فلوت سحرآمیز

نگاهی به موسیقی سریال خداحافظ بچه//تیتراژ عالی، متن پراکنده
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 
سلام دوباره...
 
این مطلبم در مجله فیلم همین ماه منتشر شده و لینکش در سایت موسیقی ما هم به همراه نظرات مختلف دوستان در اینجا هست.
 
 
اصولا موسیقی سریال‌های تلویزیونی شنیده نمی‌شود مگر آنکه ترانهء تیتراژ ابتدایی یا پایانی‌شان خوب باشد و برای مخاطب مقبول بیفتد وگرنه اگر آهنگ‌ساز پدر خودش را هم درآورده باشد و موسیقی صد برابر بهتر از خود آن مجموعهء تلویزیونی هم ساخته باشد، اصلا شنیده نمی‌شود.
مثال‌هایش آنقدر زیادند که نیازی به ذکر نیست اما واقعا چند درصد مردم پیش از آنکه موسیقی تیتراژ پایانی شب دهم با صدای علیرضا قربانی را شنیده باشند و از آن لذت برده باشند، موسیقی متن این سریال را شنیده بودند و طرفدارش شدند؟ چند نفر با نام آهنگ‌ساز آن فردین خلعتبری آشنا شدند و چند نفر علیرضا قربانی را شناختند؟ همینطور
است دربارهء موسیقی پهلوانان نمی‌میرند و محمد اصفهانی و آهنگ‌سازی مرحوم بیات. خیلی‌ها به سختی نام ‌آهنگساز حتی همین تیتراژها را هم به یاد می‌آورند چه برسد به اینکه به موسیقی متن آنها توجه ویژه کرده باشند. مثال آنقدر زیاد است که ذکر همین دو از میان ده‌ها کافی است. البته به ندرت نمونه‌های نقض هم بوده‌اند و
واقعا باید آهنگ‌ساز کاری بس متفاوت انجام می‌داده تا شانسی برای ورود نام خود به ذهن مخاطبان تلویزیون پیدا کرده باشد. همین چند سال پیش بود که در این راه آریا عظیمی‌نژاد با استفاده از تلفیق موسیقی‌های الکترونیک با موسیقی بومی نواحی ایران به این مساله دست پیدا کرد. آن هم بدون اینکه اصلا ترانهء تیتراژی در کار بوده باشد. به هر حال این موضوعی است که اکثر موسیقی مجموعه‌های تلویزیونی در ایران با آن مواجهند.


موسیقی مجموعهء تلویزیونی  خداحافظ بچه اما تا حدود زیادی خودش را از این قاعده مستثنی کرد. خداحافظ بچه نه ترانهء تیتراژ فوق‌العاده‌ای داشت نه آهنگ‌ساز تازه‌ای که دیدن نامش در تیتراژ سریال، مخاطب را کنجکاو کند که بداند این آهنگ‌ساز کیست و چه کرده است. آرمان موسی‌پور از آن دست آهنگ‌سازانی است که اتفاقا بیشتر تجریبیاتش در همین فضای صدای و سیما و سریال و تله فیلم بوده است و اتفاقا کار شاخص سینمایی به آن معنا ندارد. همیشه موسیقی‌هایش هم در حد استاندارد بوده‌اند اما هیچوقت به مرحله‌ای بیش از این ارتقا پیدا نکرده‌اند. اتفاقی که البته برای هیچ آهنگ‌سازی خوشایند نیست. دلیل اصلی این موضوع را هم باید در آهنگسازی افکتیو موسیقی بیش از آهنگ‌سازی ملودیک و فرمیک دانست. موسی‌پور در ساخت ملودی عموما آهنگ‌ساز موفقی نیست اما برای اولین بار در ساخت موسیقی متن خداحافظ بچه نشان داد که اگر بخواهد و اراده کند می‌تواند موسیقی‌های بهتر و شنیدنی‌تری را هم بسازد. مهم‌ترین
نکتهء موسیقی این مجموعه بر خلاف معمول سریال‌ها، تیتراژ ابتدایی آن است. تیتراژی که با تصاویری بسیار خوش آب و رنگ، جدید و خلاقانه بالا می‌آید و بدیهی است که موسیقی هم از همین جنس طلب می‌کند. وقتی که پای ثابت داستان آن مجموعه هم،  بچه باشد، موسیقی هم باید حال و هوایی صمیمانه‌تر داشته باشد. آهنگ‌ساز در این راه سراغ دو نکتهء مهم رفته است. اول بهره‌گیری از ساز سازدهنی که خودش در برقراری ارتباط بسیار موفق است و همیشه آن حس صمیمیت را به
شنونده‌اش انتقال می‌دهد و دیگر استفاده از فرم والس که آن هم به دلیل ریتم ساده‌اش، سریع راه‌ها را می‌پیماید و به دل مخاطب می‌نشیند. چرا که هم حرکت گهواره را تداعی می‌کند و هم شادمانی را تلقین می‌کند. همین دو نکته از همان ابتدا، تصویر شنیداری
موسیقی خداحافظ بچه را می‌سازند و شنوندهء این اثر را به راه می‌آورند. شنونده هربار با خاطرهء خوشی که تیتراژ ابتدایی برایش می‌سازد تماشای سریال را شروع می‌کند.

