فلوت سحرآمیز

نکاتی درباره موسیقی فیلم های جشنواره سی و یک فیلم فجر
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
 

بدون بررسی دقیق و تک تک موسیقی فیلم های جشنواره سی و یکم فیلم فجر یعنی شبیه آن کاری که در طول جشنواره برای مجله فیلم انجام دادم و در پست قبلی همین وبلاگ گذاشتم، به صورت روزانه برای خبرآنلاین مطالبی را می نوشتم که یادآوری نکات مختلفی بود در حوزهء موسیقی فیلم. این مطالب را در خبرآنلاین منتشر کرده ام که در زیر می خوانید:

یادداشت اول

دعوت به پیک نیک جمعی در کاخ جشنواره

1

برای اولین بار از موسیقی بهزاد عبدی خوشم آمده! خودم هم باورم نمی‌شود و هی از بعد از ظهر تا به حال دارم به این فکر می‌کنم که آیا این واقعیت دارد و من بعد از سالیان سال که موسیقی‌های ارکسترال آنچنانی و پرطمطراق از ایشان شنیده بودم حالا از یک موسیقی نرمال و معمولی ‌اش خوشم آمده؟ اما الان دیگر سنگ‌هایم را با خودم واکنده‌ام و تصور می‌کنم عبدی هم دارد بعد از سال‌ها، تجربه‌های جدیدی در حوزهء موسیقی فیلم پیدا‌ می‌کند. انگار که او هم بالاخره بدش نمی‌آید لقب آهنگ‌ساز همیشگی فیلم‌های "فاخر" را از خودش دور کند. موسیقی "هیچ کجا، هیچ کس" موسیقی آرام با تاکید بر سازهای زهی بود که با فضای خاص این فیلم همخوانی داشت. به خصوص فضای اگزوتیک بندرگاه و موسیقی خوبی که روی گورستان کشتی‌ها گذاشته شده بود. علاوه بر این، موسیقی فیلم "گناهکاران" هم کار متفاوتی از آثار اخیر فردین خلعتبری محسوب می‌شد. تخصص خلعتبری در استفادهء از سازهای کششی است که در این فیلم در کنار هارمونیکا ترکیب جالبی را ساخته بود.  

2

دوستان یادشان رفته که روزنامه‌نگار جماعت علاوه بر ابزارهایی چون قلم و اینترنت به چیزهای دیگری هم محتاج است که باور کنید مهم‌ترینشان چای است. طی همین یک روزی که از آغاز جشنواره گذشته است عالم و آدم دربارهء این ماجرا نوشته‌اند اما باور کنید هرچقدر هم از کمبود چای در جشنوارهء امسال بگوییم و بنویسیم کم است! روزنامه‌نگاری که بتواند بدون چای و قهوه گذران عمر کند قطعا انسان عجیب و غریبی است. در واقع خیلی بعید می‌دانم که نوشته‌هایش قابلیت خواندن داشته باشند. اما ظاهرا مسئولان جشنوارهء امسال هم ترجیح دادند که با نویسندگانی روبرو شوند که قابلیت نوشتن‌شان قرار است به واسطهء گرفتن راحتی‌شان سلب شود. آن هم در سالن برج میلاد که هوا کاملا خفه است و نیاز به نوشیدن مایعات بیش از همیشه احساس می‌شود و زمانی که قرار است  آدم روی فیلم‌های زیر متوسط امسال بنویسد. از صمیم قلب امیدوارم که این مشکل هرچه زودتر حل شود وگرنه به زودی پیش‌بینی می‌کنم که نویسندگان و منتقدان هرکدام با فلاسک به برج بیایند و حداقل خودشان را از این سردردهای مزمن نجات دهند.

3

کافی است در نمایش‌های خصوصی فیلمی را دیده باشی و حالا قصد نداشته باشی آن را تماشا کنی یا اصلا به هر دلیلی دلت نخواهد فیلمی را تماشا کنی و مجبورشوی تا سانس بعد منتظر بمانی! اما کجا؟ روی کدام صندلی؟ دور کدام میز؟ روی کدام فرش؟ توی کدام فضا؟ کلا کجا؟ واقعا "هیچ کجا" به معنای مطلق کلمه. تمام این ساعاتی را که باید منتظر تماشای فیلم بعدی بمانی ناچاری از راه رفتن و اتکا به نیروی بدنی بالای شخصی‌ات که آن هم به واسطهء اغذیهء جیره‌بندی‌شدهء تک‌نوبتی، بسیار تحلیل رفته است! چه راهی می‌ماند جز اینکه بروی داخل سالن  و فقط برای نشستن هم که شده به تماشای فیلمی که کمترین علاقه‌ای به تماشایش نداری بنشینی؟ آنوقت درخبرها می‌خوانیم که استقبال از فلان فیلم بسیار بالا بود و همه تا آخرش در سالن نشستند! از این به بعد اگر خواندید که در برج، تماشاگران به صندلی‌هایشان میخکوب شده‌اند هم اول کمی شک کنید بعد اگر دلتان خواست باور کنید! خلاصه علاوه بر فلاسک اگر کسی را در روزهای آینده با حصیر و تنقلات و خوردنی‌های دیگر دیدید هیچ تعجب نکنید...

http://khabaronline.ir/detail/274393/

یادداشت دوم

آهنگساز پیشرو

حسین علیزاده طی سال‌های اخیر همکاری با کارگردان‌هایی داشته است که صاحب سینمای خاص خودشان بوده‌اند، سینمایی مستقل، آرام، خلوت و بی‌هیایو. طی این سال‌ها او برای فیلم‌هایی همچون "زمستان است" رفیع پیتز، "تنها دوبار زندگی می‌کنیم" بهنام بهزادی و "ملکه" محمد حسین باشه آهنگر آهنگ‌سازی کرده است. فیلم‌‌هایی که هرکدام حرف‌های زیادی برای گفتن داشته‌اند. یادم می‌آید زمانی که بهنام بهزادی اولین فیلمش را ساخته بود از او پرسیدم که آقای علیزاده که اصلا شما را نمی‌شناخت، برخوردش با شما چه بود و چطور آهنگسازی فیلم شما را قبول کرد؟ بهزادی هم جواب داد که ایشان توجه زیادی به فیلمنامه دارند و فیلمنامه را که خواندند قبول کردند. همان زمان هم نوشتم که موسیقی "تنها دوبار زندگی می‌کنیم" واقعا موسیقی شگفت‌انگیزی بود که کاملا به فیلم می‌آمد. از سویی دیگر خود فیلم هم توانست معرف یک فیلمساز جوان و خوشفکر به سینمای ایران باشد که دومین فیلم او "قاعدهء تصادف" از مهم‌ترین فیلم‌های جشنوارهء امسال است و می‌گویند یکی از شانس‌های اصلی سیمرغ است. این یعنی آهنگ‌ساز با آگاهی کامل به اسقبال آهنگسازی برای این فیلم رفته است. موسیقی "ملکه" هم با وجود آنکه دوستش نداشتم اما آنقدر در نظرسنجی‌های مختلف موفق بود و جوایز متعدد را دریافت کرد که باز نشان از هوشمندی آهنگساز در انتخاب فیلم دارد. ضمن اینکه  فیلم "ملکه" از موفق‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس طی سال‌های اخیر بود که با زاویهء دید متفاوتی که برای روایت داستانش انتخاب کرده بود توانست نظر بسیاری از منتقدان را جلب کند.

