فلوت سحرآمیز

سخنرانی ام در دانشگاه رم دربارهء زنان فیلمساز ایران
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

در ماه می امسال در دانشگاه رما تره شهر رم مقاله ای را با عنوان "زنان فیلمساز ایران بعد از انقلاب ایران و فمینیسم" ارائه کردم که خوشبختانه با استقبال بسیار خوب مخاطبان مواجه شد که این هم خبر نسبتا مفصل ترش است. 

زنان فیلمساز ایرانی در  دانشگاه رم  

کنفرانس "سینمای معاصر زنان، فیلمنامه های جهانی و مفاهیم فراملیتی" طی دو روز در دانشگاه رم تره برگزار شد و در این کنفرانس سمیه قاضی زاده مدرس دانشگاه و  نویسندهء مجله فیلم، مجله بیست و چهار و سایت خبرآنلاین  دربارهء " زنان فیلمساز ایرانی بعد از انقلاب اسلامی" سخنرانی کرد. 

در این کنفرانس پژوهشگران و اساتید دانشگاه از کشورهای مختلف همچون ایتالیا، آمریکا، نیوزیلند، آرژانتین، ترکیه، کانادا، یونان و آلمان شرکت کرده اند که در روزهای 28 و 29 ماه می در این دانشگاه برگزار شد و قاضی زاده درباره پنج فیلمساز زن ایرانی خانم ها رخشان بنی اعتماد، پوران درخشنده ، تهمینه میلانی، نیکی کریمی و سمیرا مخملباف  صحبت کرد  که با توجه به شناخت ناکافی سینمادوستان جهان از فعالیت های زنان سینماگر ایرانی مود استقبال حضار و دانشجویان قرار گرفت.  

از جمله موضوعات مورد بحث در این کنفرانس می توان به " سناریوهای پیشگوی فجایع بشری در فرهنگ بشری"، "لابیرنت های هر روزه"، " سیاست های روایی در سینمای مستند زنان آرژانتین و برزیل"، سینمای زنان معاصر هند، سینمای زنان معاصر ترکیه، سینمای معاصر زنان نیوزلند، کارگردان متاخر انگلیسی و ایرلندی، سیننای زنان در عصر دیجیتال، زنان فیلمساز در یونان معاصر و... اشاره کرد.  

لازم به ذکر است که سال آینده این کنفرانس جهانی در ماه اکتبر در دانشگاه استونی بروکس آمریکا برگزار خواهد شد


 
comment نظرات ()
 
تاریخچه موسیقی فیلم در ایران به زبان اسپانیایی
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

برای اولین بار است که تاریخچه موسیقی فیلم ایران به صورت جداگانه به زبانی دیگر جز فارسی منتشر می شود و از این که توانستم مقاله ام را در کتابی به نام سینمای ایران در این حوزه منتشر کنم خوشحالم و سپاسگزار دوستان و همکاران عزیزنم به ویژه خانم دکتر نجمه شبیری و خانم پروفسور کلارا ژانت سانتوس. 

این هم اطلاعات دقیق تر:

Cine Irani

سینمای ایرانی

سرپرست نویسندگان: کلارا ژانت سانتوس

ناشر: آیکون 14

280 صفحه، 20 یورو

این اولین باری است که کتابی دربارهء سینمای ایران در اسپانیا آن هم به زبان اسپانیولی منتشر می‌شود. این کتاب که زیر نظر پروفسور کلارا ژانت سانتوس منتشر شده است، سینمای ایران را در سال‌های پس از انقلاب اسلامی از ابعاد مختلف تاریخی، هنری و تحلیلی مورد بررسی قرار داده و دیدگاه‌های شماری از کارگردانان، سینماگران و کارشناسان ایرانی و اسپانیایی را در مورد آن پوشش داده است. فاطمه معتمدآریا، سمیه قاضی‌زاده، گیتا گرکانی و فرشاد زاهدی از جمله کارشناسان ایرانی و دکتر آلبرتو النا استاد دانشگاه کارلوس سوم، دکتر فرانسیسکو گارسیا گارسیا و ماریو راخاس از نویسندگان اسپانیایی "سینمای ایرانی" هستند.

مصاحبه با سینماگرانی چون داریوش مهرجویی، بهمن فرمان‌آرا و لیلا حاتمی، نگاهی به تاریخچهء موسیقی فیلم ایران و معرفی آهنگسازان، ارائه فهرست فیلم‌های تاریخ سینمای ایران از آغاز قرن بیستم تا سال ۲۰۱۲ و اطلاعات مربوط به فیلم‌های مرتبط با ایران و فرهنگ ایرانی از جمله مطالب این کتاب است.