با وجود این نکات مثبت، موسیقی این کار هم همچون اغلب آثار آرمان موسی‌پور موسیقی است پراکنده با لحن‌های مختلف که اصلا معلوم نیست نخ میان آنها چیست؟ گاه موسیقی به فضای راک نزدیک می‌شود، گاه پاپ است، گاه صرفا از قواعد اولیه موسیقی فیلم کلاسیک پیروی می‌کند و بعضی وقت‌ها هم به بهره‌گیری از اصوات برای تاکید روی نکته‌ای اکتفا می‌کند. گاهی هم صدای موسیقی آنقدر به خورد داستان رفته که اصلا شنیده نمی‌شود. این را به عنوان ایراد موسیقی خداحافظ بچه نگفتم بلکه به عنوان مثالی در راستای پراکندگی لحن این
موسیقی که نمی‌تواند تکلیف را با شنونده‌اش روشن کند ذکر کردم. هرکجا که داستان او را برده، موسیقی هم با آن رفته است. اما نه به سبک و سیاقی که یک آهنگ‌ساز باتجربه می‌تواند برود؛ با طرح قبلی، نقشهء راه درست و ساختاری سر و شکل‌دار. بلکه برعکس
با حس‌های لحظه‌ای، موسیقی‌های افکتیو صرف و در جستجوی تاثیرهای لحظه‌ای. موسیقی در خداحافظ بچه عمیق نمی‌شود در حالیکه از چنین تیراژ ابتدایی انتظاری بسیار بیش از اینها  می‌رود.

 موسیقی خداحافظ بچه لحظات خوبی دارد. استفاده شایسته از گیتار، گیتار الکتریک، سازهای بادی و از همه مهم‌تر سازهای کششی به خصوص ویولن‌ها نشان از زحمتی است که آهنگ‌ساز برای ساخت
موسیقی‌اش کشیده. موسیقی که قابل مقایسه با موسیقی‌های دیگر مجموعه‌های ماه رمضانی امسال نبود اما مطلوب این است که آرمان موسی‌پور بعد از گذشت اینهمه سال کار در زمینه ساخت موسیقی فیلم و سریال در ایران هرچه سریعتر به سبکی سرجمع و واحد و
یکپارچه – که هر سه تایشان هم یک معنی می‌دهند البته!- دست پیدا کند. شک ندارم که با استعداد و پشتکاری که او دارد می‌تواند به این مهم دست پیدا کند. شاید باید برای مدتی هم که شده از این پراکنده‌کاری و کثرت در ساخت موسیقی‌های مختلف دوری
کند تا به لحنی ثابت برسد.


 
comment نظرات ()
 
می گن و می خندن و شادن و سرخوش
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

سلام دوستان....

کلاه قرمزی و بچه ننه ده روزی است که اکران شده و من هم برای مجله فیلم مثل همیشه نقد موسیقی این فیلم را نوشته ام. دوستان عزیز موسیقی ما هم مثل همیشه لطف کرده اند و مطلب را روی وبسابتشان گذاشته اند.

شما می توانید مطلب را اینجا بخوانید.


