فلوت سحرآمیز

در پی انتخاب مدیر کل جدید دفتر موسیقی
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 

این آمدن و رفتنتان بهر چه بود؟

1

بالاخره بعد از گذشت یک سال و 10 روز، مرکز موسیقی یا همان دفتر جدید موسیقی وزارت ارشاد صاحب مدیر شد. مرکزی که به عنوان اصلی‌ترین نهاد موسیقی کشور فعالیت می‌کند، مجوز آلبوم می‌دهد، مجوز کنسرت می‌دهد، دو تا ارکستر اصلی کشور زیر نظر اوست و خلاصه قرار است که طبق شرح وظایفش گردانندهء موسیقی ایران باشد. اینکه دفتر موسیقی یکسال بدون داشتن  مدیر، کلی کار می‌کند و تصمیم‌های کلان می‌گیرد (خوب یا بدش را کار ندارم)، جشنواره‌ها برگزار می‌شود و آب از آب تکان نمی‌خورد، خودش این شائبه را به وجود می‌آورد که اصلا نیاز به حضور شخصی به نام مدیر برای این مرکز چیست؟ همان آقای علی ترابی که طی این مدت یک سال و اندی سمت سرپرستی دفتر موسیقی را داشته‌ و همه‌کارهء مرکز بوده چه کاری را انجام نمی‌داده، چه تصمیمی نمی‌گرفته که مدیر لازم بوده؟. ظاهرا همچنان دعوای سر اسم سمت‌هاست که مثلا "سرپرست" و "مدیر کل" خیلی آدم‌های متفاوتی هستند و این چیزی است که آن یکی نیست!

2

سید محمد میرزمانی به عنوان مدیر کل جدید دفتر موسیقی انتخاب شده است. میرزمانی از آن دسته از موسیقیدانانی است که اگرچه طی سال‌های اخیر بیشتر درگیر فعالیت‌های تلویزیونی بوده است اما آهنگ‌سازی است نام‌آشنا و البته متوسط. میرزمانی یکی از شاخص‌ترین سرودسازان بعد از انقلاب است و در این زمینه سال‌ها فعالیت کرده است. آثار او را با صدای حاج صادق آهنگران، حسام‌الدین سراج، بهرام گودرزی و سید عبدالحسین مختاباد شنیده‌ایم. او با تلفیق موسیقی کلاسیک که حوزهء اصلی آشنایی‌اش است با موسیقی ایرانی توانسته در این زمینه ترانه‌هایی را ماندگار کند. از آنطرف آهنگ‌سازی است که در حوزه موسیقی فیلم و تلویزیون هم زیاد فعالیت کرده است. موسیقی‌های بسیار زیادی را برای خیلی از فیلم‌ها و سریال‌ها ساخته و با کارگردانان شاخصی چون "بهروز افخمی" در شوکران، کوچک جنگلی و تفنگ‌های سحرگاه، "ابراهیم حاتمی‌کیا" در دیده‌بان، "کمال تبریزی" در عبور، "مجتبی راعی" در تونل و تابستان 58،  و...همکاری داشته است. از سینمای کوتاه و مستند هم دور نبوده و برای آنها هم آهنگ‌سازی کرده است. رهبر ارکستر صدا و سیما بوده، پوئم سمفونی نوشته، عضو هیات مدیرهء کانون آهنگ‌سازان خانه موسیقی بوده،  چند سالی مدیریت مرکز موسیقی صدا و سیما را به عهده داشته و خلاصه اینکه هیچوقت از فضای موسیقی دور نبوده است. هرچند بیشتر آثارش در حوزهء موسیقی دفاع مقدس یا آثار موسیقی مذهبی-عرفانی دسته‌بندی می‌شوند.