کتاب "سینمای ایرانی" با همکاری رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مادرید منتشر و طی مراسمی در ماه های گذشته در دانشکدۀ علوم ارتباطات دانشگاه کمپلوتنسه مادرید بطور رسمی رونمایی شد.


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به موسیقی سریال‌های ماه رمضان92
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

 مناسبتی اما قبراق

منتشر شده در مجله فیلم

 

همیشه بحث موسیقی‌ سریال‌ها و برنامه‌های ویژه ماه رمضان در مقایسه با مجموعه‌ها و برنامه‌های دیگر ماه‌های سال بحث داغ‌تری است. شاید به غیر از این ماه در سریال‌ها یا مجموعه برنامه‌های ویژهء نوروز این شکل حساسیت و پرطرفداری وجود داشته باشد. تا آنجا که ماه‌ها قبل از ماه رمضان بحث بر سر اینکه کدام آهنگساز قرار است موسیقی فلان سریال را بسازد و کدام خواننده‌ها کاندید خواندن ترانهء تیتراژ فلان برنامه هستند وجود دارد. انگار که نوعی مناقصهء مخفی وجود دارد که در آن خواننده‌ها و آهنگ‌سازها برای رقابت خودشان را آماده می‌کنند و سپردن ساخت اثر موسیقایی یا اجرای آن به آنها در واقع برنده شدنشان در این مناقصه را رقم می‌زند. شاید این رقابت بیهوده هم نباشد چرا که همین ترانه‌های تیتراژها و موسیقی سریال‌های مناسبتی ده‌ها خواننده و آهنگساز را طی همین چند سال اخیر نه تنها به موسیقی ایران معرفی کرده که آنها را حسابی مشهور هم کرده است. به خصوص در حوزهء موسیقی پاپ، اجرای کارهای مناسبتی برای تلویزیون شانس بزرگی است که باعث می‌شود هنرمند ره صدساله را یک شبه طی طی کند. گاهی هم قطعات این سریال‌ها نوعی بازگشت هنرمند پس از چند سال رکود یا سکوت هنری بوده است. از بهترین نمونه‌های این سال‌ها در هر دو مورد می‌توان به علیرضا قربانی با شب دهم ، علی لهراسبی با سه پنج دو، رستگاران و دلنوازان ، احسان خواجه امیری با میوه ممنوعه و نابرده رنج،  مهدی یراحی، مهدی یغمایی، محسن یگانه، بنیامین بهادری و محمد علیزاده با قطعهء معروف "شهر باران" همگی در برنامهء ماه عسل، مجید اخشابی و آریا عظیمی نژاد با مجموعهء سریال‌های مناسبتی اشاره کرد. امسال هم موسیقی‌های ماه رمضانی مستثنی از این قاعده نبودند و بیشتر چهره‌های مشهور موسیقی فیلم و موسیقی پاپ این سال‌ها در آن حضور داشتند.

مادرانه

پس از چند سال‌، کارن همایونفر با ساخت موسیقی سریال مادرانه به تلویزیون بازگشته است. او که نامش با ساخت موسیقی مجموعه‌های تلویزیونی همچون همسایه‌ها و مرگ تدریجی یک رویا بیش از پیش روی زبان‌ها افتاد، امسال برای اولین بار با جواد افشار در مقام کارگردان همکاری کرده است.

موسیقی مادرانه از همان ابتدا نظر مخاطب را جلب می‌کند و صدایی ورای موسیقی‌های معمول و سردستی سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی دارد. نوع بهره‌گیری از ویولون‌ها از همان موسیقی بی‌کلام تیتراژ ابتدایی نشان می‌دهد که موسیقی در اشلی بالاتر از موسیقی‌های معمول سریال‌های تلویزیونی ساخته شده است. استفادهء به جا از سازهای ایرانی هم در کنار سازهای کلاسیک از دیگر ویژگی‌هایی است که در ابتدای سریال قلابش را برای شنونده می‌اندازد و او را جذب می‌کند. این سبک همایونفر است که در عین سادگی، موسیقی کلاسیک را با موسیقی ایرانی تلفیق می‌کند، به طوری که قطعات او برای شنوندهء ایرانی قطعاتی غریب محسوب نمی‌شوند. همایونفر با اینکه سبقهء صد در صدی در حوزهء موسیقی کلاسیک دارد اما چه در موسیقی سریال‌ها و چه در موسیقی فیلم‌هایش، صرفا به فکر قرار دادن موسیقی متن به معنای یک باند صوتی همراه فیلم ننگریسته است بلکه ملموس بودن موسیقی و ارتباط آن با مخاطب هم برایش مهم بوده است.

