فلوت سحرآمیز

بیچاره تارانتیو ....
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤
 

این یادداشت را به بهانه اینکه داریوش  پیرنیاکان در اقدام عجیب و غریبی چند روز گذشته محسن نامجو را کلا موسیقیدان نشمرد برای روزنامه اعتماد ملی نوشتم . لینکش در روزنامه را هم می توانید اینجا ببینید.

 

اساس مثل خیلی چیزهای دیگر که در ایران تعریف درست و درمانی از آنها وجود ندارد از موسیقی و موسیقیدان هم تعریف مشخصی وجود ندارد. البته این روزها بیشتر نظریه پردازان که اتفاقا حوزه های کاری بیشترشان هم در علوم بینامتنی و بینا رشته ای است خیلی خودشان را به اینکه تعریف های دقیق و خط کشی های د مده ای را تحویل بشر بدهند هم محدود نمی کنند. اما هدف از گفتن این حرف ها چیست؟ آیا نویسنده این یادداشت خودش را یک نظریه پرداز می داند یا اینکه قصد دارد تاریخ معاصر موسیقی را در همین ستون کوچک برای شما خلاصه نویسی کند؟ البته که هم شما می دانید و هم او که هدف این نیست. ماجرا ماجرای محسن نامجو و محکومیت 5 ساله او بر سر خواندن آیاتی از قرآن مجید است که در پی  شکایت "عباس سلیمی" قاری قرآن اتفاق افتاده است. از آنجا که طی هفته های گذشته به استاد شجریان هتک حرمت هایی شده بود خانه موسیقی حمایت خود را از استاد اعلام کرد. این تصمیم خانه موسیقی رسانه ای را به این فکر انداخت تا از سخنگوی خانه موسیقی درباره احتمال دفاع از محسن نامجو سوال بپرسد.

 

"ما محسن نامجو را اصلا موسیقیدان نمی دانیم که بخواهیم از او دفاع کنیم" این جمله ای است که داریوش پیرنیاکان در مقام سخنگوی خانه موسیقی احتمالا به عنوان موضع رسمی خانه موسیقی در قبال حکم نامجو اعلام کرده است. در اینکه محسن نامجو عمل  غلطی ا انجام داده است شکی نیست اما آنچه در اینجا مورد بحث است اصلا محکومیت و دلیل محکومیت او نیست بلکه بحث بر سر تعریف موسیقی و موسیقیدان است.  همین جاست که  این سوال پیش می آید که دقیقا از نظر اساتید، موسیقیدان یعنی چه کسی؟ یک نفر دقیقا باید چه کار کند که موسیقیدان شمرده شود؟ آیا انتشار یک آلبوم رسمی و چندین آلبوم غیر رسمی، اجرای کنسرت های فراوان در دانشگاه های ریز و درشت ایران، تحصیل در رشته موسیقی از قبلا تا حالا، شمرده شدن به عنوان پدیده سال موسیقی ایران  از سوی بسیاری از موسیقیدانان، داشتن  داشتن خیل عظیمی طرفدار کوچک و بزرگ و... البته در کنار اینها اجرای دو کنسرت در رادیوی رسمی ایران (حالا اجراهای مختلف در دانشگاه ها و سالن های و رادیوهای خارج از ایران بماند برای بعد) باعث نمی شود تا کسی را موسیقیدان بدانیم؟ دقیقا چرا؟ مگر بقیه آنهایی که این روزها در موسیقی ایران فعالیت می کنند (که در طول عمر موسیقی شان هرگز اینقدر فعالیت نکرده اند) دقیقا در موسیقی چه کرده اند که لقب موسیقیدان برازنده آنها شده و در مورد فرد فوق الذکر نه؟

 

البته پیرنیاکان در جایی از صحبت هایش حرف عجیب تری هم زده است و گفته " اول این موضوع مشخص بشود که ایشان در کدام نوع و سبک موسیقی کار می‌کند، بعد درباره دفاع خانه موسیقی از او صحبت کنیم"

شما دقیقا منظور این جمله را متوجه می شوید؟ یعنی چون سبک یک فرد مشخص نیست اصلا موسیقیدان نیست! خیلی جالب است. اگر قرار بود همه دنیا مثل پیرنیاکان فکر کنند بی شک سبک هایی چون "ساختارشکن"( شالوده شکن) هرگز به دنیا معرفی نمی شود و افراد صاحب سبکی که برای اولین بار سبک هایی را به دنیا معرفی کردند اصلا مشهور نمی شدند. چه خوب شد که تارانتینو موسیقیدان نشد و نخواست به عضویت خانه موسیقی ما در بیاید چون آن موقع پیرنیاکان دقیقا باید درباره سبک او چه می گفت؟ داوران کن باید چه کار می کردند؟

 

در حالیکه همه دنیا دنبال ایده های نو، حرف های تازه و فکرهای جدید هستند ما هنوز علاقمندیم تا کسی هنوز ردیف میرزاعبدالله را کامل نزده است و چگونه دست گرفتن تار را بلد نباشد او را موسیقیدان خطاب نکنیم. خیلی بعید می دانم که نسل جدیدی که حتی در دانشگاه های همین مرز و بوم ، در کنسرواتورهای ایران، در هنرستان های موسیقی و...در حال تحصیل موسیقی هستند تاب تحمل چنین تفکری را داشته باشند و دلشان بخواهد تا ابد در سبک و سیاقی نخ نما شده و تکراری کار کنند و هرگز طرحی نو در نیندازند. ظاهرا بزرگواران خانه موسیقی متوجه نیستند که تب ساسی مانکن همه جا را فرا گرفته و بهتر است به جای این خط کشی های قدیمی لااقل کمی به روزتر موسیقی و موسیقیدان را تعریف کنند تا نه مجال عرض اندام چنین خواننده ها و نوازنده هایی به وجود بیاید نه از آنطرف انقدر صحبتی زنگار گرفته و اولدفشن باشد که گوش شنوا و خریداری برایش پیدا نشود. البته استاد پیرنیاکان که مدت‌هاست دستی به ساز نبرده‌اند و مدیریت را بیشتر می‌پسندند!

 

 

 


 
comment نظرات ()