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به آلبوم رویای عشق//برای آنها که خواب‌های طلایی را ترجیح می‌دهند
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

به تازگی آلبوم تکنوازی پیانویی منتشر شده است به نوازندگی خانم نوشا ناطقی که بسیار به دلم نشست. راستش را بخواهید پیش از اینکه این آلبوم را بشنوم هیچوقت نام ایشان را یا اثری از ایشان را نشنیده بودم. هنوز هم که تقریبا یک هفته است که دارم با این اثر زندگی می‌کنم اطلاعات ویژه‌ای از شخص نوازنده و آهنگساز ندارم. به جز همان اطلاعات محدودی که در جلد آلبوم رویای عشق آمده است.

نکته‌ای که نظر من را در این آلبوم که  9 ترک  دارد جلب کرد نوازندگی بسیار دلنشین این خانم هنرمند بود که به نظرم چقدر حیف که طی این سال‌ها از ایشان در محافل عمومی استفادهء شایان ذکری نشده است. جالب اینجاست که طبق گفتهء بروشور این آلبوم، ایشان تمام وقتشان صرف آهنگسازی و تدریس پیانو می‌شود و شاگرد بزرگانی چون جواد معروفی و کامبیز روشن روان بوده اند و خودشان هم تمام موفقیتش را مدیون آندره مرادیان می‌دانند! که راستش از ایشان هم درعالم موسیقی نامی نشنیده‌ام. اما واقعیت این است که چه اهمیت دارد؟ اتفاقا اینطوری خیلی هم بهتر است که بر اساس کاری که از یک هنرمند می‌شنویم به قضاوت او و در واقع کارش بنشینیم پیش از آنکه به واسطهء افتادن نامش سر زبان‌ها با انبوهی از پیش‌برداشت‌ها و پیش‌داوری‌ها آلبومش را در سی دی رام بگذاریم.

 

پیانوی رویای عشق بسیار شیرین، روان و با گوش مخاطب آشنا و صمیمی نواخته شده است. شاید به نظر آنهایی که آلبوم رویای عشق را شنیده‌اند نوازندگی پیانوی نوشا ناطقی سبک نوینی نباشد چرا که در این راه شاید استادانی چون فریبرز لاچینی، مرحوم آندره آرزومانیان، مرحوم جواد معروفی و تا اندازه‌ای سامان احتشامی بسیار شهره‌اند. از این نظر صفت "تا اندازه‌ای" را برای سامان احتشامی ذکر کردم که او نوازنده‌ای است درجه یک اما بیشتر کارش در زمینه پیانوی سنتی ایرانی است تا هرچیز دیگر حال آنکه دیگر استادان همیشه نگاهی به موسیقی ایرانی، موسیقی پاپ و حتی موسیقی کلاسیک داشته‌اند. اما نکتهء ویژه درباره همهء این بزرگواران این است که به هیچکدام از آنها به چشم پیانیست‌های قهار و حرفه‌ای نگاه نشده است و متاسفانه نمی‌شود. چرا که در جامعه موسیقی ما شیرین‌نوازی پیانو جرمی است که از آن راه فراری نیست. درجه‌ای است کمی بالاتر از موسیقی عامه‌پسند. مرحوم آرزومانیان تا آخرین لحظه‌ای که در قید حیات بود محکوم به جرم "شیرین‌نوازی" بود و از زیر سایهء این عنوان نتوانست خودش را بیرون بکشد. این در حالی است که بسیاری از جوانان این مرز و بوم عشقشان به نوازندگی پیانو بیش از آنکه به خاطر شنیدن قطعات باخ و بتهوون به وجود آمده باشد، با شنیدن "خواب‌های طلایی" و "پاییز طلایی" پدید آمده است. اما مثل هر تب دیگری، تب روشنفکری و راخمانینف نوازی و نوازندگی پیانوی معاصر و پست مدرن و این کلمات و اسامی دهان پرکن چنان جامعهء پیانیست ایرانی را فرا گرفته که کمتر پیانیستی با دیدگاهی متفاوت جرات عرض‌ اندام پیدا می‌کند. جالب اینجاست که بسیاری از همان پیانیست‌هایی که ادعای نوازندگی در سطح جهانی و سبک‌های فوق نوین را دارند در خلوتشان و برای کسب آرامش، همین قطعات شیرین را می‌نوازند!