در مادرانه، یکی از چیزهایی که در همین راستا موسیقی را برای مخاطب ملموس می‌کند، ملودیک بودن آن است که سبب شده بیننده گوشش تیز شود. به خصوص در این وانفسای نبود ملودی و فرم‌گرایی بیش از اندازهء آهنگ‌سازان، حضور یک تم مشخص و بسط و گسترش آن باعث دلگرمی است.

همایونفر بخش اعظم تحصیلاتش را در ‌ترکیه گذرانده و از سویی دیگر این روزها هم بازار سریال‌های ترک  در ایران حسابی داغ است. موسیقی مادرانه هم در برخی لحظات بی‌شباهت به‌ موسیقی سریال‌های ترک نیست؛ حجم بسیار بالای موسیقی، ملودراماتیک بودن آن که گهگاه به سانتیمانتال شدن هم می‌انجامد و تکرار چندین بارهء یک تم در طول یک قسمت از جملهء این ویژگی‌هاست. اما باید به این نکته توجه داشت که موسیقی ناچار از پیروی محتواست و نمی‌تواند نه جلوتر، نه عقب‌تر و نه نامتجانس با آن گام بردارد. مادرانه مجموعه‌ای است ملودرام که برخلاف اکثر سریال‌های صدا و سیما، ریتمی تند دارد و در هر قسمت آن اتفاقات زیادی می‌افتد. همین روند باعث می‌شود تا موسیقی این سریال نیز از قواعد کلی موسیقی ملودرام پیروی کند که فراز و فرودهای فراوان دارد و در هر لحظهء احساسی حضور پیدا می کند. همچنین در لحظاتی به فراخور داستان‌هایی از این دست، فضای تریلر در موسیقی ملودرام غالب می‌شود که مادرانه هم از همین دسته است. بهره‌گیری از سازهای آکوستیک و پرهیز از استفادهء صرف از سینتی سایزر از جملهء دیگر نقاط قوت مادرانه است.

اما قطعهء پایانی مهر تایید اصلی است بر موسیقی مادرانه. ملودی بسیار قوی و تنظیم کم نقص علی بیرنگ و هومن نامداری زیر صدای احسان خواجه‌امیری توانسته قطعه‌ای را شکل دهد که بعید می‌دانم به این زودی‌ها از حافظه شنیداری مردم پاک شود. حتی در میان آثار اجرا شده توسط خواجه‌امیری هم این قطعه اثری است ویژه و قابل مقایسه با بهترین آثار او نظیر "سلام آخر". تنها نکته‌ای که دوست دارم در اینجا به عنوان نکتهء پایانی اشاره کنم حذف نام روزبه بمانی ترانه‌سرای این قطعه است که به حق از بهترین ترانه‌سرایان جوان ایرانی است. نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از طرفداران موسیقی این سوال پیش آمده که ترانه‌ای که توسط صدا و سیما آن هم برای تیتراژ مهم‌ترین سریال ماه رمضان امسال تصویب شده است، چرا نباید نام ترانه‌سرایش در عنوابندی پایانی درج شود؟

ماه عسل

از جنجالی‌ترین تیتراژهای همیشهء تلویزیون، تیتراژ برنامهء ماه  عسل است که توانسته طی سال‌های مختلف برای خودش طرفداران ویژه‌ای پیدا کند. ترانه‌های تیتراژش فعالیت خیلی از خواننده‌ها را یا رقم زده یا احیا کرده است. همچنین، علاوه بر ترانه‌های مختلفی که در آن پخش می‌شود، حین پخش برنامه‌ هم که البته همیشه مملو از اتفاقات احساسی است موسیقی لایتی در حال پخش است که اغلب انتخابی است.

امسال طبق روال این چند سال که ساخت موسیقی و ترانهء این برنامهء پرطرفدار به گروه‌ها یا اشخاص مختلف سفارش داده می‌شود تا تهیه‌کنندگان آن بتوانند از بین آنها یکی دوتا را انتخاب کنند، سه گروه برای این برنامه شروع به فعالیت کردند و در نهایت فرزاد فرزین موفق به ساخت و اجرای آن شد. نکتهء جالب توجه دربارهء ساخت ترانهء این برنامه که به نظرم با همهء برنامه‌های دیگر فرق دارد این است که شعر به آهنگساز و خواننده توسط برنامه‌سازان داده می‌شود و آنها باید روی همان شعر کار کنند. در واقع زحمت یافتن ترانه‌سرایی که بتواند شعر مناسبتی خوب بسراید، از دوش آهنگ‌ساز برداشته شده است. به هر روی ترانه‌ای که توسط فرزین اجرا شد توانست تایید و تحسین همکارانش همچون احسان خواجه امیری و رضا صادقی را هم در پی داشته باشد و به یکی از ترانه‌های مطرح امسال تبدیل شود. 