امسال برای اولین بار بهرام توکلی سراغ حسین علیزاده رفت. مطمئنم و شک ندارم که برخلاف بسیاری از آهنگسازان دیگر علیزاده بیش از اینها به فیلمنامه و رزومهء کارگردان بها می‌دهد و حاضر نیست نام خودش در تیتراژی ببیند که به آن اعتقادی ندارد. نتیجهء همکاری او با توکلی هم بسیار درخشان از آب درآمده. موسیقی "آسمان زرد کم عمق" موسیقی است شاداب و زنده، موسیقی است روایتگر که یک بار صوتی مجزا به داستان فیلم اضافه کرده است. چه از فیلم آخر توکلی خوشمان بیاید چه نه، باید قبول کرد که موسیقی‌اش روایتگر لایهء جدیدی از داستان آن است. علیزاده با استفاده از دو ساز هارپ و کلارینت توانسته لحظات مختلفی را تصویرسازی کند. او با موسیقی‌اش بهار زندگی پوسیدهء این زوج جوان را آهنگسا‌زی کرده و بخش‌های گمشده‌ای را که در زندگی آنها نیست به سمع و نظر ما رسانده است.

پیشرو بودن یک آهنگ‌ساز را فقط قطعات آزاد او تعیین نمی‌کنند بلکه انتخاب‌های هوشمندانه‌اش در فعالیت‌های مختلفش در حوزه‌های دیگر همچون موسیقی فیلم هم مشخص می‌کنند. حسین علیزاده با انتخاب‌های دقیقش در حوزهء موسیقی فیلم بی‌شک یکی از پیشروترین این افراد است. او صاحب امضاست و محکم پای امضایش ایستاده است. این کار در حوزهء موسیقی سنتی شاید کار آسانتری باشد اما در موسیقی فیلم با تنوع ژانری که موسیقی فیلم‌های مختلف بنا به فضای هر فیلم می‌طلبد اصلا کار ساده‌ای نیست و نیاز به تبحر و تجربه‌ای بالا دارد.

http://khabaronline.ir/detail/274934/

یادداشت سوم

به سینما خوش آمدید

مساله این است که تعداد آهنگسازان سینمای ایران در مقابل تولیدات این سینما کم نیست اما تعداد آهنگسازانی که بتوانند برای فیلم‌هایی با مضامین جدید اجتماعی از نوعی که این روزها ساخته می‌شوند کم است.

آهنگسازانی که بتوانند صدای فضاهای جوانانه و جمع‌های پرشور را به قالب موسیقی دربیاورند. آن هم بدون آنکه اغراق بیهوده‌ای در استفاده از سازهای الکتریک داشته باشند. ظاهرا به اشتباه به فیلمسازان و آهنگسازان ما القا شده است که کلا هرجایی جمعی از جوانان دور هم هستند الزامی است که سراغ کیبورد و گیتار بیس برویم. این قانون‌های بیخود و بی‌جهت شاید بتوانند برای فیلم‌های شانه تخم مرغی راه گشا باشند اما بی‌شک برای فیلم‌هایی با مختصات کیفی "قاعدهء تصادف" افت محض خواهند بود.


امسال بیش از هر سال دیگری جشنواره میزبان آهنگسازان جدید است. آهنگسازانی که اسامی خیلی از آنها را یا نشنیده‌ایم یا در حوزه‌های دیگری غیر از موسیقی شنیده‌ایم. حوزه‌هایی همچون موسیقی تئاتر، موسیقی پاپ یا حتی موسیقی سنتی. یکی از همین آهنگسازان، مارتین شمعون‌پور است که ایفای نقش او را در روزهای گذشته در "قاعدهء تصادف" دیدیم و موسیقی‌اش را چه به صورت زنده در فیلم و چه روی فیلم شنیدیم. موسیقی شاداب، باطراوت و از همه مهم‌تر خلاقانه. البته این خلاقیت برای آهنگسازی که عمدهء کارهایش در حوزه‌های تجربی است اتفاقی است قابل پیش‌بینی. شاید بد نباشد با کارهای قبلی‌اش آشنا شوید تا او را بیشتر بشناسید. او با اینکه فارغ التحصیل رشته گرافیک است، سال‌هاست که در حوزهء موسیقی فعال است. اودیو آرت،‌ موسیقی تآتر و انیمیشن از جملهء کارهایی است که او طی سال‌های اخیر انجام داده است. موسیقی را به صورت خودآموخته با سازهای بادی چوبی و کوبه ای آغاز کرده و بیشتر به همین سازها علاقه نشان داده است. اما نکتهء جالبش اینجاست که شمعون‌پور از ادوات نامتعارفی چون ابزارصنعتی و وسایل آشپزخانه صدا می‌گیرد و با این سازهای عجیب و غریب کنسرت‌های تجربی هم می‌دهد. حالا به این لیست کارهای خلاقه اضافه کنید اجرای موسیقی سیرک در آلمان را! خوب طبیعی است که از چنین آهنگسازی با این میزان فعالیت در حوزه‌های نامتداول چه انتظاری می‌توان داشت جز ساخت موسیقی از جنس خودش؟


موسیقی "قاعدهء تصادف" فضایی دارد کاملا همخوان با فیلم. همانقدری جدی می‌شود که لازم است. بیشتر ترجیح می‌دهد در همان حال وهوای تئاتری فیلم باقی بماند. ضمن اینکه هرگز گروه سنی غالب فیلم را فراموش نمی‌کند. شاید به همین دلیل است که بیشتر سراغ سازهایی چون گیتار، پیانو و فلوت ریکوردر آلتو می‌رود تا بتواند این شادابی و جوانی را بیشتر نشان دهد. یادمان نرود که خودش یکی از برترین نوازندگان فلوت آلتوست و با نوازندگی‌اش شهره است.