 

این هم از آن خصوصیت های ایرانی است که پیانیست‌های بزرگی چون اسامی که ذکر کردم در کشورمان همیشه زیر سایه القاب باقی می‌مانند. حال آنکه کسی چون "ریچارد کلایدرمن" سال‌هاست که نوازندگی‌اش تبدیل به مکتب شده و در زمرهء پولدارترین موسیقیدانان حال حاضر دنیاست. کتاب‌هایش بسیار پرفروشند و کمتر کسی رقم دقیق و بالای فروش آلبوم‌هایش در جهان را می‌داند. آن هم در دنیایی که مهد سبک‌های کلاسیک و معاصر و پست مدرن و این حرف‌هاست نه در مملکت ما که در اشل هزاربار کوچکتر تنها تقلید آن سبک‌ها –آن هم در نوازندگی پیانو- شنیده می‌شود. هیچوقت یادم نمی‌رود سال‌‌ها قبل معلم پیانویی داشتم که توصیهء اکیدش این بود که آثار کلایدرمن را فقط باید موقع صرف نهار شنید! و از شنیدن "نامزدی عشق" (Wedding of Love) مو بر تنش سیخ می‌شد و عذاب وجدان می‌گرفت. در عین حال یادم نمی‌رود که تا چه اندازه من و همکلاسی‌هایم را مجبور به اجرای قطعات روسی بی‌روح و جان می‌کرد. اتفاقی که باعث شد تعداد هنرجویان آن کلاس به یکی دو نفر تقلیل پیدا کند و بسیاری ازآنها به خاطر همین سخت‌گیری‌های بی‌مورد در انتخاب قطعات، دیگر علاقه‌ای به ادامهء ساز زدن نداشتند.

 

آلبوم "رویای عشق" خانم نوشا ناطقی در واقع بهانهء نوشتن این مطلب را دستم داد تا دلی را که مدت‌‌ها بود از چسباندن این اتیکت‌های مختلف به هنرمندان پر بود خالی کنم.  از طرفی دیگر ذکر این نکته هم ضروری است که آهنگسازی تمامی قطعات این آلبوم هم بسیار زیباست. ملودی‌سازی‌هایی زیبا، پایان‌بندی‌های جدید، بهره‌گیری از تم‌های قطعات آشنا و آثار آهنگسازان ایرانی معروف از جملهء دیگر ویژگی‌های این اثر است. با این حال همچنان روان‌نوازی و رفاقت نوازنده با سازش بارزترین ویژگی آن است . مطمئنم که شما هم از شنیدن این آلبوم ولو در زمان ناهار خوردنتان لذت خواهید برد و مثل من دوست دارید که این نوازنده رسیتالش را بعد از این همه سال برگزار کند و ما را به شنیدن این آثار شیرین دعوت کند. بعید می‌دانم کسی به جای لذت بردن از آن، دچار عذاب وجدان شود... . 


 
comment نظرات ()
 
مدونا، علی سنتوری و مسالهء پیش‌داوری
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

چند شب پیش موفق شدم تا فیلم W/E ساخته مدونا را ببینم. فیلمی که بسیار فراتر از انتظارم بود. راستش توقع نداشتم خواننده‌ای با ویژگی‌هایی که دنیا از او می‌شناسد فیلمی اینقدر درخشان بسازد.

یادم می‌آید زمانی که مرحلهء پیش تولید این کار آغاز شده بود همه از اینکه مدونا تصمیم گرفته تا فیلم بسازد متعجب بودند و شاید تا اندازه‌ای معترض اما وقتی که فیلم ساخته شد، نظر مثبت منتقدان را دریافت کرد. اگر به سایت‌های خارجی بزنید متوجه می‌شوید که آنهایی که فیلم را دیده‌اند از بقیه‌ای که فیلم را ندیده‌‌اند خواهش کرده‌اند تا فیلم را بدون قضاوت تماشا کنند. در واقع بدون فکر کردن دربارهء اینکه مدونا، خواننده‌ای معلوم‌الحال فیلم ساخته و اینکه ما می‌دانیم چه ساخته و دیدن ندارد و از این حرف‌ها. اتفاقا خیالتان را همین‌جا راحت کنم. تصورش سخت است، می‌دانم،  اما در این فیلم دریغ از نمایی که لینک بین خیالات و تصورات شما باشد با آنچه از پیش دربارهء کارگردان و نویسنده این فیلم سراغ داشته‌اید. انچه اتفاق افتاده این است که فضای باز کاری به این خوانندهء پا به سن گذاشتهء مشهور اجازه داده-تا حالا یا در سایهء شهرتش یا هر چیز دیگر- پا به دنیای فیلمسازی بگذارد و اتفاقا خیلی‌ها را با این هنرش هم آشنا کند.