دودکش؛ آدم وقتی پای دلش واسته...

 

لطیفی در اکثر سریال‌هایش از حضور خواننده‌های مختلف پاپ استفاده کرده است. امسال هم این روند را تکرار کرده و باعث شده اولین همکاری آریا عظیمی‌نژاد در مقام آهنگ‌ساز و رضا صادقی به عنوان خواننده رقم بخورد. عظیمی نژاد که سابقهء فعالیت‌های درخشان با خوانندگانی همچون محمد اصفهانی را داشته است امسال نخستین ملودی‌هایش را برای صادقی نوشت تا او هم در تیتراژ و هم در عنوانبندی پایانی  قطعات او را اجرا کند. صادقی که سال گذشته برای اجرای ترانه‌های ماه عسل حواشی بسیاری را متحمل شد که در نهایت  پخش نشدن صدای او از تلویزیون انجامید، با دودکش لطیفی امسال بار دیگر همکاری‌اش با صدا و سیما را آغاز کرد. نکتهء جالب اینجاست که ترانه‌های این دو قطعه را هم همچون ترانه‌های ماه عسل و مادرانه روزبه بمانی سرود که در هیچکدام از تیتراژهای یادشده نام او ذکرنشد.

موسیقی عظیمی‌نژاد برای دودکش کاری آنچنان متفاوت‌تر از آثار قبلی‌اش نبود و آنچه در موسیقی این اثر به چشم می‌آمد همان ترانه‌ها بود چرا که آهنگ‌ساز در بسیاری از کارهای پیشین‌اش همچون پایتخت تجربه‌هایی بس شنیدنی‌تر را ارائه کرده بود. با این وجود قطعات ابتدایی و انتهایی از پرطرفدارترین‌های برنامه‌های امسال بودند هرچند بعید است هم طراز قطعاتی همچون "نرو" این خواننده شوند. به خصوص اینکه لحن ترانهء پایانی و متن ترانه انگار از زبان شخصیت نصرت با بازی "هومن برق نورد" بود. روراستی و صمیمیت صدای صادقی که از جنوبی بودنش برمی‌آید شاید مهم‌ترین دلیل انتخاب او از سوی آهنگ‌ساز در همخوانی با روحیات و دیالوگ‌های شخصیت‌های اصلی دودکش بوده است.

شاید تفاوت سبک آهنگ‌ساز و خواننده یکی از این دلایل بود هرچند که پیداست هر دوی این هنرمندان برای نزدیکی به فضای کاری همدیگر تلاش کرده‌اند.


 
comment نظرات ()
 
جانت را به لب نمی‌رسانم
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

نگاهی به موسیقی فیلم دهلیز

نگاهی به موسیقی فیلم دهلیز منتشر شده در مجله فیلم

گاهی بد نیست که آدم خودش معادلات خودش را به هم بزند، اصلا اجازه بدهد دیگران هم طور دیگری او را ببینند و بشنوند. سنت شکنی کند و از قضاوت دیگران و از پیشینهء خودش ولو درخشان نترسد. چه بسا که نتیجهء بهتری هم بتوان گرفت. بهزاد عبدی در موسیقی دهلیز به نظرم چنین کاری کرده است. او که طی سال‌های اخیر با موسیقی فیلم‌های بعضا بیگ پروداکشن به جامعه سینمایی ایران معرفی شده است، امسال نه تنها در انتخاب فیلم بلکه در انتخاب نوع موسیقی فیلم هم دیدی متفاوت داشته است. این در حالی است که عبدی با ساخت موسیقی‌های پرطمطراق به زعم خیلی‌ها اتفاقا بسیار موفق هم بوده تا آنجا که طی سال‌های اخیر پیوسته به عنوان یکی از کاندیداهای سیمرغ بلورین بهترین موسیقی فیلم از جشنواره فجر مطرح بوده است. همینطور است دربارهء ارکستر ناسیونال اوکراین و همکاری‌های همیشگی عبدی با آن. حالا وقتی آهنگ‌سازی با چنین سابقه‌ای دست به تغییری شگرف در روند کاری‌اش می‌زند و سراغ همکاری با فیلمسازی جوان و فیلمی در فضای رئال می‌رود و موسیقی با ارکستر کوچک می‌سازد، حتما باید با نگاهی ویژه کارش را ارزیابی کرد. از سویی دیگر شخصا هیچوقت از قطعاتی که او برای فیلم‌های به اصطلاح فاخر می‌نوشت دل خوشی نداشتم چرا که در مطالب متعدد بارها به این نکته اشاره کردم که موسیقی فیلم ورای تکنیک بالا نیازمند عنصری مهم به نام "حس" است که اکثر موسیقی آن فیلم‌ها فاقدش بودند.