طی سال‌های اخیر  کم نبوده‌اند آهنگسازی که وارد حوزهء سینما شده‌اند اما در میانشان کمتر آهنگسازی بوده است که بتواند طرحی نو براندازد. مارتین شمعون‌پور که در آخرین ساختهء بهزادی با نام خودش و در نقش خودش ظاهر شد است بی‌شک یکی از همین آهنگسازان خلاق است که ورود او به سینمای ایران می‌تواند رنگ جدیدی به همراه داشته باشد.

http://khabaronline.ir/detail/275266/

یادداشت چهارم

 بیماری مزمن مقایسه

شما را نمی‌دانم اما برای ما که هر روز در سینمای رسانه‌ها فیلم می‌بینیم، هر روز به محض اینکه فیلم تمام می‌شود و هنوز تازه از روی صندلی‌تان بلند شده‌اید با این سوال که "فیلم چطور بود؟" مواجه می‌شوید. اگر هم کسی از شما  اول این سوال را نپرسد، حتما شما از دوستان و همکارانتان خواهید پرسید. خیلی وقت‌ها هم اصلا نیازی به پرسش نیست، کافی است از کنار هم رد شوید و در این ازدحام جمعیت تا رسیدن به خروجی سالن وقت کافی وجود خواهد داشت برای تبادل نظر. اما مساله‌ای که در همین نظرسنجی‌های گذرا برایم بسیار پررنگ شده است، مسالهء مقایسه است.

ظاهرا بیماری مقایسه کردن در همهء حوزه‌ها وجود دارد اما اینکه بخواهد تا این اندازه به عنوان یک "نظریه" که بتوان با آن آثار هنری را متر کرد مطرح شود، واقعا تاسف‌برانگیز است.

از روز اول جشنواره همین ماجرا دربارهء اکثر فیلم‌ها وجود داشته. "گناهکاران" را می‌بینی، می‌گویند:"فیلم شبیه کارهای کیمیایی بود، چیز خاصی نداشت". هنوز تیتراژ پایانی "قاعدهء تصادف" تمام نشده که می‌شنوی: "عین "دربارهء الی" بود. تا کی عین فرهادی فیلم ساختن؟"، "حوض نقاشی" را می‌بینی نکتهء شبیه و قابل مقایسه‌ای پیدا نمی‌کنند، می‌گویند:" راه رفتن نگار جواهریان شبیه "اینجا بدون من" بود"! "هیچ کجا هیچ کس" که کلا پنبه‌اش با "بیست و یک گرم" زده شده است.

 از آن طرف اگر دنبال شباهت چیزی با چیز دیگر نباشند، دنبال مقایسه‌اند. آن هم از نوع منفی‌اش. روز گذشته بعد از اکران آخرین ساختهء داریوش مهرجویی "چه خوبه که برگشتی" کمتر کسی بود که خود فیلم را نقد کند. بیشتر همه نگران کارنامهء مخدوش‌شدهء کارگردان بودند. کم نشنیده‌ام که "قابل مقایسه با هامون و سارا نبود" یا "این فیلم کجا و دایرهء مینا کجا"! جالب اینجاست که این مقایسه‌ها اصلا محدود به فیلم نمی‌شوند. یادم می‌آید چند سال پیش وقتی موسیقی بی‌نظیر "خیلی دور خیلی نزدیک" را شنیدم، باز چند نفر گفتند که این موسیقی کپی "در حال و هوای عشق" است! همینطور بود دربارهء موسیقی "پرسه در مه" و مقایسهء آن با "ساعت‌ها".

مساله این نیست که این مقایسه‌ها اشتباه‌ است یا نه؟ لازم است یا نه؟ منصفانه‌است یا نه؟ مساله این است که اکثر این مقایسه‌ها با هدف کوبیدن اثر هنری اعمال می‌شوند. فراتر از این مساله اینکه "مقایسه" یا "جستجوی شباهت" اثر هنری با اثری دیگر و تحقیر آن به مدد این کار به عنوان فصل‌الخطاب فرض می‌شود و نیاز به موشکافی و تحلیل خود اثر را به شکل بسیار دم دستی از بین می‌برد. از کی تا به حال "مقایسه" کردن فضیلت شده است و اصلا مگر مقایسه کردن یا دنبال شباهت گشتن، هنر و تخصص ویژه‌ای است؟ برای این کار هر فردی با اندک اطلاعاتی هم قادر به اظهار نظر و دست به قلم شدن است. دیگر چه نیازی است به یدک کشیدن عنوان "منتقد" و "روزنامه‌نگار" و امثالهم؟

به هر حال افراط و تفریط از آن بلاهای آسمانی است که فعلا در قالب‌های مختلفی گریبانگیر سینمای ایران شده است که یکی از فراگیرترین‌هایش همین "مقایسه" بود که عرض کردم.

جهت رفع بلا دعا بفرمائید...

http://khabaronline.ir/detail/275623/

یادداشت پنجم

داورهای عزیز، گوش‌هایتان را کجا جا گذاشته‌اید؟

 

همانطور که از تیتر مطلب برمی‌آید، روی حرفم با داوران جشنواره و این بد سلیقگی است که در انتخاب‌هایشان داشته‌اند. به انتخاب‌های دیگر این دوستان عزیز کاری ندارم که آه از نهاد جماعت منتقد درآورده، اما دربارهء سیمرغ بهترین موسیقی متن واقعا کم لطفی شده است. این درست که اکثر موسیقی فیلم‌های امسال بیشتر تکنیکی ساخته شده بودند و نقش افکت را بازی می‌کردند تا موسیقی، اما از میان همین آثار هم قطعا این موسیقی‌هایی که شما انتخاب کرده‌اید شنیدنی‌ترین‌ها نبوده‌اند.

داوران عزیز، شاید شما متوجه جایگاه واقعی خود و اتفاقی که قرار است با داوری‌هاستان رقم بزنید نیستید... اما باور کنید که از نزدیک شاهد آثار داوری‌های درست و غلط جشنواره‌های پیشین روی کار آهنگسازان و روندی که برای سال‌های بعد طی می‌کنند، پیشنهادهایی که بهشان می‌شود و در مجموع تاثیری که روی مسیر حرفه‌ای آنها می‌گذارد بوده‌ام و امسال که دیگر نوبر است. اصلا نمی‌دانم دنبال دلیل این انتخاب‌ها چه بوده؟

احتمال قوی اینکه هرسال وقتی فیلم‌های دولتی آنقدرها مورد استقبال قرار نمی‌گیرند، همیشه سعی می‌شود از سیمرغ‌های دیگری غیر از بهترین فیلم و بهترین بازیگری و امثالهم برایشان خرج شود. می‌ماند سیمرغ موسیقی و تدوین و جلوه‌های ویژه و از این دست که به نظر دوستان سیمرغ‌های کم‌اهمیت‌تری هستند. در عین حال برنده شدنشان می‌تواند برای آن فیلم، دستاورد جشنواره‌ای محسوب شود و به لیست آمار جوایز دریافتی افزوده کند. امسال اما در لیست کاندیداهای موسیقی هم این وضعیت آماری رعایت شده است! یعنی انگار پیش فرض داستانی این بوده که لیست کاندیداتوری فیلم‌های دولتی هم بالا برود.