3

سال‌هاست که مدیریت موسیقی ایران دست کسانی است که بویی از موسیقی نبرده‌اند. یا صرفا مدیرانی‌اند که در ارگان‌های مختلف ارشاد و صدا و سیما از این ساختمان و اداره به ساختمان و اداره‌ای دیگر منتقل شده‌اند. طی این سال‌ها تنها نقطه عطفی که در این زمینه دیده شد، دبیری جشنوارهء فجر بود که چندسالی است به دست خود اهالی موسیقی سپرده شده است. اینکه الان محمد میرزمانی به عنوان مدیر کل دفتر موسیقی وزارت ارشاد انتخاب شده است فی‌نفسه اتفاق مبارکی است چرا که بعد از سال‌ها قرار است که زمام امور موسیقی ایران به دست کسی بیفتد که با موسیقی نه تنها بیگانه نیست که سالهاست با آن عجین شده. اما اینکه آیا واقعا مسئولیت و تصمیم‌گیری اصلی بر عهده اوست یا قرار است دوستان ارشاد خودشان مستقیما وارد عمل شوند و همچنانکه دفتر موسیقی یک سال و اندی مدیر نداشت و چرخید همچنان بچرخد جای سوال است. میرزمانی چند سالی سابقهء مدیریت در ارشاد و صدا و سیما را دارد و در این زمینه بی‌تجربه نیست. اما اینکه تا چه اندازه بتواند دل اهالی موسیقی را به وجودش خوش کند مساله‌ای است که البته نه خیلی دیر به آن پاسخ داده خواهد شد. میرزمانی می‌تواند با انتخاب‌ها و تصمیم‌های به جا به داد موسیقی ایران برسد و می‌تواند تنها به عنوان نام و امضایی در پایان نامه‌های اداری در سکوت مدیریت کند تا دورهء این مدیریتش هم تمام شود و صرفا کارنامه‌اش پربارتر شده باشد. موسیقی ایران در انبوه کنسرت‌های به دردنخورشبه پاپی که هر روز در هر سالنی در حال برگزاری و تیغ زدن جیب مردم است، بیش از آنکه  بشود درباره‌اش حرف زد نیازمند کمک است. نیازمند برخوردهای دور از سلیقه‌های شخصی، نیازمند سیاسی نکردن و نیازمند برنامه‌ریزی‌های طولانی‌مدت.


 
comment نظرات ()
 
همه چی آرومه
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 
در روزهایی که هیچ چیز آرام نبود، "همه چی آرومه" خوانده شد. ترانه‌ای که اولین برخوردها با آن اصلا مثبت نبود یا شاید منصفانه‌تر این باشد که از آن همه مثبتی همه حرصشان گرفته بود. همه دلشان می‌خواست ببینند این کیست که جرات کرده در این حال و هوای ناآرام قد علم کند و بگوید همه چی آرومه و از آن بدتر اینکه "من چقدر خوشبختم"! تک و توک آدم‌هایی هم که پیدا می‌شدند که از آهنگ خوششان آمده بود اما کی جرات داشت حرف بزند؟

آب‌ها که بیشتر از آسیاب افتاد، بحث‌ها که کمی آرام گرفت، آتش‌ها که کمی بیشتر خوابید و پارازیت‌ها که زیادتر شد و فقط پی ام سی ماند و فارسی وان، همه چی آرومه بیشتر خودش را نشان‌ داد. در روزهایی که به نظر می‌رسید حالا بیش از گذشته خیلی‌ها دلشان می‌خواست آرام شوند، دلشان می‌خواست آلزایمز بگیرند، دلشان می‌خواست فراموش کنند. طبیعی بود که این دل ترانه‌ای در حال و هوای خواسته‌هایش بخواهد که آن ترانه چیزی نبود جز "همه چی آرومه".

آهسته آهسته پیش از آنکه بفهمی دقیقا چه اتفاقی افتاد زمزمه‌هایی آغاز به شنیدن شد مبنی بر اینکه جمعیت کثیری از این آهنگ خوششان آمده. وقتی واقعا شاد بودی، وقتی در عروسی بودی، قرار بود به عروسی بروی، اتفاق خوبی می‌افتاد یا دلت می‌خواست بیفتد یا کلا اگر به هر دلیلی حالت خوب بود، همه چی آرومه هم با تو بود.