برعکس اینها موسیقی دهلیز آنقدر صمیمانه و بی‌تکلف ساخته شده است که گاه شنونده شک می‌کند این اثر آهنگ‌ساز آثاری چون فرزند صبح باشد. موسیقی دهلیز را تنها پنج نوازنده که آنها هم البته اوکراینی بوده‌اند، به رهبری ولادیمیر سیرنکو این قطعات را نواخته‌اند؛ یک کوئینتت سازهای زهی به همراه پیانو. همین ویولن‌ها هم نقش اصلی موسیقی را ایفا کرده‌اند و ملودی‌های اصلی را نواخته‌اند هرچند که ملودی‌ها به ویژه ملودی اصلی با این که چندین بار تکرار می‌شوند اما توانایی آنکه در ذهن ماندگار شوند را ندارند.

از همان موسیقی ملایم تیتراژ که با پایین آمدن دانه‌های برف و ضربات آرام پیانو و ویولن آغاز می‌شود، می‌توان فهمید که نه تنها با فیلمی خلوت و آرام مواجهیم که موسیقی هم بعید است سر از جاهای پر سر و صدا در بیاورد. در عین حال به فراخور داستان و لحظات حسی‌اش، موسیقی هم فراز و نشیب اندکی دارد. همین شیوه‌ای که آهنگساز برای روایت کردن موسیقی‌اش در پیش گرفته با فضای حسی فیلم همخوانی بسیار خوبی دارند. همانگونه که داستان و شیوهء روایی فیلم سعی در اشک‌انگیز بودنش ندارد، موسیقی هم تلاش کرده تا همین‌گونه عمل کند و بیخودی پیاز داغ ماجرا را زیاد نکند. حتی در صحنهء فوتبال‌بازی کردن پدر و پسر در زندان هم که کلیپ‌گونه ساخته شده است و موسیقی پررنگ‌ترین حضور خود را تجربه می‌کند باز این ویولن‌ها هستند که بازگوکنندهء شیرینی و تاثیرگذاری این رابطه‌اند. در عین حال نه آهنگ‌ساز و نه قطعا فیلم‌ساز بنا را بر رساندن جان مخاطب به لبش در همراهی موسیقی نداشته‌اند و نخواسته‌اند به هر قیمتی اشکش را دربیاورند.

 صدای ویولن‌ها در دهلیز اگرچه بیشتر صدای شیوا هستند تا صدای بهزاد و روزهای سختی که در زندان می‌گذراند اما می‌تواند از زوایه‌ای دیگر صدای کودک این خانوادهء کوچک و حتی صدای خانوادهء مقتول و مادر سالخورده و رنجورش هم باشد. ویولون‌هایی که آرشه‌هایشان برای غم‌های کوچک و بزرگ مردم همین شهر نواخته می‌شوند. در واقع صدای سازهای زهی بازگوکنندهء غم درونی آدم‌های دهلیز است و بیهوده نبوده است که آهنگ‌ساز سراغ ارکستری بزرگ‌تر و سازهای متفاوت‌تر نرفته است چرا که کنج دل شخصیت‌ها را نشانه گرفته و برای فضای کلی فیلم و این زمستانی که معلوم نیست کی بهار می‌شود موسیقی نوشته.