موسیقی که فریدون شهبازیان عزیز با همهء احترامی که برایش قائلم برای فیلم "فرزند چهارم" ساخته اصلا در حد و اندازهء سیمرغ نیست. همینطور است دربارهء موسیقی "خاک و مرجان" ساخته آرمان موسی‌پور. من نمی‌دانم آقایان داور گوش‌هایشان را کجا جا گذاشته بودند که موسیقی بسیار خوب حسین علیزاده را برای "آسمان زرد کم عمق"، موسیقی مارتین شمعون‌پور را برای "قاعدهء تصادف"، موسیقی پیمان یزدانیان را برای "جیب بر خیابان جنوبی" و موسیقی مانی منادی زاده را برای "سر به مهر" نشنیدند؟ قطعا مسیر حرفه‌ای حسین علیزاده و پیمان یزدانیان را جایزهء دوستان تعیین نمی‌کند اما بی‌شک می‌تواند اثر بسزایی در روند کاری آهنگسازان جوانی چون شمعون‌پور و منادی‌زاده داشته باشد. هنرمند دلش خوش است به اینکه کارش...هنرش....زحمتش ...شنیده شود نه اینکه از اساس نادیده گرفته شود.

خدا را شکر که حامد ثابت را برای "برلین منفی هفت" و کارن همایون‌فر را برای "هیس دخترها فریاد نمی‌زنند" نامزد کرده‌اند وگرنه این لیست جایی برای کمترین امیدواری‌ نداشت. ای کاش آقایان داور حداقل در اعلام نامزدها کمی سلیقه به خرج می‌دادند و حداقل کاری که می‌کردند این بود که کاندیدهای بهتری انتخاب می‌کردند اما در نهایت جایزه را به همانی که دلشان می‌خواست می‌دادند. در این صورت می‌شد دل را خوش کرد به اینکه این دوستان موسیقی‌های خوب را از موسیقی‌های متوسط و ضعیف تشخیص داده اما بنا به مناسباتی جایزه به اثر دیگری تعلق پیدا کرده است.

 http://khabaronline.ir/detail/276237/culture/cinema


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به موسیقی فیلم های جشنواره سی و یک فیلم فجر
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
 

سلام دوستان

با اینکه در مجموع امسال در جشنواره فیلم آنقدرها موسیقی خوبی نشنیدم اما نکات مختلفی دربارهء آثار وجود داشت که در این مطلب بلند که برای ماهنامه فیلم نوشته ام آورده ام.

برای دیدن مطالبم در سایت مجله فیلم به آخر مطلب و بخش موسیقی فیلم مراجعه کنید.

روز اول

جیمز باند خسته و کتک خورده

http://www.film-magazine.com/news/iran/113/

خیلی سخت است وقتی که حداقل 9 ساعت تمام تشنه‌ای و فقط حق داری یک لیوان چای بخوری دربارهء جشنواره بنویسی چه برسد به اینکه بخواهی دربارهء موسیقی فیلم‌های مختلف بنویسی... آن‌ هم وقتی موقع تماشای هر فیلمی داستانی رخ می‌دهد. سر فیلم اولی هیچ کجا،هیچ کس جلوی خانم عزیزی نشسته باشی که به همراه خانواده عزیزشان همراه با چیپس و ساندویچ کالباس به معنای واقعی به سینما آمده‌اند و لحظه‌ای علاقه ندارند که دست از سر پاکت صدادار چیپس بردارند. سر فیلم دومی او خوب سنگ می‌زند بغل دستی‌ات سرمای بدی خورده و دائم فخ فخ می‌کند، سر فیلم آخری هم که شاهکار رخ می‌دهد. موقع تماشای گناهکاران بچه‌ای ماکسیمم دو ساله تمام مدت در حال دویدن لابلای آدم‌هایی است که روی پله با بدبختی جاگیرشان آمده و همینطور که می‌دود، دائم در حال حرف زدن با صدای بلند یا با خودش یا با خانوادهء محترمش است. حالا از سالن با این اوضاع و فیلم‌های متوسط و موسیقی‌هایی که از میان اینهمه نویز شنیده‌اید، می‌زنید بیرون و دلتان چه می‌خواهد؟ طبیعی است که حداقل چیزی که بخواهید یک لیوان چای یا قهوه‌ است که نیست که نمی‌دهند که جیره ‌بندی شده!

اگر جز این بود خیلی دلم می‌خواست دربارهء موسیقی هیچ کجا هیچ کس بگویم که کار خوبی از آب درآمده و موسیقی‌ای است که هیچ شباهتی به کارهای قبلی و پر سر و صدای او ندارد یا از موسیقی دوگانهء او خوب سنگ می‌زند که بخشی از آن را ستار اورکی در حال و هوای کلاسیک ساخته بود و بخش زیادی از آن موسیقی لری بود که این دو هیچ ربطی به هم نداشتند. اما واقعیت این است که اگر شرایط جز این بود خیلی دلم می‌خواست دربارهء موسیقی خوب گناهکاران بنویسم که یک کار اکشن جیمزباندی خوب بود که آن را فردین خلعتبری نوشته ...حیف که جیمز باند در جشنوارهء ما حسابی تشنه و خسته و کتک خورده بود...

روز دوم

سوپاپ

http://www.film-magazine.com/news/iran/114/

موسیقی آسمان زرد کم عمق یک سر و گردن از فیلم و فیلمنامه‌اش بالاتر است. موسیقی بسیار خوبی است که  حسین علیزاده آن را نوشته است. راستش را بخواهید کاملا پیش از آنکه به تماشای این فیلم بروم، موضعم چندان دربارهء موسیقی‌اش مثبت نبود. دلایل مختلفی هم برای خودم آورده بودم که مثلا یکی دو تایش اینها بودند؛ اول اینکه مدت‌ها بود که علیزاده موسیقی فیلم ننوشته بود و سال گذشته برای موسیقی ملکه آهنگ‌سازی کرد که علیرغم نگاه مثبت منتقدان از آن خوشم نیامده بود و حس کرده بودم که علیزاده از مسیر بسیار درخشان آهنگ‌سازی برای سینما دور افتاده. دلیل دومم هم این بود که دلیل تغییر آهنگ‌ساز را توسط بهرام توکلی نفهمیدم. حامد ثابت برای پرسه در مه و اینجا بدون من موسیقی‌های فوق‌العاده‌ای نوشته بود؛ موسیقی‌هایی که هم توانسته بودند آهنگ‌سازی جدید و خوشفکر را به سینمای ایران معرفی کنند و هم با استقبال خیلی خوب منتقدان مواجه شوند. به هر حال خوشحالم که حداقل، آهنگ‌ساز جایگزین برای او استادی چون علیزاده است.