2
آلبوم موسیقی بهرام رادان منتشر شد. آلبومی پر سر و صدا که از ماه‌ها قبل از انتشارش بحث داغ محافل سینما و موسیقی بود. آلبومی که هنوز نیامده با پاره شدن پوسترهایش جنجال‌ساز شده است. نمی دانم چه کسی این پوسترها را پاره کرده. علاقه ای هم به دانستنش ندارم. چون می شود به راحتی حدس زد. اما آیا این دفعهء اولی است که این اتفاق در میان بازیگران ایرانی می‌افتد که پا به دنیای خوانندگی می‌گذارند؟ جواب اظهر من الشمس است. تا دلتان بخواهد از این بازیگران که شاخص‌هایشان شده‌ حامد بهداد و مهران مدیری که سر از گروه‌های موسیقی هم درآورده‌اند. اتفاقی که در همه جای دنیا باب است و هنرمندان رشته‌های مختلف در رشته‌های دیگر سرک می‌کشند. یک دلیل ساده هم پشت این ماجراست. در واقع چه خوشمان بیاید چه نه-که اغلب هم خدا را شکر بی‌دلیل خوشمان نمی‌آید- سینمایی‌ها با استفاده از شهرت فراوانی که کسب می‌کنند، این شانس را دارند تا تجربه‌هایی را که آرزویش را در سر می‌پرورانده‌اند، داشته‌ باشند. اما برخورد ما چیست؟ پیش‌داوری‌های ما اجازه نمی‌دهند تا طرف -با هر سطح دانش یا علاقه‌ای که دارد- فرصت عرض اندام پیدا کند. اگر هم او فرصت عرضهء کارش را پیدا کرد، ما آنقدر با پیش‌داوری‌هایی چون "خوشمان نمی‌آید"، "مگر چه کرده و چه خوانده؟" "تا حالا کجا بوده؟"، "ما خودمان در دنیای موسیقی هزار و یک مشکل داریم، نمی‌خواهیم کسی این بازار را به هم بریزد" و  صدها حرف مشابه این به استقبال شنیدن یک اثر می‌رویم. طبیعی است که کاری خیلی باید قوی باشد تا بتواند در چنین شرایط روحی روی ما اثر بگذارد. البته همین مایی که وقتی علی سنتوری را دیدیم، از مهارت رادان در ایفای نقش خواننده متعجب شدیم و به وجد آمدیم و اگر سیمرغ را آن سال به او نمی‌دادند شاکی‌بازی در می‌آوردیم. همین مایی که برایمان سوال پیش آمد که آیا واقعا رادان خواننده است یا نه؟ حالا که اتفاقا به نوعی به همان سوال ما پاسخ داده، موضعی متفاوت گرفته ایم.

 

3
آیا قرار است مدونا جای اسکورسیزی را بگیرد؟ آنجلینا جولی جای برادران کوئن، یا اپرا وینفری جای مریل استریپ را؟ برزو ارجمند یا محمدرضا هدایتی جای چه کسانی را گرفتند؟ جایگاه مهران مدیری یا حامد بهداد در موسیقی ایران کجاست؟ این میزان نگرانی از کجا می‌آید که تصورمان بر این است که قرار است یکی بیاید و جای همه را بگیرد؟ چرا با مسائل معمولی دنیای ستارگان، معمولی برخورد نمی‌کنیم؟
می‌دانید مساله این است که همیشه به خودمان گفته‌ایم "صاحب ندارد دیگر...اینطوری شده...هرکی هرکی شده..." در حالی که اتفاقا "صاحب" هم دارد. صاحبی که همیشه مشخص کرده جایگاه "محمد اصفهانی" و "علیرضا عصار" و امثالهم کجاست و جایگاه دیگرانی که می‌آیند و می‌روند کجا. این شیوه‌ای که ما از آن در رفتارهایمان استفاده می‌کنیم هم فرصت تجربه را از آدم‌ها می‌گیرد و هم تجربهء یک لذت زیبا را از شنیدن یا دیدن یک اثر هنری.