 


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به موسیقی فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

 این مطلب همچون اکثر مطالبم در حوزهء موسیقی فیلم در مجله فیلم منتشر نشده و در  سایت خبرآنلاین منتشر شده است

یک موسیقی تریلر رمانتیک 

از جمله ماندگارترین کارهایی که پیوسته در میان موسیقی فیلم‌های دنیا شنیده می‌شود، موسیقی فیلم‌های تریلر و اکشن است و اگر قرار باشد لیستی تهیه کرد مثلا از بهترین کارهای موسیقی فیلم تاریخ تهیه کرد، شک نداشته باشید که تعداد زیادی از آنها به این ژانرهای فیلم تعلق دارند. از "جنگ ستارگان"، "پرندگان"، یا جیمزباندهای مختلف گرفته تا همین اواخر و موسیقی فیلم‌هایی چون "گرگ و میش"، "بتمن" و "یاران اوشن". اما در ایران شاید کمترین توجه به همین نوع موسیقی‌ها شده باشد. تصور می‌کنم دلیل اصلی‌اش هم این باشد که اصولا به فیلم‌های ژانرهای دلهره‌آور، اکشن یا وحشت آنچنان توجهی نشده است و هنوز ارجاعات مختلف تاریخی در سینمای ایران به این نوع ژانرها برمی‌گردد به دهه پنجاه و شصت و فیلم‌هایی نظیر شب "بیست و نهم". چند سال پیش هم که فیلم "آل" در این گونه ساخته شد، با وجود اینکه فیلم خوش ساختی محسوب می‌شد اما چندان مورد توجه قرار نگرفت.

حالا آخرین فیلم پوران درخشنده اگرچه تماما به ژانرهای فوق تعلق ندارد و در لحظاتی بیشتر ملودرام است تا تریلر اما موسیقی‌اش بهترین لحظات اوجش را در چنین فضاهایی تجربه می‌کند. تصورم بر این است که حتی در میان آثار آهنگساز پرکار سینمای ایران کارن همایون‌فر هم، موسیقی "هیس دخترها فریاد نمی‌زنند" از شاخص‌ترین‌هاست چرا که تجربهء توامان استفاده از موسیقی ملودرام و تریلر تجربهء بسیار دشواری است و نقاط تلاقی این دو و حفظ خط تماتیک موسیقی کار هر آهنگ‌سازی نیست. از این حیث از جملهء تماتیک‌ترین کارهایی که در جشنوارهء فجر امسال شنیدم و آن را یکی از شانس‌های اصلی دریافت جایزه موسیقی می دانستم همین اثر  بود. موسیقی که لحظات بسیار خوبی را دارد و به معنای کلاسیکش موسیقی متن فیلم است. یک تم اصلی دارد که قطعات دیگر از دل آن بسط و گسترش پیدا کرده‌اند. هرگز ارتباط آهنگساز با آن تم اصلی قطع نشده مگر به ضرورت سکانس‌های فیلم. مثل سکانس‌های تهدید‌های مراد یا تعقیب و گریز در بندر.

همایون‌فر برای فیلمی که قصد ندارد یک ملودرام اشک‌انگیز باشد، موسیقی از جنس خودش نوشته. موسیقی این فیلم حجم بسیار بالایی دارد و در اغلب صحنه‌ها حضور مواجش را حفظ کرده. می‌رود و می‌آید، اوج می‌گیرد و پایین می‌آید، اما هست. موسیقی هیس دخترها فریاد نمی‌زنند قرار نیست که کمک به اشک‌انگیز شدن و سانتی‌مانتال شدن آن بکند بلکه بیشتر موسیقی است که به لایه‌های عمیق‌تر درد و رنج شخصیت اصلی قصه "شیرین" پرداخته. تم اصلی موسیقی برای شخصیت اصلی و فریادهای فروخورده‌ای که او طی این سال‌ها داشته است نوشته شده. از این حیث ما با اثر موسیقایی شخصیت‌پردازانه‌ای طرف هستیم که خیلی کاری به موقعیت‌های مختلفی که در فیلم از آنها صحبت می‌شود ندارد. تنها دغدغه‌ای که این موسیقی دارد، شیرین است و در هر حالتی افکار و دلشو‌ره‌ها و سرنوشت او را دنبال می‌کند. همین می‌شود که در صحنهء پایانی که شیرین بالاخره در راه رفتن پای چوبهء دار فریاد می‌کشد، موسیقی صدایش را به سقف آسمان نمی‌چسباند، بلکه برعکس به همان روال عادی اوج و فرودهایی که دارد می‌پردازد. آنقدر آهنگساز گوش شنونده‌اش را با حرف‌های نگفتهء شخصیت اصلی پر کرده است و آنقدر در طول فیلم سعی کرده که به این فرض اولیه پایبند باشد که گوش مخاطب کاملا برای شنیدن فریاد شیرین آماده شده است. چنین برخوردی را در صحنهء گریهء رقت‌آور شیرین هم می‌بینیم. موسیقی کاملا قطع می‌شود تا صدای گریهء او شنیده شود.