می‌خواهم بگویم با چنین موضعی رفتم که به موسیقی آسمان زرد کم عمق گوش دهم اما ثانیه‌هایی از شروع تیتراژ ابتدایی نگذشت که موسیقی این فیلم چنان با قدرت ظاهر شد که پافشاری بر موضع منفی کاملا بیهوده می‌نمود. موسیقی هوشمندانهء این فیلم در فضای خاکستری و پوسیدهء آن توانست در نقش سوپاپ عمل کند تا تماشگر با شنیدن آن لحظاتی بتواند خودش را نجات دهد و از پنجرهء موسیقی آرام علیزاده نفسی تازه کند و باز به آن خانهء کلنگی کسالت بار برگردد. در واقع موسیقی علیزاده به خصوص سازبندی درخشانش، مثل عکس‌های مناظر سرسبزی بود که لابلای فیلم گنجانده شده بودند.

 

روز سوم

چیزهایی هست که نمی‌دانید...

http://www.film-magazine.com/news/iran/117/

1

فیلم روز روشن موسیقی نداشت. حتما کارگردانش برای این کار دلیل محکمی دارد. دلیلی از همان جنسی که خیلی از کارگردان‌های دیگر هم این روزها برای این کار می‌آورند. اما به نظرم کارگردان در این زمینه کمی بی‌دقتی به خرج داده است. حسین شهابی در اولین تجربهء سینمایی‌اش می‌توانست روی صحنه‌هایی از فیلم به خصوص یک سوم پایانی آن که فضای داستانی با دو بخش اول به کلی تفاوت دارد از موسیقی فیلم استفاده کند. موسیقی می‌توانست به‌ خوبی به کمک شخصیت زن قصه بیاید و او را در لحظات احساسی کمک کند. به جز این احساس می‌کنم که قطعا در فصل پایانی روز روشن موسیقی لازم است؛ فصلی که قرار است پویان از زندان آزاد ‌شود و تماشاگر شاهد سرنوشت نامعلوم شخصیت‌هاست. موسیقی متن در این صحنه می‌توانست به کمک مخاطب بیاید تا او را با این پایان باز آشتی دهد و حداقل برای لحظاتی هم که شده ذهن او را دربارهء سرنوشت آیندهء شخصیت‌های فیلم مشغول کند.

2

اسمش این است که برلین منفی هفت موسیقی دارد اما واقعیت این است که آنقدر نقش موسیقی در این فیلم کمرنگ است که خیلی نمی‌شود دربارهء موسیقی آن حرف زد. موسیقی در نیم ساعت پایانی فیلم دو- سه حضور کوتاه دارد که محدود به ضربات کوتاه پیانو می‌شود. این شیوهء استفاده یکی دوجای دیگر هم وجود دارد. این موسیقی‌های کوتاهی که حامد ثابت برای این فیلم نوشته واقعا جای کار بسیار بیشتری داشت. او فقط در قطعهء پایانی سراغ ارکستر رفته که آنقدر دیر است که اثرگذاری‌اش را از دست می‌دهد. کلا رامتین لوافی کارگردان این فیلم همانقدر که در تعریف قصه‌اش مخاطب را معطل می‌کند( و مثلا داستان نجمه دختر عاطف را وقتی که داستان کاملا لو رفته تازه بازگو می‌کند) در بهره‌گیری از موسیقی هم به همین شکل عمل کرده. ممکن است اینطور به نظر برسد که این مشکل، مساله‌ای است که به آهنگ‌ساز مربوط می‌شود در حالیکه واقعیت این است که متاسفانه بسیاری از کارگردانان ایرانی خاصیت جادویی استفاده از موسیقی فیلم را نمی‌شناسند. به همین دلیل هم هست که در خیلی از فیلم‌ها، موسیقی جایی که باید باشد نیست و برعکس جایی که آنقدرها نیازی به حضورش نیست حضور دارد. 

 

روز چهارم

موسیقی جوانانه

http://www.film-magazine.com/news/iran/119/

1

مارتین شمعون‌پور را پیش از با موسیقی‌های عجیب و غریبش که مثلا با وسائل آشپزخانه می‌ساخت و همینطور موسیقی تئاترها و پرفورمنس‌هایش می‌شناختم اما او با موسیقی قاعدهء تصادف نشان داد که در زمینهء موسیقی فیلم هم آهنگ‌ساز مستعدی است. شمعون‌پور که خودش از بازیگران این فیلم بود و با نام خودش در نقش واقعی خودش به عنوان آهنگ‌ساز حضور داشت، نه تنها بازی قابل قبولی از خود ارائه داد بلکه موسیقی ساخت که با فضای فیلم همخوانی بسیار خوبی داشت. شمعون‌پور خودش نوازندهء فلوت آلتوست؛ همان فلوتی که آن را در فیلم هم می‌زند. این ساز نوازنده‌های زیادی ندارد و در عوض صدایی خاص و یکه دارد. این نوع فلوت که جزئی از سازهای ارف (سازهای مخصوص کودکان) محسوب می‌شود باعث شده است تا فضای جوانانهء فیلم حفظ شود. او با آگاهی سراغ سازهای سنگین نرفته و فقط در پایان که تماشاگر نیاز به تعمق بیشتر دارد از ارکستر استفاده کرده است. پیانو و فلوت و در برخی جاها گیتار سازهای اصلی این موسیقی بودند که توانستند موفق عمل کنند.

2

هانیه توسلی در پارک راه می‌رود و با خودش می‌گوید: "توی این شهر ابرهای ارغوانی مثل پتک تو سر آدم می‌زنن"؛ این تنها یکی از آن دیالوگ‌هایی بود که باعث شد نیمی از جمعیت را به بیرون از سالن هدایت کرد. طبیعی است که وقتی کیفیت فیلم این است نمی‌توان توقع داشت که موسیقی که روی آن می‌آید شاهکار از آب در بیاید. به نظرم کارن همایون‌فر برای ابرهای ارغوانی زحمتش را کشیده بود، شاید بیش از آنچه که لازم بوده، اما به هر حال روی چنین داستانی با این مختصات کیفی بعید می‌دانم که موسیقی جواب بدهد.