همه چی آرومه
حالا بعد یکسال و نیم از آمدن این آهنگ، فیلمسازان هم علاقه‌ء ویژه‌شان را به "همه چی آرومه" نشان دادند و در چند فیلم امسال به صور گوناگون از آن استفاده شد. "خیابان‌های آرام" کمال تبریزی تا حایی که جا داشت روی این قطعه مانور داد و دم به دقیقه نیکی کریمی روی "همه چی آرومه" تاکید می‌کرد. در "سعادت آباد" این ترانه پخش شد، شخصیت‌های "پایان نامه" در اوج ناآرامی" همه چی آرومه" گوش می‌کردند و البته چند فیلم دیگر.

باور کنید "همه چی آرومه" نه تنها یک سینگل هیت درست و حسابی که ترانه مهمی است، ترانه‌ای است که سیر شنیداری‌اش بسیار پیچیده است. خیلی‌ها را می‌شناسم که از این آهنگ متنفر بودند و حالا طرفدارش شده‌اند، خیلی‌ها را می‌شناسم که معتقد بودند "همه چی آرومه" را گروه‌هایی برای حال‌گیری آنها ساخته‌اند تا به نوعی به آنها دهن‌کجی کرده باشند، خیلی‌ها را می‌شناسم که با شنیدن این آهنگ کانال را عوض ‌می‌کردند اما حالا ری اکشن‌های همه‌شان 180 درجه فرق کرده. ری‌اکشنی که به نظر ماندگارتر از عکس‌العمل قبلی است. حالا بسیاری از آنها با شنیدن "همه چی آرومه" لحظات آرام و عاشقانه‌ای را سپری می‌کنند. تا به حال چند آهنگ شنیده‌اید که چنین ویژگی داشته باشد؟ که چنین سیر متفاوتی را طی کند؟

فیلمسازان بی‌خود و بی‌جهت نسبت به ترانه‌ای تا این اندازه رغبت نشان نمی‌دهند و حجم استفاده از ترانهء "همه چی آرومه" که با اقبال زیادی از سوی مردم مواجه شد، بی‌شک یکی از دلایل مهم استفادهء آنها بود. ترانه‌ای که به خوبی می‌تواند معنای کنایی "هیچ چیز آروم نیست" را هم توامان داشته باشد. ترانه‌ای که در شرایط ناآرام وقتی پخش می‌شود، ناخودآگاه زهرخندی گوشهء لبت می‌نشاند.

حالا بعد یکسال و نیم از آمدن این آهنگ، فیلمسازان هم علاقه‌ء ویژه‌شان را به "همه چی آرومه" نشان دادند و در چند فیلم امسال به صور گوناگون از آن استفاده شد. "خیابان‌های آرام" کمال تبریزی تا حایی که جا داشت روی این قطعه مانور داد و دم به دقیقه نیکی کریمی روی "همه چی آرومه" تاکید می‌کرد. در "سعادت آباد" این ترانه پخش شد، شخصیت‌های "پایان نامه" در اوج ناآرامی" همه چی آرومه" گوش می‌کردند و البته چند فیلم دیگر.

باور کنید "همه چی آرومه" نه تنها یک سینگل هیت درست و حسابی که ترانه مهمی است، ترانه‌ای است که سیر شنیداری‌اش بسیار پیچیده است. خیلی‌ها را می‌شناسم که از این آهنگ متنفر بودند و حالا طرفدارش شده‌اند، خیلی‌ها را می‌شناسم که معتقد بودند "همه چی آرومه" را گروه‌هایی برای حال‌گیری آنها ساخته‌اند تا به نوعی به آنها دهن‌کجی کرده باشند، خیلی‌ها را می‌شناسم که با شنیدن این آهنگ کانال را عوض ‌می‌کردند اما حالا ری اکشن‌های همه‌شان 180 درجه فرق کرده. ری‌اکشنی که به نظر ماندگارتر از عکس‌العمل قبلی است. حالا بسیاری از آنها با شنیدن "همه چی آرومه" لحظات آرام و عاشقانه‌ای را سپری می‌کنند. تا به حال چند آهنگ شنیده‌اید که چنین ویژگی داشته باشد؟ که چنین سیر متفاوتی را طی کند؟