اگر از این زاویه به موسیقی هیس دخترها فریاد نمی‌زنند نگاه کنیم، با یک مهندسی موسیقایی مواجه می‌شویم، چه از نظر انتخاب سکانس‌ها و چه از نظر اوج‌های موسیقایی. شاید هر آهنگساز دیگری بود، اصرار به گنجاندن موسیقی‌اش در صحنه‌های احساسی فیلم هم داشت و برای گرفتن قطره اشکی، دست به هرکاری می‌زد. از این حیث موسیقی هیس دخترها فریاد نمی‌زنند اثری است قابل احترام.

با این حال و با وجود تکنیک بالا باید به این نکته هم اشاره کرد که موسیقی این فیلم می‌توانست تم قوی‌تر، زیباتر و بیادماندنی‌تری داشته باشد. در این صورت شک ندارم که قابلیت ماندگاری بالایی پیدا می‌کرد و از آثار ماندگار خالقش شمرده می‌شد. اما ظاهرا تکنیک به احساس چربیده و نتیجه‌اش همین موسیقی‌ای شده که می‌شنوید. 


 
comment نظرات ()
 
یاد و خاطرهء ارکسترهای خاموش
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

یادداشت اخیرم در روزنامه بهار

"پردیس" نه اولین پروژهء بزرگ حمید متبسم است و نه آخرین آنها خواهد بود. او که چند روزی است پا به پنجاه و پنج سالگی‌اش گذاشته آنقدر سال‌ به سال فعال‌تر از قبل است که می‌توان حالا حالاها امیدوار بود که او در موسیقی ایران حضوری فعال داشته باشد و رپرتوار موسیقی سنتی ایران را افزایش دهد.

این روزها که کمتر از چند روز به اجرای پروژه موسیقایی پردیس در تهران . پروژه‌ای  که به پیشنهاد و طراحی حمید متبسم و با حمایت مرکز فرهنگی شونک  شهر هرلن هلند مدتی پیش آغاز به کار کرد. "پردیس" به روایت نوازندگانش شنونده را یاد آثار آهنگسازان بزرگ موسیقی ایران همچون علینقی وزیری و روح الله خالقی می‌اندازد هرچند که به راحتی می‌توان ردپای شخصیت آهنگساز را در آن جستجو کرد. دلبستگی او به آثار ماندگار موسیقی ایران اتفاق غریبی از سوی شاگرد خلف اساتیدی چون زیدالله طلوعی، حبیب‌الله صالحی، هوشنگ ظریف، حسین علیزاده و محمدرضا لطفی محسوب نمی‌شود و همیشه در آثاری که او برای "دستان" ساخته است می‌شود صدای این ارادت را شنید. چند سال پیش وقتی که برای اولین بار او "سیمرغ" را به صحنهء اجرا برد، برای خیلی‌ها جای شک و تردید داشت که آیا او می‌تواند ارکستری با آن جمعیت و حجم برنامه را به صحنه ببرد و با داستان‌های شاهنامه مخاطبان را روی صندلی‌هایشان نگاه دارد؟ این بار هم "پردیس" که پروژه‌ای با ارکستری بین‌المللی محسوب می‌شود توانسته توجه بسیاری از دوستداران را به خود جلب کند. هرچند هنوز تا این اثر اجرا نشده همچنان حرف و حدیث‌ها دربارهء آن باقی است. یکی از دغدغه‌های اصلی این اجرا از سوی منتقدان عدم درک صحیح نوازندگان کلاسیک از موسیقی ایران و ناتوانی در انتقال آن است اما متبسم خودش اعتقاد دارد که در عرصه فرهنگ، مرزهای سیاسی و مصلحتی نقشی ندارند و مردم دنیا یکدیگر را با زبان فرهنگشان نیک می‌فهمند؛ از این رو شرق و غرب از یکدیگر جدایی ناپذیرند و موسیقی زبان مشترک همه مردم دنیاست.