 

روز پنجم

 متوسط اما خوش ساخت

http://www.film-magazine.com/news/iran/121/

مدتی بود که سعید انصاری در زمینهء موسیقی فیلم فعالیتی نداشت و شنیدم که به همراه محمدرضا علیقلی دیگر آهنگساز خوب ایرانی در الجزایر مشغول بود. خوشبختانه به ایران بازگشته و بار دیگر فعالیت در سینمای ایران را آغاز کرده اما ظاهرا دوستی و همراهی او و علیقلی باعث شده است تا موسیقی‌اش در حوض نقاشی نیز ملهم از فضای آهنگسازی علیقلی شود. اگر نگوییم در تمامی موسیقی‌ها، اما علیقلی در اکثر قطعاتش از زنگ خاص خودش استفاده می‌کند. حالا در موسیقی آخرین ساختهء میری به راحتی می‌توان بارها و بارها صدای این زنگ را شنید.

 گذشته از این ماجرا بهره‌گیری از سازهای زهی و سازهای کودکانه باعث شده است تا توامان هم فضای ملودرام فیلم به واسطهء ویولن‌ها پررنگ شود و هم به خاطر حضور سازهای ارف، فضای کودکانهء حوض نقاشی به شنونده منتقل شود. موسیقی حوض نقاشی یک تم اصلی دارد که در لحظات احساسی فیلم روی تصویر شنیده می‌شود. صحنه‌هایی چون تقاضای پسربچهء فیلم-سهیل- وقتی ازناظمش می‌خواهد "مامان او شود" یا سکانسی که مادر و پدر سراغ پسرشان دم خانهء خانم ناظم می‌روند و دست خالی تنها و افسرده بازمی‌گردند. همچنین در هلی شاتی که در پایان فیلم از حوض فیروزه‌ای خانهء مریم و رضا بالا می‌آید و روی شهر فید می‌شود. در این لحظات است که صدای سازهای زهی اوج می‌گیرد. پیانو نیز در بک گراند اثر نواخته می‌شود تا لحن رمانتیک و حس‌گرایانهء فیلم تکمیل شود. در مجموع موسیقی حوض نقاشی موسیقی متوسط اما خوش ساختی است.

 روز ششم

لطفا هرطور هست مرا بشنوید....

http://www.film-magazine.com/news/iran/122/

1

کمتر لحظه‌ای در رسوایی هست که روی آن موسیقی گذاشته نشده باشد. از این حیث قطعا رسوایی پرحجم‌ترین موسیقی جشنوارهء امسال است. پیروز ارجمند که بیشتر از او موسیقی سریال‌های تلویزیونی را شنیده‌ایم، ساخت موسیقی این فیلم را به عهده داشته. موسیقی او مجموعه‌ای از قطعات باکلام و بی‌کلامی است که روی کلیپ‌های جسته و گریختهء فیلم گذاشته شده‌اند.

جنس موسیقی از همان جنسی است که در موسیقی اخراجی‌ها شاهد آن بودیم؛ قطعاتی که بروی موج فراز و فرودهای فیلم سوارند. با اندک تعقیب و گریزی در حد فیلم‌های اکشن هالیوودی هیجانی می‌شوند و با کوتاه‌ترین دیالوگ حس برانگیزی به بالاترین شکل احساساتی می‌شود. صحنه‌های حماسی‌‌‌‌‌گونه هم که دیگر جای خودشان را دارند. شبیه آن سکانس پرت کردن سیگار‌های فراوان در اخراجی‌ها، در موسیقی رسوایی هم وقتی همه در بازار پشت درهای بستهء مسجد صف طولانی نماز جماعت را تشکیل می‌دهند چنان اوج می‌گیرد که به سختی می‌توانی صدای موسیقی را از صدای جیغ تفکیک کنی. ارجمند موسیقی کاملا اور اکت ساخته است که ثانیه به ثانیه فریاد می‌زند لطفا هرطور هست مرا بشنوید.... در مجموع شک ندارم که موسیقی رسوایی موسیقی کاملا مورد درخواست کارگردان فیلم بوده است هرچند که به دلیل نبود ملودی‌های قوی، پرداختن بیش از اندازه به لحظات فیلم، شلختگی سازبندی و عدم تجانس موسیقی‌های سازی و آوازی کنار هم و... این موسیقی فیلم اثری موفق و ماندگار نیست.  

2

خسته نباشید را رضا مرتضوی آهنگسازی کرده است که همین جا پیش از آنکه به موسیقی این فیلم بپردازم، باید بگویم که یک عذرخواهی به او بابت معرفی‌اش در شمارهء پیش از جشنواره بدهکارم. متاسفانه به دلیل نشابه اسمی او با آهنگساز دیگری، به اشتباه ایشان معرفی شده بودند. رضا مرتضوی آهنگسازی است جوان و متولد ١٣۶٠. او دارای مدرک فوق لیسانس آهنگسازی از دانشگاه سوره است و برگزیده بخش آهنگسازی بیست و چهارمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر. مرتضوی پس از اتمام تحصیلات، با عضویت در جامعه بین المللی آهنگسازان معاصر، به عنوان آهنگساز مقیم در مرکز آهنگسازی "ویسبی" در کشور سوئد مشغول به آهنگسازی و تدریس شده و پس از بازگشت به ایران مشغول تدریس آهنگسازی در دانشگاه عالی موسیقی شده است. از نمونه کارهای آهنگسازی شده توسط او در موسیقی فیلم می‌توان چند کار تلویزیونی و سینمایی همچون مستند آدمهای بیدرویه ) افشین هاشمی(، پل (محمد رضایی راد)، مسافر بهشت(تینا پاکروان)و... اشاره کرد.

مرتضوی آهنگساز نوپایی در سینمای ایران محسوب می‌شود. او با ساخت موسیقی خسته نباشید نشان داده است که می‌تواند در انتخاب فیلم دقیق عمل کند اما متاسفانه از عهدهء ساخت موسیقی در حد و اندازهء این فیلم برنیامده است. به جز سکانس ابتدایی فیلم که صحنه‌ای رویاگونه از خاطرات قدیم مریم در شازده ماهان کرمان است و موسیقی ارکسترال به شکل خوبی استفاده شده، لحظات دیگری که موسیقی دارند، قوی نیستند و نه تنها چیزی را به فیلم اضافه نمی‌کنند که در برخی از لحظات باعث می‌شوند تا حس مخاطب بهم بخورد.

