فلوت سحرآمیز

خلوت و حساب‌شده
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱
 

نگاهی به موسیقی فیلم آینه‌های روبرو، ساختهء فردین خلعتبری

این مطلب را هم با همان پست قبلی در مجله فیلم منتشر کرده ام.

"مد" اصولا چیز خوب و جالبی نیست اما همیشه هم مد کردن بد نیست، گاهی اوقات برخی از مدها آنقدر به دل می‌نشینند که شما دعا می‌کنید به جان کسی که آنها را مد کرده است. الان هم مدتی است که در ساخت موسیقی فیلم در ایران مد شده است که بنا به طرز فکر شخصیت‌های فیلم برای آنها ساز در نظر گرفته می‌شود. البته پیش از این هم برای سال‌های سال همیشه آهنگسازان سراغ استفاده کردن از یک ساز برای شخصیت‌های فیلم می‌رفته‌اند اما نه به شکل امروزی‌اش که به گفتگوی سازها پرداخته می‌شود. از بهترین نمونه‌های آن در سال‌های گذشته می‌توان به استفاده از ساز سنتور برای شخصیت دایی در طوقی اشاره کرد یا صدای ضرب معروف زورخانه در موسیقی متن فیلم قیصر ، همخوانی خوبی با شخصیت سنتی و متعصب قیصر دارد. همینطور است دربارهء سوتی که برای شخصیت سعید در از کرخه تا راین استفاده شده که آن هم بسیار در هارمونی با شخصیت اصلی و همینطور غربت او بود. در نمونه‌های خارجی هم که این ماجرا آنقدر زیاد اتفاق افتاده است که نیازی به ذکر نمونه نیست. اما برویم سراغ این مد جدید که در واقع گفتگوی سازها به بهانهء گفتگوی شخصیت‌هاست. یکی از بهترین نمونه‌های این نوع موسیقی را همین یکی دو سال پیش در موسیقی مرهم شنیدیم و گفتگوی تار و گیتار که نمایندهء شخصیت‌های مادربزرگ (احترام سادات حبیبیان) و مریم (طناز طباطبایی) بود. این استفاده از ساز به این شکل گفتگووار اغلب بین شخصیت‌هایی که تفاوت‌های ماهوی با هم دارند، خوب درمی‌آید وگرنه برای شخصیت‌های همجنس به نظر نمی‌آید که این نوع موسیقی جواب بدهد. آخرین نمونه‌ای که از این جنس موسیقی‌های خلوت گفتگوگونه شنیدم موسیقی آینه‌های روبرو بود. موسیقی خوب و به جایی که به همین سبک ساخته شده بود؛ سبکی که البته واضح است که بیشتر از آنکه سبک آهنگساز آن باشد، سبک فیلمساز است. این را از این جهت گفتم که موسیقی خلعتبری را اکثرا با استفاده از ارکسترهای بزرگ به خصوص ارکسترهای زهی می‌شناسیم، ارکسترهایی که قصد دارند ما را با موسیقی خود همراه کنند و به دنیای فیلم نزدیک و نزدیک‌تر. بهترین نمونهء این نوع موسیقی‌های خلعتبری را در فیلم‌ها و سریال‌های حسن فتحی دیده‌ایم. اما در آینه‌های روبرو دقیقا برعکس است. ما با موسیقی بسیار خلوت که تنها دو نوازنده کارش را انجام داده‌اند مواجهیم؛ میثم مروستی و مجید اسماعیلی که سازهای زهی و سه‌تار را نواخته‌اند.