فیلمسازان بی‌خود و بی‌جهت نسبت به ترانه‌ای تا این اندازه رغبت نشان نمی‌دهند و حجم استفاده از ترانهء "همه چی آرومه" که با اقبال زیادی از سوی مردم مواجه شد، بی‌شک یکی از دلایل مهم استفادهء آنها بود. ترانه‌ای که به خوبی می‌تواند معنای کنایی "هیچ چیز آروم نیست" را هم توامان داشته باشد. ترانه‌ای که در شرایط ناآرام وقتی پخش می‌شود، ناخودآگاه زهرخندی گوشهء لبت می‌نشاند.


 
comment نظرات ()
 
هوشمندی یک ذهن خلاق
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 
نگاهی به آلبوم "بی‌واژه" با صدای محمد اصفهانی
 آخرین آلبوم محمد اصفهانی در فضایی کاملا جدید منتشر شد. شاید آخرین تصوری که می‌شد دربارهء قطعات اجرایی توسط اصفهانی داشت اجرای قطعاتی روی ریتم‌ها و ملودی‌های ترکی استانبولی بود. کاری که این خواننده در آخرین آلبومش انجام داده است.

آهنگسازی‌ها در بی‌واژه چند دسته‌اند. دستهء اول قطعاتی هستند که سبک و سیاق همیشگی محمد اصفهانی در آنها دیده می‌شود. قطعاتی که کثرا از ساخته‌های "پدرام کشتکار" هستند. "پویا نیکپور" و "پوریا حیدری" هم در همین دسته‌بندی ملودی‌سازی کرده‌اند. دستهء دوم قطعات ترکی استانبولی است که همه‌شان ساختهء تویجان نیازی آهنگساز با ذوق ترک است که به همراه تیمش قطعاتی چون "غم دوری"، اگه باشی" و"فردای پنهانی" را آهنگسازی کرده است. قطعات باطراواتی که شادابی را همراه با خودشان هم به آلبوم "بی‌واژه" آورده اند و هم به سبک اصفهانی. اما دستهء سوم ترانه‌ تیتراژهایی است که اصفهانی طی سال‌های اخیر برای رسیال‌های مختلف اجرا کرده است و حالا آنها در این آلبوم آمده‌اند. ترانه‌هایی که ناخودآگاه زمان شنیدنشان تصاویر را با خود همراه می‌کنند و خاطرات است که تازه می‌شود. قطعاتی چون " باور نکن" ساخته علیرضا کهن‌دیری که از زیباترین و ماندگارترین قطعاتی است که اصفهانی طی این سال‌ها اجرا کرده است. قطعهء "رستگاران" ساخته آریا عظیمی‌نژاد هم از همین دسته است. قطعه‌ای ماندگار که با آواهای لطیف آیدا نصرت آغاز می‌شود و با مطلع "چه آرام در خود شکستم/ چه دلتنگ تنها نشستم" مجموعهء موفق رستگاران را تداعی می‌کند و در عین حال هویت مستقل خودش را هم داراست.

