباشد اما ممکن است کسی پیدا شود که شما را با همین کار انگشت به دهان نگاه دارد.  

 

پدرتان بعد از حضور در فیلم دلشدگان برای همیشه با دنیای موسیقی فیلم خداحافظی کردند. شما که تصمیم ندارید به این زودی ها این حوزه را ترک کنید؟

پدرم دلیل مشخصی برای حضور در دلشدگان داشتند که البته میان آنچه که اجرا شده بود و آنچه که پخش شد تفاوت های زیادی صورت گرفت که هنوز که هنوز است ما نمی دانیم به چه دلیلی آن همه ادیت و سانسور انجام شد، اما به هر حال شاید پدرم آنقدرها به حضور در سینما علاقه نداشتند شاید هم بعد از دلشدگان پیشنهاد فراخور دیگری به او نشده بود. دلشدگان تنها فیلمی بود که به صورت صرف به موسیقی می پرداخت و آقای علیزاده هم در آهنگسازی آن ، هنرشان را کاملا نشان داده بودند. من علاقه بسیار زیادی به عرصه سینما دارم و تا زمانی که کارهایی باشد که بتوانم توجیه مشخصی برای حضورم در آنها پیدا کنم، دلیلی برای ترک آن نمی بینم و اتفاقا دوست دارم که در عرصه سینما حضور د اشته باشم.


 
comment نظرات ()