ویولن سل و سه‌تار سازهای اصلی موسیقی آینه‌های روبرو اند. انتخابی به جا برای شخصیت‌های فیلم رعنا و آدینه. شاید سه‌تار انتخاب آسانی به نظر بیاید از این حیث که سازی است سنتی و زنانه که بازگوی شخصیت رعناست. زنی سنتی، مهربان با صدایی کوتاه و رنج کشیده همچون سه‌تار اما بی‌شک انتخاب ویولن سل برای آدینه یا همان ادی انتخاب ساده‌ای نیست. شخصیتی که جنسیتش معلوم نیست، نه می‌شود صدایی ظریف برای او انتخاب کرد و نه می‌شود صدایی خشن و مردانه مثلا از جنس سازهای بادی برایش برگزید. از طرفی ادی شخصیتی است که به شدت از درون در حال رنج کشیدن است و هیچ سازی حقیقتا به جر سازهای زهی نمی‌تواند بازگوی رنج عمیق و درونی او باشد. و باز از میان سازهای زهی بی‌شک ویولن‌سل است که تمامی این خصلت‌ها را دارد. هم از خانواده‌ء زهی‌هاست که قابلیت زنانه و حس‌برانگیز و لطیفش را حفظ کرده‌است و هم در میانهء ویولن و کنترباس که صدایی تمام مردانه و کلفت دارد قرار گرفته است. صدایی که همچون شخصیت ادی در میانه است و در عین حال عمیق، جدی و رنج‌کشیده است. شاید با خودتان بگوئید که به جای ویولن می‌شد از کمانچه هم استفاده کرد چرا که این ویژگی‌ها را داراست اما واقعیت این است که تنها تفاوت رعنا و ادی در جنسیتشان نیست بلکه سبک زندگی و طبقه اجتماعی‌شان هم بسیار باهم توفیر دارد. ادی در خانواده‌ای مرفه و به نسبت مدرن و بالاشهری بزرگ شده است-البته اگر تفکرات طلوعی بزرگ-پدر خانواده- را کنار بگذاریم- در حالی که رعنا در خیاط‌‌ خانه کار می‌کند، شوهرش برای بدهی در زندان است و حتی برای پیکان کهنه‌ای که سوار می‌شود، باید هرماه قسط و قرض بدهد.  بنابراین ذات زندگی این دو باهم متفاوت است و چه انتخاب خوبی بوده سازی از سازهای سنتی ایران و سازی از خانوادهء کلاسیک. بهترین بخشی که این نمونه از موسیقی را می‌شود در آن شنید صحنهء بسیار زیبای جادهء پیچ در پیچ شمال و گفتگوی رعنا و ادی در ماشین در راه برگشت به تهران است که به نوعی در این سکانس رعنا و ادی هم دارند خودشان را به هم معرفی می‌کنند، هم به هم اعتماد کرده‌اند و هم از آشنایی و دوستی عمیق به وجود آمده بین‌شان خبر می‌دهد. در این صحنه، صدای سازها در هم تنیده می‌شود و دیگر ما صدای آنها را جدا جدا نمی‌شنویم. به فراخور سرگذشت این دو ریتم تند و کند می‌شود و در پایان به مارش عزای اربعین به بهانهء دسته‌ای که وسط خیابان در حال عبور است به زیبایی وصل می‌شود. به هر روی امیدوارم "مد" گفتگوی دو ساز نامتجانس به بهانهء شخصیت‌های فیلم هم آنقدر تکراری نشود که دیگر غیرقابل شنیدن باشد. چرا که هم سبک آسانی است و هم این روزها نمونه‌هایش کم ساخته نشده اند!

از این مساله که بگذریم، خلوتی این موسیقی و مهم‌تر از آن مکان‌های استفاده شده از آن روی صحنه‌های فیلم بسیار خوب است. آینه‌های روبرو در چند جا اساسی تماشاگر را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین صحنه‌ها، صحنهء نماز خواندن رعنا در این فیلم و بعد از آن حرف‌های ادی با او و گریه‌های او در تنهایی‌اش است. کارکرد موسیقی در این صحنه جالب است. اول اینکه تا ادی شروع می‌کند به گفتن خاطراتش و تلخی‌هایی که با از دست دادن مادرش در زندگی‌اش داشته ، موسیقی به سبک مرسوم خیلی از فیلم‌ها روی حرف‌هایش نواخته نمی‌شود بلکه بسیار آرام و به قول معروف زیرپوستی وارد می‌شود و جایی که ضربهء نهایی را می‌زند و اشک تماشاگر را درمی‌آورد، خوشبختانه موسیقی قطع شده است و بعد از آن یعنی دقیقا زمانی که تماشاگر احتیاج به تفکری چند ثانیه‌ای دربارهء حرف‌ها و سرنوشت غریب ادی دارد، موسیقی به دادش می‌رسد. این سکوت‌ و صداها، موسیقی آینه‌های روبرو را معنادار کرده است.

یکی دیگر از جاهایی که باز موسیقی کاربرد خودش را به رخ کشیده است، سکانس حضور رعنا در خانهء طلوعی و حرف زدن او با پدر ادی است. هوشمندی فیلمساز در استفاده از موسیقی در این صحنه آشکار است. روی دیالوگ‌های رعنا که ضربه‌های آخر را به تماشاگر می‌زند، موسیقی نیست و اجازهء تفکر به جای احساساتی شدن با دوز بالا از مخاطب گرفته نشده است. در عوض بعد از اینکه رعنا به برادر ادی آخرین جمله را –اگر باباتون بخواد شما رو شوهر بده، شما چیکار می‌کنین؟- می‌گوید، موسیقی وارد عمل می‌شود تا تاثیرگذاری کلی بر بیانیه‌ء دردناکی که رعنا در حرف‌هایش دربارهء زندگی ترنس‌ها داشته است را بگذارد.