روز هفتم

 این موسیقی‌ها بیاد نمی‌مانند

1

موسیقی چه خوبه که برگشتی را کریستف رضاعی ساخته. موسیقی که در جاهای درست و حساب‌ شده‌ای استفاده شده است. نه زیاد است نه کم. در بیشتر لحظات به دلیل نوع سازبندی خاصی که دارد که روی سازهایی چون طبلا، درام، سه‌تار و ... مانور داده است، حس موسیقی هندوستان را می‌دهد. این کار آهنگ‌ساز هم بی‌دلیل نبوده. دلیلش داستان شطرنج‌باز و فیلم هندی به همین نام است که در چند جای فیلم به آن اشاره می‌شود. با این حال موسیقی این فیلم از همین حد بالاتر نمی‌رود و ظاهرا کارگردان هم به دلیل گنجاندن موسیقی در جاهای مختلف فیلم خیلی نیازی به استفاده از موسیقی میتن فیلم احساس نکرده است. موسیقی چه خوبه که برگشتی در بخش‌های مختلف فیلم تغییر لحن می‌دهد و گاه از فضای سنتی به موسیقی کلاسیک شیفت می‌کند. همین نکته باعث شده است تا آخرین ساختهء مهرجویی موسیقی شاخص و بیادماندنی نداشته باشد.

2

دهلیز موسیقی خوبی دارد. این بار دوم است که در این جشنواره با موسیقی‌های بهزاد عبدی سورپرایز می‌شوم. راستش را بخواهید آنقدر او از این ارکستر ناسیونال اوکراین کار کشیده است و اینقدر طی سال‌های اخیر موسیقی‌های پر سر و صدا از او شنیده‌ایم که شنیدن موسیقی‌های خلوت، آرام و خوبی همچون هیچ کجا، هیچ کس و دهلیز شگفت‌زده‌مان می‌کند. موسیقی این فیلم تنها با پنج ساز ضبط شده است که آن هم همچون دیگر کارهای آهنگسازش در کشور اوکراین و توسط یک کوینتت آماده شده. صحهء اصلی روی سازهای زهی در همراهی با پیانو است. اما مهم‌ترین نکته دربارهء موسیقی این فیلم این است که آهنگساز هرگز نخواسته حضور پررنگ داشته باشد و فیلم را که اتفاقا می‌تواند به واسطهء موسیقی، سانتی مانتال شود، به این ورطه بیندازد. او موسیقی عمیق و تاثیرگذاری ساخته بدون آنکه پرسوز و گداز و اشک‌آور باشد، هرچند آنقدر ملودیهایش قوی نیست که جاودانه شود.

3

تیتراژ دربند با قطعهء "پدر و پسر" گروه قدیمی بویزون بالا می‌آید. قطعه‌ای زیبا و شنیدنی که اگر با آن آشنا باشید متوجه می‌شوید که حتما در ادامه شاهد داستانی پدر و پسری خواهید بود. همین هم می‌شود؛ با اینکه داستان شخصیت زارعی و پسرش بسیار کمرنگ است اما این موسیقی توسط پسر زارعی شنیده می‌شود و فیلم هم با مرگ او "فرید زارعی" تمام می‌شود که باز دارد همین قطعه را می‌شنود. گذشته از این دربند موسیقی فیلم ندارد.  به جز تیتراژ پایانی‌اش که آن را ستار اورکی ساخته و قطعهء مناسبی است. اثری است با تاکید بر گیتار بیس که می‌تواند حسن ختام آخرین ساختهء شهبازی باشد. ظاهرا کارگردانان بعد از موسیقی پایانی و تاثیرگذار جدایی نادر از سیمین دریافته‌اند که اورکی می‌تواند حس پایانی فیلم‌هایشان را به خوبی منتقل کند.

روز هشتم

بی‌بو...بی‌رنگ...بی‌خاصیت

http://www.film-magazine.com/news/iran/125/

1

برای فیلمی در حال و هوای محلی تاج محل لزوم استفاده از یک موسیقی فانتزی با سازهای کودکانه چه دلیلی دارد؟ آن هم فیلمی که فضای کودکانه‌اش غالب نیست که آدم با خودش برهانی بیاورد برای این سازبندی خاص. تاج محل در آبادان می‌گذرد. خب حتی نیازی به هوشمندی ویژه‌ای ندارد که با استفاده از سازهای همین منطقه یا حداقل تم‌های جنوبی حال و هوای موسیقی عوض می‌شد. به هر حال امین هنرمند برای تاج محل موسیقی‌ای ساخته که در برابر همان یک ملودی محلی مراسم ختنه سوران کم می‌آورد.

2

بشارت به شهروند هزارهء سوم را فردین خلعتبری آهنگسازی کرده. آهنگسازی به این معنا که روی تصاویر فیلم موسیقی وجود دارد! اما اینکه فکر کنید به فضای فیلم چیزی با موسیقی اضافه شده است و اصلا موسیقی حرف ویژه‌ای برای گفتن دارد یا در صحنه‌های احساسی به کمک شخصیت‌های اصلی می‌آید، سخت در اشتباهید. موسیقی در این فیلم صرفا هست که باشد.

3

این اولین باری است که موسیقی که بیگ پروداکشن را ستار اورکی ساخته. او برای موسیقی استرداد اثری با کیفیت، همچنین با حجم بالا آهنگسازی کرده است که تعداد زیادی نوازنده و خواننده زحمت تهیهء آن را کشیده‌اند. با این وجود نه ان کیفیت صوتی نسبتا خوب، نه نوازندگان و خوانندگان زیاد و نه آن حجم بالا هیچکدام به کمک قدرت موسیقی نیامده‌اند. موسیقی استرداد هم با وجود مولفه‌های خوب، مثل اکثر موسیقی‌هایی که در جشنوارهء امسال شنیدم فقط هست که باشد. حالا تفاوتش این است که ارکستر کامل و گروه کر و ...در اختیار آهنگساز بوده است. اما کو یک ملودی جاندار و محکم؟ کجاست یک تم قوی که بشود آن را ادامه داد و رویش واریاسیون‌های مختلف گذاشت؟ ای کاش آهنگسازان ما کمی به موسیقی بیگ پروداکشن‌های خارجی نگاه می‌کردند و مثلا موسیقی‌های جان ویلیامز، هانس زیمر، انیو موریکونه و خیلی‌های دیگر را بیشتر می‌شنیدند تا ببینند که اتفاقا روی موضوعات سیاسی هم به راحتی می‌شود ملودی‌های زیبا و ماندگار گذاشت. گوش تماشاگر باید به چی خوش باشد در این موسیقی‌ها؟ روزهای آخر جشنواره است و دریغ از یک ملودی درست و درمان...