 

این روزها همه با خشم با هم حرف می‌زنند و به قصد کشت رانندگی می‌کنند. با این حال شاید بشود از میزان این خشم در جامعه هنری و هنردوست ایران کم‌ کرد و نگاه ملاطفت‌آمیزتری به تجربه‌های دیگران داشت. تنها اگر کمی از میزان پیش‌داوری‌هایمان کم کنیم و همانقدر که نسبت به خارجی‌هایی که وارد رشته‌های دیگر می‌شوند کنجکاوی نشان می دهیم، نسبت به  کارهای هموطن‌‌های خودمان هم کنجکاوی مهربانانه داشته باشیم.


 
comment نظرات ()
 
روی دیگر سکه
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

به بهانهء اجرای سمفونی کارون

مجید انتظامی پیوسته طی سال‌های اخیر نشان داده است که به موضوع دفاع مقدس تعلق خاطر دارد و در این راه خیلی حرف و حدیث‌ها را به جان خریده از جمله اینکه او یکی از سردمداران ساخت سمفونی‌های سفارشی است. ممکن است این موضوع صحت داشته باشد اما مجید انتظامی یک تفاوت عمده با دیگر آهنگسازان به اصطلاح سفارشی‌ساز دارد و آن اینکه نام و قطعات او خیلی پیشتر از اینها در حافظهء شنیداری مردم ایران ماندگار شده است.

انتظامی آهنگسازی است که به خصوص با موسیقی فیلم‌های بی‌نظیر و فراوانی که ساخته است نه تنها نام خود را جاودانه کرده بلکه ملودی‌هایش را حتی هر شنوندهء غیر جدی موسیقی هم از بر است. ساختن موسیقی‌هایی چون "از کرخه تا راین"، "بایسیکل ران"، "بوی پیراهن یوسف"،"دوئل"،"آژانس شیشه‌ای"، "روز واقعه"، "دستفروش" و خیلی قطعات شنیدنی دیگر، کاری نیست که هر آهنگسازی از عهده آن بر بیاید. چه بسیار آهنگسازانی که سالیان سال چه در حوزهء موسیقی فیلم و چه در حوزهء ساخت قطعات آزاد فعالیت می‌کنند و آرزویشان این است که تنها یکی دو کارشان در خاطر مردم باقی بماند. انتظامی این موفقیت را البته در ساخت برخی از سمفونی‌هایش همچون "ایثار" هم تکرار کرده است، اگرچه این اتفاق قابل مقایسه با موسیقی‌ فیلم‌هایش نیست.

با این مقدمه برمی‌گردم به ابتدای این نوشته دربارهء تعلق خاطر او به موضوع دفاع مقدس. واقعیت این است که مجید انتظامی مهم‌ترین و ماندگارترین قطعات موسیقی دفاع مقدس را طی این سی و چندی سال نوشته است و به راحتی می‌شود ادعا کرد که اگر او نبود یا نمی‌خواست یا چنین پیشنهاداتی را رد می‌کرد، حالا موسیقی جز موسیقی‌های شبه نظامی و مارش‌مانند نداشتیم. اما در همین‌جا ذکر این نکته ضروری است که آیا چون او صرفا ساخت این موسیقی‌ها را انجام داده است، توانسته آثارش را به آثاری ماندگار بدل کند؟ بی‌شک جواب منفی است. آن هم وقتی داریم از هنری همچون موسیقی صحبت می‌کنیم. انتظامی –کما اینکه بارها در گفتگوهای مختلف به آن اشاره کرده است- با همهء وجود به شهدا، جانبازان و تمام آنهایی که در راه وطن جانفشانی کرده‌اند تعلق خاطر دارد. همین احساس خاص او نسبت به این موضوع باعث شده که ملودی‌هایش بر دل بنشیند و با مخاطب ارتباط برقرار کند.

سمفونی کارون که آخرین اثر اجرا شده توسط اوست با اینکه قرار نبوده مستقیما با موضوع دفاع مقدس ساخته شود و از اسپانسری چون شرکت توسعهء منابع آب و نیروی ایران هم چنین خواستهء مستقیمی برنمی‌آید، اما باز حال و هوای کارونی را دارد که رود مهم و حماسه‌ساز سال‌های دفاع مقدس بوده است.