استفاده از موسیقی‌های شهری و آوازهای زمزمه‌وار رعنا هم با اینکه خلوت موسیقی را به هم نزده به رنگ‌آمیزی صوتی فیلم کمک کرده است.


 
comment نظرات ()
 
ریسمان محکم ملودی
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱
 

نگاهی به موسیقی یکی می‌خواهد باهات حرف بزنه ساختهء حامد ثابت

 

این مطلب را در شماره اخیر مجله فیلم منتشر کرده ام.

موسیقی یکی می‌خواد باهات حرف بزنه موسیقی‌ای تماتیک و توامان ملودیک است. شاید در مجموع چند جا بیشتر از آن روی فیلم استفاده نشده است اما همین استفادهء اندک باعث شده تا تماشاگر را با خود همراه کند. استفادهء به جا در لحظات حساس. در واقع به زعم من فیلمساز با موسیقی آشنایی خوبی داشته و عامدانه مکان‌هایی را برای استفاده از آن خالی گذاشته است که همین موضوع کمک به بهتر نشستن موسیقی در آنجاها کرده است. جالب اینجاست که در غیر از این موارد یعنی جاهایی که خودش به آن صورت برایشان موسیقی در نظر نگرفته‌است، موسیقی هم وجود ندارد. این شده است که موسیقی فیلم یکی می‌خواد باهات حرف بزنه موسیقی شده که کلا شاید آن را در چهار پنج جای فیلم بیشتر نشنوید. اما همین چندجا، جاهایی بسیار موثر هستند.

قطعا همچون هر فیلم دیگری می‌شد در یکی می‌خواد...هم از موسیقی بیشتری استفاده کرد اما نه ثابت با سابقه‌ای که از او در آهنگسازی سراغ داریم آهنگساز سانتی‌مانتالی است و نه منوچهر هادی قصد داشته که فیلمش را به چنین ورطه‌ای پرتاب کند. اتفاقا یکی می‌خواد... از آن فیلم‌هایی است که به راحتی می‌شد رویش یکی از آن موسیقی‌های ملودیک سوزناک که هی می‌روند و می‌آیند و اشک چشم تماشاگر آرزوی قلبی‌شان است را در نظر گرفت. شاید خیلی هم برخورنده نبود! چرا که فیلمساز موضوعی چون پیوند اعضاء را برای فیلمش انتخاب کرده که هم در آن مرگ وجود دارد و هم زندگی که هر دو اینها می‌تواند بار زیادی از احساسات را به همراه داشته باشد اما به ضرس قاطع می‌گویم که چنین اتفاقی خواستهء فیلمساز و آهنگساز نبوده است.

به عنوان مثال می‌توان به صحنهء دلخراش و بسیار تکان‌دهندهء تصادف کردن "یاسی" و دویدن‌های مادر(آنا نعمتی) در خیابان اشاره کرد که موسیقی با صدای ویولن آرام آرام شروع می‌شود و اوج می‌گیرد. نه اینکه بعد از شک وحشتناکی که صحنهء ناگهانی تصادف که آه از نهاد تماشاگر درمی‌آورد –والبته باید دست مریزاد به گروه بدلکاران و جلوه‌های ویژه برای باورپذیری این صحنه گفت- شیرجه بزنیم در موسیقی و مثلا به سوگ فرزند از دست رفتهء لیلا بنشینیم. در این سکانس می‌بینیم که موسیقی با متانت وارد عمل می‌شود و در کنار افکت‌های صوتی اوج می‌گیرد و بعد فید می‌شود. مگر خواستهء تماشاگر از یک موسیقی خوب چیست؟ جز عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و داستان فیلم و همراه کردن او با آنها؟ من که فکر نمی‌کنم جز این باشد. خوشبختانه از آنجایی که ما در یکی می‌خواد... با آهنگسازی صاحب سبک و بسیار گزیده‌کار مواجه هستیم، می‌بینیم که او هم به فکر تماشاگر بوده و ملودی غنی ساخته برای لحظاتی که تماشاگر احتیاج دارد که خودش را به دست پرتوان موسیقی بسپارد. در چنین لحظاتی دیگر خبری از موسیقی صرفا تماتیک نیست بلکه این ریسمان قوی ملودی است که او را با خودش همراه می‌کند. آنچه که این روزها موسیقی فیلم ایران به شدت از نبودش در رنج است و آرزوی شنیدن یک ملودی جاندار، تازه و بدون کپی‌برداری دارد تبدیل می‌شود به نوعی آرزوی محال.