روز نهم

 دو اثر شنیدنی

http://www.film-magazine.com/news/iran/126/

1

جیب بر خیابان جنوبی موسیقی بسیار خوبی دارد، پیمان یزدانیان یکی از بهترین موسیقی فیلم‌های جشنواره را ساخته . هم ملودی‌های خوبی دارد هم کیفیت بالایی و هم بسیار یکدست و خوش ساخت از آب درآمده. همراه با داستان اوج و فرود دارد و در لحظات احساسی پا به پای تصاویر جلو آمده است. مدتی بود که یزدانیان چندان فعالیتی در سینمای ایران نداشت و چقدر جایش خالی بود. او آهنگسازی است کاملا صاحب سبک که با وجود آنکه اسمش به عنوان آهنگسازی که تنها برای فیلم‌های خاص موسیقی می‌نویسد معروف شده است اما کارنامه‌اش نشان می‌دهد که اتفاقا فیلم‌ها و سریال‌های متعددی در ژانرهای مختلف کار کرده است. خوشحالم که او با ساخت موسیقی جیب بر خیابان جنوبی بار دیگر به سینمای ایران بازگشته است.

2

موسیقی سر به مهر را مانی منادی‌زاده ساخته. او آهنگساز بسیار جوانی است. متاسفانه نام او در مطلبی که در شمارهء پیش از جشنواره دربارهء آهنگسازان حاضر در جشنوارهء امسال نوشته بودم جا افتاده بود. منادی‌زاده متولد 61 است و موسیقی را زیر نظر ملیک اصلانیان و چیستا غریب آموخته است. کارش را با دستیاری فردین خلعتبری در ساخت موسیقی چه کسی امیر را کشت آغاز کرده است و بعد از آن اولین موسیقی‌اش را برای فیلم برخورد خیلی نزدیک نوشته. بعد از آن موسیقی فیلم‌هایی چون شرط اول، ملاقات، من همسرش هستم، پنجشنبه آخر ماه و ... را نوشته است. همچنین موسیقی چند تله فیلم را هم کار کرده است. خودش نوازنده پیانو و گیتار است و از چهار سالگی به نواختن ساز پرداخته.

موسیقی سر به مهر موسیقی سرحالی است. تاکید اصلی‌اش روی ساز پیانو است  در همراهی با ارکستر زهی. کلیت کار فضای مینی‌مال دارد که اتفاقا با تردید‌ها و کم‌رویی‌های شخصیت صبا همخوانی بسیار دارد. او دائم از گفتن یک چیز که همان نماز خواندنش باشد هراس دارد و موسیقی هم در تکرار این واریاسیون‌ها شخصیت اصلی و تردیدهای فراوانش را بازسازی می‌کند. منادی‌زاده از آن آهنگسازانی است که حداقل با ساخت دو موسیقی برخورد خیلی نزدیک و سر به مهر نشان داده است که می‌تواند جای پایش را در سینمای ایران سفت کند و حالا حالاها حرف برای گفتن دارد.

روز دهم

موسیقی شخصیت

http://www.film-magazine.com/news/iran/127/?archive=139111

تماتیک‌ترین کاری که در جشنوارهء امسال شنیدم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند ساختهء کارن همایون‌فر بود. موسیقی که لحظات بسیار خوبی را دارد و به معنای کلاسیکش موسیقی متن فیلم است. یک تم اصلی دارد که قطعات دیگر از دل آن بسط و گسترش پیدا کرده‌اند. هرگز ارتباط آهنگساز با آن تم اصلی قطع نشده مگر به ضرورت سکانس‌های فیلم. مثل سکانس‌های تهدید‌های مراد یا تعقیب و گریز در بندر.

همایون‌فر برای فیلمی که قصد ندارد یک ملودرام اشک‌انگیز باشد، موسیقی از جنس خودش نوشته. موسیقی این فیلم حجم بسیار بالایی دارد و در اغلب صحنه‌های حضور موج‌گونه‌ای دارد. می‌رود و می‌آید، اوج می‌گیرد و پایین می‌آید، اما هست. موسیقی هیس... قرار نیست که کمک به اشک‌انگیز شدن و سانتی‌مانتال شدن آن بکند بلکه بیشتر موسیقی است که به لایه‌های عمیق‌تر درد و رنج شخصیت اصلی قصه "شیرین" پرداخته. تم اصلی موسیقی برای شخصیت اصلی و فریادهای فروخورده‌ای که او طی این سال‌ها داشته است نوشته شده. از این حیث ما با اثر موسیقایی شخصیت‌پردازانه‌ای طرف هستیم که خیلی کاری به موقعیت‌های مختلفی که در فیلم از آنها صحبت می‌شود ندارد. تنها دغدغه‌ای که این موسیقی دارد، شیرین است و در هر حالتی افکار و دلشو‌ره‌ها و سرنوشت او را دنبال می‌کند. همین می‌شود که در صحنهء پایانی که شیرین بالاخره در راه رفتن پای چوبهء دار فریاد می‌کشد، موسیقی صدایش را به سقف آسمان نمی‌چسباند، بلکه برعکس به همان روال عادی اوج و فرودهایی که دارد می‌پردازد. آنقدر آهنگساز گوش شنونده‌اش را با حرف‌های نگفتهء شخصیت اصلی پر کرده است و آنقدر در طول فیلم سعی کرده که به این فرض اولیه پایبند باشد که گوش مخاطب کاملا برای شنیدن فریاد شیرین آماده شده است. چنین برخوردی را در صحنهء گریهء رقت‌آور شیرین هم می‌بینیم. موسیقی کاملا قطع می‌شود تا صدای گریهء او شنیده شود.

اگر از این زاویه به موسیقی هیس... نگاه کنیم، با یک مهندسی موسیقایی مواجه می‌شویم، چه از نظر انتخاب سکانس‌ها و چه از نظر اوج‌های موسیقایی. شاید هر آهنگساز دیگری بود، اصرار به گنجاندن موسیقی‌اش در صحنه‌های احساسی فیلم هم داشت و برای گرفتن قطره اشکی، دست به هرکاری می‌زد. از این حیث موسیقی هیس... اثری است قابل احترام.

با این حال موسیقی این فیلم می‌توانست تم قوی‌تر، زیباتر و بیادماندنی‌تری داشته باشد. در این صورت شک ندارم که قابلیت ماندگاری بالایی پیدا می‌کرد. اما ظاهرا تکنیک به احساس چربیده و نتیجه‌اش همین موسیقی‌ای شده که می‌شنوید. به هر روی خوشحالم که موسیقی هیس... کاندید دریافت سیمرغ بلورین بهترین موسیقی فیلم شده است، چرا که از میان آثاری که در جشنوارهء امسال شنیدم یکی از بهترین‌ها بود.


 
comment نظرات ()