اصفهانی با انتشار "بی‌واژه" بار دیگر هوشمندی خودش را در جلب سلیقه‌های مختلف و البته مخاطبین در سنین مختلف  نشان داده است. گنجاندن قطعات شادتر با ریتم تندتر در کنار قطعات آرام و غمگین یکی از بارزترین ویژگی‌های این هوشمندی است. در عین حال کیفیت کار هم پائین نیامده و قطعات شاد نازل نیستند. همچنین اصفهانی عطر و بوی تازه‌ای را با گنجاندن قطعاتی ترکی استانبولی به آلبوم جدیدش بخشیده است. اتفاقی صد در صد غیر قابل پیش‌بینی که در همراهی با سی نوازندهء ترک و آهنگسازی تویجان نیازی اتفاق افتاده است. جالب اینجاست که این قطعات شبیه هیچ خواننده‌ء ترکی را تداعی نمی‌کند و اصفهانی توانسته ریتم و ملودی ترکی استانبولی را از فیلتر سبک خودش رد کند.

ترانه‌های آلبوم که بیشترشان توسط اهورا ایمان در سال‌های مختلف سروده شده است، بسیار زیبا هستند و ترانه‌ء قطعات محوری آلبوم را همچون "بی‌واژه" و "باور نکن" تشکیل می‌دهند. هرچند به سادگی نمی‌شود از کنار ترانهء زیبا و خاطره‌انگیز "غم دوری" مرجان محمدی گذشت که خیلی خوب روی ملودی ترکی تویجان نشسته است. در کنار اینها عبدالجبار کاکایی، علی معلم، ترانه مکرم و رویا میرفخرایی دیگر ترانه‌سرایان این آلبوم بوده‌اند که همگی از تراز اول‌های ترانه‌سرایی این روزهای ایران محسوب می‌شوند. اصفهانی در آخرین آلبومش هم نشان داده است که تا چه میزان برای شعر اهمیت قائل است و حاضر نیست به قیمت اینکه هر شش ماه یکبار آلبوم منتشر کند سراغ ترانه‌ها و ملودی‌های نازل برود و جالب اینجاست که بعد از گذشت نزدیک به 13 سال از ورودش به عرصهء موسیقی او همچنان کلاس کاری خودش را حفظ کرده است.

از ویژگی‌های موسیقایی کار که بگذریم "بی‌واژه" چند ویژگی بسیار خوب دارد. اول از همه دفترچه ترانه‌های آن که به صورت مجزا منتشر شده است و به شنونده اجازه می‌دهد که با خیال راحت و بدون اینکه نگران خراب شدن کاور سی دی باشد آنها را بخواند یا احتمالا از روی آنها با سی دی همراهی کند. دفترچهء کوچکی که این روزها همراه با اکثر سی دی‌های خارجی با کیفیت منتشر می‌شود و خوشبختانه اصفهانی هم از این امکان استفاده کرده است.

نکتهء دیگر دی وی دی تصویری است که همراه با آلبوم صوتی منتشر شده است و در آن کلیپ قطعهء "غزال" به کارگردانی یکی از بهترین تیتراژ سازان ایرانی یعنی ساسان توکلی فارسانی گنجانده شده است. کلیپی متفاوت و به دور از کلیشه‌های مرسوم در ساخت کلیپ‌های موسیقی این روزها که بعضا از شبکه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شود. به جز این با دست اندرکاران ساخت این آلبوم گفتگوهایی انجام شده است که در همین دی وی دی آمده و حسابی تماشای آن را بعد از شنیدن آلبوم هیجان‌انگیز می‌کند. آن هم برای ما ایرانی‌ها که امکان تماشای کلیپ‌های خواننده‌های مجاز داخلی را از هیچ جا نداریم. یادم می‌آید تنها کلیپ‌هایی که پیش از این منتشر شده بودند کلیپ‌های آلبوم‌های مختلف گروه آریان بود که توسط اسپانسر مالی‌شان ساخته شده بود. ایران گام که ناشر این سی دی موسیقی است به سبک اکثر ناشران این روزها از مردم درخواست کرده‌ است که کپی رایت را رعایت کنند و نسخه‌ء اصلی را بخرند.


 
comment نظرات ()
 