در این فیلم یکی دیگر از بهترین نمونه‌هایی که در آن از موسیقی استفاده شده است، سکانس آزاد کردن بره سفید یاسی در دشت و القای حس بخشش از سوی مادر است. این سکانس به یادماندنی از آن جاهایی است که من فکر می‌کنم از ابتدا فیلمساز جای ویژه‌ای را برای موسیقی‌اش در نظر گرفته بوده و اتفاقا موسیقی هم خوب روی آن نشسته‌ است.همینطور حضور موسیقی در صحنهء قبرستان  و مراسم تدفین بسیار پررنگ است جایی که مادر و همکلاسی‌های یاسی سر مزارش حاضرند.

موسیقی یکی می‌خواد... ترکیبی قوی است از سازهای ارکستر زهی و پیانو با تکیهء اصلی روی ساز ویولن‌سل؛ سازی که توانایی بالایی در عمق بخشیدن به موسیقی و ایجاد حس غم دارد. همچنین در کنار اینها استفاده از صدای پیانو که با ضربات کوتاهش توانسته حس زندگی و کودکانه‌ای که در فیلم جریان دارد را تقویت کند. ما در فیلم با دو کودک مواجهیم؛ اولی یاسی که از دست می‌رود و دومی کودکی که با اهدای اعضای بدن یاسی جان می‌گیرد. برای چنین فضایی قطعا به موسیقی که در آن زندگی هم در کنار درد و رنج‌ جریان دارد نیاز هست. چرا که هدف فیلم و موضوع اصلی آن در نهایت پرداختن به موضوع اهداء عضو است و ارکستر زهی با بافت ملودی که برای آن نوشته شده است، به تنهایی توانایی پرداختن به بخش سرزنده‌تر داستان را ندارد و نقش پیانو در اینجا ضروری است.

با وجود تمام امتیازاتی که موسیقی یکی می‌خواد... دارد که مهم ترینش داشتن ملودی خوب و دوری از غصه‌سازی اضافی است، باید گفت که شنیده شدن چندبارهء تم اصلی در فیلم آزاردهنده است. چرا که در درجهء اول بعد از شنیدن چندبارهء آن در سکانس‌های مختلف به موسیقی‌ای قابل حدس بدل می‌شود و دیگر اینکه قدرت جذب مخاطب و شگفت‌زده کردن او را به واسطهء شنیدن یک موسیقی نو از دست می‌دهد. همین نکته شاید در یک سوم پایانی فیلم به ضرر موسیقی تمام می‌شود و آن تاثیرپذیری را که موسیقی باید داشته باشد از آن می‌گیرد تا آنجا که وقتی تیتراژ پایانی بالا می‌آید و باز همان ملودی و موسیقی سازهای زهی شنیده می‌شود، گوش شنوندهء جدی موسیقی فیلم آن را پس می‌زند چرا که از این تکرار چندباره خسته است. جا انداختن ملودی و سعی در حک کردن آن در حافظهء مخاطب بسیار خوب است و کاری است که بزرگترین آهنگسازان موسیقی فیلم هم همیشه در تلاش برای آن بوده‌اند و همیشه با استفاده از تکنیک‌های آهنگسازی فیلم، ملودی‌هایشان را با واریاسیون‌های مختلف در ترک‌های مختلف فیلم تکرار کرده‌اند تا هم ساندترک مخصوص آن فیلم دارای شخصیت شود و هم تماشاگر وقتی سالن سینما را ترک کرد، بتواند ملودی اصلی آن را به یاد داشته باشد و اگر دلش خواست زمزمه کند یا آن را با سوت بزند.

اما میزان استفاده از تم اصلی در موسیقی از آن کلیدهایی است که به گمانم شاید با تجربه و حساسیت بیشتر فیلمساز و آهنگساز در جاسازی موسیقی روی نماهای فیلم به دست می‌آید. به هر حال هم فیلمساز جوان و هم آهنگساز جوان یکی می‌خواد... نشان داده‌اند که از استعدادهای بالایی در زمینهء فعالیت خودشان برخوردارند و کارنامهء کاری هر دو، نشان از خلاقیت و همتشان در کار سینما و موسیقی دارد، بنابراین می‌توان منتظر کار بعدی هرکدام ماند که قطعا با هوشمندی که ازشان سراغ داریم، گامی به جلو خواهد بود.


 
comment نظرات ()