سمفونی کارون علیرغم ساختار چل‌تکه مانندش که هر موومانش انگار الهام‌گرفته از سمفونی‌ها و ملودی‌های قبلی خود انتظامی است، چند ویژگی بارز داشت. اولین نکته که مهم‌ترین آن هم هست به کارگیری نوازندگان طراز اول ایران در این سمفونی و به نوعی بزرگداشت آنهاست؛ از جمله لیلی افشار که تبحرش بر هیچ کس پوشیده نیست و برای اجرا در این سمفونی به ایران آمده است یا رضا تاجبخش، نوازندهء جوان پیانو که اجرای خوبی را در این سمفونی داشت. همچنین ارسلان کامکار که در مقام تکنواز ویولن در این اجرا حضور داشت و هنرش بر هیچکس پوشیده نیست.

اما از آن مهم‌تر آذرنوش صدرسالک بهترین نوازندهء هارپ ایران و همیار همیشگی انتظامی است. کسی که طی این سال‌ها همیشه در مقام دستیار آهنگساز فعالیت کرده و سالیان سال به دلیل نبود ساز هارپ در ایران، هنرش از شنوندگانش دریغ شد. از سویی دیگر همچون بسیاری از زنانی که زیر سایهء همسران مشهور خود دیده نمی‌شوند، آذرنوش صدرسالک هم آنچنان که باید قدرش دانسته نشده است. در اجرای سمفونی کارون با توجه به بخش‌های زیادی که برای او در نظر گرفته شده بود، توانست هنر نوازندگی‌اش را نشان دهد.

به جز اینها حضور بسیاری نوازندگان جدید در ترکیب ارکستر- با وجود خطاهایی که به واسطهء حضور تازه‌شان در ارکستر داشتند- اتفاق خجسته‌ای بود. همچنین بهره‌گیری از سازهای بادی- چوبی که تخصص خود انتظامی هم هست به شکل شایسته‌ای انجام شد. با وجود اینها از جمله نقاط ضعف سمفونی کارون را باید شعر آن دانست که در برخی ابیات بیشتر آدم را یاد کارتون تبلیغاتی "قطره آب" می‌انداخت تا یک اثر فاخر! ابیاتی چون "ای آب ای مظهر پاکی، گاهی خروشانی، گاهی طربناکی" اوج شعارزدگی در سرودن شعری است دربارهء رود کارون. انگار که دقیقا مسئولان شرکت توسعهء منابع آب بالای سر شاعر ایستاده بودند و شاعر با حضور آنها دست به قلم شده.

غرض اینکه ما عادت داریم که همه را با یک چوب بزنیم و با اتیکت‌های مختلفی همچون "سفارشی‌ساز" که به آدم‌ها می‌چسبانیم، سعی در اثبات ادعاهای خودمان داشته باشیم. ادعاهایی که ممکن است تنها یک روی سکه را مد نظر قرار دهند و روی دیگر را نبینند. بارها و بارها به ما ایرانی‌ها ثابت شده است که از حافظه‌ء تاریخی‌مان آنطور که باید و شاید بهره نمی‌گیریم و خیلی راحت گذشته را فراموش می‌کنیم. اما گاهی متوجه این نکته نیستیم که ممکن است همین فراموشی‌ها و اتیکت چسباندن‌ها به قیمت کور کردن خلاقیت یک هنرمند، مایوس کردن او و فاصله گرفتنش از کاری باشد که بلد است.


 
comment نظرات ()
 
دلمان خواسته بگوئیم 'بین‌المللی' هستیم!
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

خب دیگر این هم یک نوع از جشنوارهء بین‌المللی است دیگر! مهم پاسداشت این نام و گنجاندنش به هر طریق در میان واژگان نام "n  امین جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر" است. با این حال نگاهی به همین 9 گروهی هم که عنوان "خارجی" یا "بین‌المللی" را یدک می‌کشند خیلی جالب است!

اگر به جدول گروه‌های خارجی حاضر در جشنوارهء امسال نگاه کنید می‌بینید که تنها از کشورهای سوئیس، سوئد، آلمان، روسیه و ارمنستان و البته کشور دوست و برادر سوریه گروه‌‌های موسیقی حاضرند که این می‌شود شش کشور نه 9 تا. ماجرا اینجاست که سه گروه "بازار"، "بازار بلو" و "رونین" که همه‌شان از سوئیس و سوئد آمده‌اند عملا یک گروه‌‌اند، صرفا اسامی مختلفی را یدک می‌کشند! انقدر تعداد اعضای مشترک در این گروه‌های کم جمعیت، زیاد و البته شاخص است که نیازی به تحقیق نیست. از سویی دیگر یک پای ثابت این گروه‌ها ایرانی‌ها هستند مثلا خانم "آزیتا حمیدی" که یکی از همین گروه‌‌های "بین‌المللی" هم به نام ایشان است!