برای خواهشت کسی تره خرد نمی‌کند
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 
نگاهی به یک مقولهء تکراری در موسیقی ایران
 اینکه موسیقی در ایران کپی رایت داشته باشد خوب است یا بد؟ شدنی است یا نشدنی؟ به نفع چه کسی یا کسانی است اگر موسیقی کپی رایت داشته باشد و از آنطرف به ضرر چه کسانی تمام می‌شود؟

امسال هم بار دیگر بلافاصله بعد از تعطیلات عید نوروز بحث نخ نماشده‌ء کپی رایت موسیقی در ایران به راه افتاد. ماجرایی که پیش از این طی ده سالهء گذشته بارها و بارها مطرح شده، گزارش‌های زیادی دربارهء آن نوشته و چندین بار به مجلس هم کشانده شده است. اما هرگز این ماجرا از این مرحله جلوتر نرفته است. این در حالی است که هفتهء گذشته مدیر عامل انجمن موسیقی ایران اعلام کرده که قصد پیگیری این ماجرا به مناسبت اینکه امسال سال جهاد اقتصادی است را دارد.

سال‌هاست که کپی رایت موسیقی در ایران معنایی ندارد. سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف در اولین ساعات انتشار آلبوم‌های موسیقی آنها را بدون کمترین زحمتی روی صفحه‌های اصلی‌شان قرار می‌دهند. تنها مرجع جلوگیری‌کننده از این اتفاقات خواهش و التماس‌های لفظی خواننده‌ها و آهنگسازان و تهیه‌کننده‌های موسیقی برای کپی نکردن آثار است و اینکه چقدر تا به حال برای آن هزینه کرده‌اند. این در حالی است که چندین سال است که عوامل کپی کردن فیلم‌های سینمایی بلافاصله دستگیر و معرفی می‌شوند. قطعا یادتان نرفته که ماجرای کپی کردن فیلم‌های سینمایی هم تا همین چند سال پیش آشفته بازاری بود مثال‌زدنی. سر هر کوچه و گوشهء هر خیابانی بساطی پهن بود که در آن می‌شد تمام فیلم‌های روز اکران را به نازل‌ترین قیمت خرید. اما حالا خبر از یکی از این فروشنده‌های به اصطلاح غیر مجاز نیست. به این معنی که پس اگر بخواهیم و قانونی هرچند نانوشته برایش وجود داشته باشد و حربه‌ای که بشود دیگران را با آن ترساند این اتفاق برای موسیقی هم قابل رخ دادن است.

بی‌شک کپی رایت موسیقی نه در ایران که در خارج از ایران هم از آن دست چیزهایی است که تنها با دخالت دستگاه قضایی قابل انجام است وگرنه مدت‌هاست دیگر کسی برای حرف تره هم خرد نمی‌کند.

و حالا پاسخ دادن به سوال‌هایی که اول طرح شد. اینکه موسیقی در ایران کپی رایت داشته باشد خوب است یا بد؟ مساله این است که در صورتی که موسیقی در ایران کپی رایت داشته باشد، آنوقت باید همه و همه برای موسیقی پول بدهند. به نظر امری بسیار بدیهی و اولیه می‌آید. اتفاقی که اصلا اینطور نیست! تصور می‌کنید کسی برای موسیقی‌هایی که به صورت شبانه‌روزی از صدا و سیما پخش می‌شوند پول می‌پردازد؟ یا موسیقی که در ایستگاه‌های مترو پخش می‌شود؟ یا در تمام تیزرهای تبلیغات استفاده می‌شود؟ یا در فروشگاه‌ها، تلویزیون‌های شهری، وسایل حمل و نقل عمومی و غیره و غیره؟ جواب منفی است. جوابی که همه می‌دانیم، موسیقی که همه گوش می‌کنیم و پولی که همه‌مان نمی‌پردازیم.