یک گروه دیگر هم خیلی "بین‌المللی" است؛ "تریوی زهی عابدیان" که البته این گروه هم کلا از نامش میزان "بین‌المللی" بودنش مشخص است. طبیعتا آنچنانکه از عنوان گروه برمی‌آید، این گروه متشکل از سه نفر است که شنیدن اسامی‌شان جالب است: سرپرست گروه طاها عابدیان است، نوازنده دیگر نیما نراقی و نفر سوم کریستیان شولتز که می‌بینید خارجی است!

و اما گروه‌های دیگر! به آن معنی، دیگر‌گروهی در کار نیست. یکی آقای "اشتفان میکوس" است از آلمان و یکی دیگر آقای "گراف مورژا" از روسیه که برای رسیتال پیانو به جشنواره آمده‌‌اند. به این‌ها آن دو گروه کوچک سوری و ارمنی را هم اضافه کنید. همین و تمام! به این شکل جشنوارهء بیست و هفتم موسیقی فجر واژهء "بین‌المللی" را با خود یدک می‌کشد.

من نمی‌دانم چه اصرار بیهوده‌ای روی نگاهداشتن واژگان داریم وقتی نمی‌توانیم از عهدهء نگاهداری‌شان بر بیاییم؟ وقتی موزیسین‌های خارجی دعوت‌شده به جشنواره، تعدادشان به سختی به 15 نفر می‌رسد با چه قانونی و اصلا به چه دلیلی عنوان "بین‌المللی" باید به جشنواره‌ موسیقی سنجاق شود؟ چرا وقتی نمی‌خواهیم - یا نمی‌توانیم- از پس هزینه‌های نام "بین‌المللی" بودن جشنواره بربیاییم، دست از سر این عنوان برنمی‌داریم تا خیال خودمان و مخاطبان را راحت کرده باشیم؟ همهء این موسیقیدانان "بین‌‌المللی" جشنواره را بگذارید کنار هم از بغلشان یک ارکستر کوچک دانشگاهی هم در نمی‌آید!

اما مهم‌تر اینکه دلیل دعوت این گروه‌های خارجی که کار بیشترشان موسیقی "تجربی" و "مینی‌‌مال" و در کل "مدرن" و "پست مدرن" است چیست؟ اشتباه نکنید. اتفاقا من خودم از طرفداران پر و پا قرص این نوع موسیقی‌ها هستم و اگر قرار باشد از میان ژانرها و گونه‌های مختلف موسیقی فقط به یک نوع آن گوش کنم اتفاقا همین موسیقی مینی‌مال است اما مساله اینجاست که ما سال‌‌هاست که از مشکلات مختلف نوازندگان سازهای کلاسیکمان که اغلبشان ساز زدن را در همین ایران خودمان آموزش دیده‌اند و آموخته‌اند گفته‌ایم. اینکه چرا ژوست ساز نمی‌زنند، چرا تکنیکشان با ویژگی‌های فیزیکی ساز زدن و اجرای صحنه‌ای نمی‌خواند و خیلی چیزهای دیگر. آیا بهتر نبود به جای اینها، گروه‌های ارزان تجربی یا در کنارشان، گروه‌ها و ارکسترهای کلاسیک را هم می‌آوردیم تا مخاطبی که سال‌‌ها آرزوی این را داشته که قطعات آهنگسازان بزرگ دنیا را از ارکسترهای غیر ایرانی هم بشنود حداقل بتواند دلش را به جشنوارهء "بین‌المللی" موسیقی فجر خوش کند. حالا آنوقت اگر در کنار این گروه‌‌ها و ارکسترها، یکی دو گروه تجربی هم بودند چه بهتر!

طی این سال‌‌ها - حالا نمی‌گویم بیست و هفت سال اما همین حدود- یاد نگرفته‌ایم که برای حرف‌‌ها و اهداف بلندپروازانهءخودمان هم تره خرد کنیم یا در بدترین حالت پای حرفی که می‌زنیم بایستیم! دلمان خواسته از همان اول بگوئیم "بین‌المللی" هستیم، حالا هم باید هم خودمان هم دیگران چوبش را بخوریم!


 
comment نظرات ()