سوال بعدی؛ آیا شدنی است؟ به نظر می‌رسد با عبارت"می‌تواند شدنی باشد" کارمان راحت‌تر راه بیفتد. اما واقعیت این است که ما به نداشتن کپی رایت چنان عادت کرده‌ایم و آنقدر خوب و ردیف روزگارمان در حال سپری شدن است که اصلا نیاز به این مقوله حس نمی‌شود! مگر از جانب اهل موسیقی که متضررین اصلی این ماجرا هستند. هنرمندان یا تهیه‌کنندگانی که روز به روز دلسردتر می‌شوند. یادم می‌آید یایک چمن‌آرا که اتفاقا چندی پیش به کافه خبر آمده بود زمان تقریبی کپی شدن یک آلبوم را 7 الی 8 ساعت از انتشار اولین سی دی می‌دانست که این هیچ معنایی ندارد جز فاجعه!
و واقعی‌ترین پاسخی که به سوال به نفع چه کسی یا کسانی است اگر موسیقی کپی رایت داشته باشد، می‌شود داد سودجویانی‌اند

که همیشه و همه‌جا هستند. در این میان ضرر اصلی تنها به بدنهء موسیقی از بزرگ تا کوچک آن می‌رسد، موسیقی که روز به روز رنجورتر و نحیف‌تر می‌شود و موسیقیدانانی که هیچوقت نمی‌توانند دلشان را به فروش بالای آثارشان خوش کنند.

سوال‌ها مثل همیشه، مثل همهء این ‌سال‌ها سر جای‌شان باقی‌اند. پاسخ‌ها هم سال‌هاست که مشخص‌اند. سال‌هاست که تنها حلقهء مفقودهء این زنجیر "قانون" بوده و هست.


 
comment نظرات ()
 
در آستانهء صد سالگی استاد بنان
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 
از قطع کردن ویولن صبا تا سنگ قبر جدید
اردیبهشت صد سال پیش خواننده‌ای به دنیا آمد که تا سال‌ها بعد همچنان به عنوان گل سر سبد موسیقی ایرانی از او یاد شد؛ استادی که این روزها اگرچه سنگ قبری در خور شان و مقامش ندارد، اما در دل تک تک ایرانی جایگاهی بس والا دارد.

سال 1321 است. روح اله خالقی در رادیو مسئولیت دارد . بنان با عبدالعلی وزیری برای  امتحان به رادیو می روند. در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته است، بنان خواندن قطعه‌ای در سه گاه را آغازمی‌کند و صبا هم با ویلن او را همراهی می‌کند. هنوز "درآمد" تمام نشده که خالقی به صبا می‌گوید:"شما نواختن ویلن را قطع کنید" و به بنان اشاره می‌کند  تا گوشه حصار را بخواند. بنان مکث نمی‌کند و با چنان مهارت و استادی درآمد حصار را می‌خواند و به سه گاه فرود می‌اید. روح اله خالقی بی اختیار بلند می‌شود و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. از آن روز تا الان نزدیک به 70 سال گذشته است و از تولد بنان تا به حال 100 سال. پیش‌بینی خالقی درست از آب درآمد و بنان هنوز که هنوز است از بزرگترین نام‌های آواز ایرانی است.


استاد بنان در اردیبهشت ۱۲۹۰ در قلهک تهران در خانواده‌ای متمول متولد شد. خواننده‌ای که از سال ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت گسترده و البته ماندگاری داشت. از شش سالگی خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو را شروع کرد و در این راه از راهنمایی‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.

همانطور که گفته شد  سال ۱۳۲۱ برای بنان سال مهم و تعیین کننده‌ای بود. برای اولین بار در این سال بود که صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده‌ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد. روح‌الله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه "گلهای رنگارنگ" بنان به دعوت استاد داود پیرنیا همکاری داشت.

بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 350 اهنگ را اجرا کرد و آنچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می آورد، زیر و بم‌ها و تحریرهای صدای اوست که مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور "الهه ناز" او بهترین معرف این ادعا است. بنان را می‌توان به حق بزرگترین اجرا کننده آهنگ‌های سبک وزیری-خالقی دانست. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از بهترین اجرا کنندگان آثار صبا و محجوبی محسوب می‌شود. استعداد شگرف او در مرکب خوانی و تلفیق شعر و موسیقی بارها ستایش موسیقی دانان معاصرش را بر انگیخته است.
در سال ۱۳۳۲ بنان به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه‌های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. در این برنامه ها، استادان تراز اول موسیقی سنتی چون روح الله خالقی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، حسین تهرانی، علی تجویدی، و ... با او همکاری داشته‌اند.
آذر ماه 1336 وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می کرد.

سال‌ها بعد از این حادثه بنان به فعالیتش ادامه داد اما حدود ده سال بعد از آن بود که غلامحسین بنان آهسته آهسته فعالیت خوانندگی را کنار گذاشت. استاد مدتها به ناراحتی جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می‌کرد و متاسفانه کوشش‌های پزشکان و مخصوصا مراقبت‌ها و از خود گذشتگی‌های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت.

 استاد بنان از سال 1364 یعنی زمان فوتش در امامزاده طاهر کرج دفن شده است. مکانی که بسیاری از بزرگان ادب و هنر ایران در آنجا آرمیده‌اند. تا پیش از این سنگ قبر استاد هرچند سنگ قبر ویژه‌ای نبود، اما بسیار بهتر از اینی است که در حال حاضر و بعد از تخریب و بازسازی قبرستان امامزاده گذاشته شده است د. فروردین سال گذشته این قبرستان بازسازی شد و وعدهء سنگ قبر ویژه‌ای برای آرامگاه استاد داده شده بود که قار بود از شکور یونان آورده شود اما چنینی نشد. وبلاگ بیداد که گزارش ویژه‌ای دربارهء این ماجرا تهیه کرده است نوشته:" باور نداشتم که این قبر بنان باشد. چرا که قبر سالهای پیش او بهتر و حداقل شکیل تر از قبر فعلی او بود . این قبر اصلا شباهتی به قبر یکی از بزرگترین هنرمندان و خوانندگان تاریخ موسیقی ایران نداشت. اولا مکان قبر معلوم نبود که واقعا مربوط به استاد بنان باشد . چرا که وضعیت تخریب آن در سال گذشته بقدری تاسف بار بود که در صورتی که بلوک سیمانی تعبیه شده بر روی قبر را اگر کسی به جای دیگری حرکت میداد ، دیگر نمی شد تشخیص داد که قبر استاد بنان کجاست ؟  ثانیا این قبر اصلا در شان استاد بنان نبود. آیا تنها فرق قبر استاد بنان با بغل دستی اش باید فقط در رنگ  سنگ قبر باشد؟ فاتحه ای بر مزار بنان خواندم و هنوز گیج و گم از اینکه واقعا این بود وعده های سال گذشته. بسیاری از قبور افراد عادی از قبر بنان بهتر و شایسته تر بود. نمی شد باور کرد که قبر استاد بنان از قبل هم تنزل پیدا کرده است. شائبه عمدی بودن چنین وضعیتی از ذهن دور نیست . سوال اینجاست که چرا از صدای او برای مقاصد مختلف استفاده می شود ولی جایگاهی برای خود او که نه برای مزار او هم قائل نیستند.
از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به آهنگ آذربایجان، آمدی جانم به قربانت، یار رمیده، الهه ناز، می ناب، خاموش، مراعاشقی شیدا، روز ازل، نوای نی و سرود همیشه جاوید ای ایران اشاره کرد.

به گفتهء همسرش، بنان بهترین اثر خود را "حالا چرا" و "کاروان" می‌دانست و می‌گفت: "کاروان را برای بعد از مرگم خوانده ام". همچنین استاد در اواخر عمر دلبستگی عجیبی به ترانه "رویای هستی" پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می‌گریست.


 
comment نظرات ()