پردیس پیش از این با نوازندگان غیر ایرانی در لندن اجرا شده است و اگر سری به یوتیوپ بزنید می‌بینید که تا چه اندازه شما را یاد قطعات "گل‌ها" می‌اندازد. از سویی دیگر از آنجایی که قطعات پردیس قرار است تا در دستگاه نوا، دشتی و ماهور اجرا شوند همچنان نگرانی از اجرای این قطعات توسط نوازندگان غیر سنتی وجود دارد به خصوص اینکه این اولین باری است که متبسم ارکستراسیونی غیر سنتی را برای کارش در نظر گرفته. با این حال متبسم سعی کرده است تا همچون بسیاری دیگر از کارهایی که آهنگسازی کرده است آنها را علاوه بر اشعار کلاسیک، بر اساس شعر نوی ایرانی بنا کند تا شاید فهم آثار و دنبال کردن موسیقایی‌شان آسان‌تر باشد. متبسم در گفتگویی تازه، غذاهای ایرانی را با موسیقی و هنر ایران مقایسه کرده و گفته است "در جهان فرهنگ های غذایی را دسته بندی می کنند و به فرانسوی ها رتبه اول را می دهند و در این درجه بندی ایران جایگاه واقعی خویش را ندارد. در حالی که مملکت ما یک فرهنگ غذایی بسیار غنی و گسترده را دارد اما چون خودمان هم هنوز آن را نشناخته و از آن استفاده نکرده ایم، رستوران های ما فقط یکی دو نوع غذای اصلی دارند. وقتی به این موضوع پرداخته نمی شود کسی آن را نمی شناسد. من گاهی به شهرستان ها می روم و از نزدیک می بینم چقدر نوع پذیرایی، فرهنگ پذیرایی و برخورد با غذا در نقاط مختلف کشورمان متفاوت و متنوع است. از اینجا بگیرید تا موارد متعدد فرهنگی مانند موسیقی، نقاشی و … را هم بررسی کنید. می بینید ما در بسیاری از هنرها و مسائل فرهنگی سرآمد و پیشکسوت هستیم و دنیا هنوز ما را نمی شناسد. " حالا شاید با این برداشت بتوان به "پردیس" از زاویه‌ای جدید نگریست و به صداهای نویی که قرار است شنیده شود بیشتر دلخوش کرد.

هرچه نباشد متبسم بسیاری از خاطرات شنیداری این سال‌های ما را در دستان رقم زده است و تصانیفی که ساخته ورد زبان علاقمندان جدی موسیقی سنتی ایرانی است. از طرفی او همیشه سعی کرده است کفه‌های ترازویش را به نفع موسیقی صرفا سنتی و ردیف دستگاهی ایرانی و موسیقی نوی ایرانی به یک اندازه حفظ کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. تا آنجا هم که سابقه‌اش نشان داده، مخاطب همیشه توانسته به هوش و تبحر او در این زمینه تکیه کند و با خیال راحت روی صندلی لم بدهد و به موسیقی‌ گوش بسپارد. 

و آخرین نکته اینکه اجرای پردیس در تهران یک ویژگی مهم دیگر هم دارد و آن همراهی ارکستر مجلسی تهران است. ارکستری نوپا از اعضای ارکستر سمفونیک تهران که حالا در روزهای سکوت ارکستر آنها به همراه چهل نوازنده به صحنه خواهند رفت. جالب‌تر اینجاست که بردیا کیارس که آخرین رهبری ارکستر موسیقی ملی ایران را هم به عهده داشت قرار شده پردیس را رهبری کند. انگار که متبسم قصد داشته یاد و خاطرهء ارکسترهای خاموش ایران را از گلها تا ارکسترملی و سمفونیک در این اثر زنده کند!

 


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به اجرای گروه موسیقی پالت در برج آزادی// مرغ همسایه روی شانهء آقای بنفش
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

این روزها مد شده است که به هر موسیقی قاطی و پاتی واژهء "تلفیقی" اطلاق شود و آخرش هم آدم در مقام شنونده نفهمد که چه به خوردش دادند..."تلفیقی" از آن کلماتی شده که به راحتی می‌شود آن را به دم دستی‌ترین شکل ممکن به کار برد و هیچ کس هم دم نزند. اما در این میان اگر گروهی با علم به ژانرهای مختلف موسیقی و حرفه‌ای‌گری در آنها دست به تلفیق بزند، می‌توان ساعت‌ها به موسیقی‌شان گوش داد و از آن لذت برد. طی سال‌های اخیر گروه‌هایی از جمله "رستاک" و "دارکوب" با همین سیستم توانسته‌اند به پیشرفت‌های قابل توجهی دست پیدا کنند و البته که در دوسال گذشته پالتی‌ها هم از این دسته‌اند.

1

به تماشاگرم احترام می‌گذارم

این هفته برج آزادی تهران میزبان گروه موسیقی تلفیقی پالت بود که گویا قرار است که تور دور ایرانشان هم به زودی برگزار شود و جای بسی شادی دارد.

مهم‌ترین نکته در اجرای پالت سرزندگی و جوانی و البته تنظیم‌های فوق‌العاده‌شان است. نیازی نیست تا شما خیلی سرزنده و با انرژی باشید تا این کنسرت سرحال بیاوردتان بلکه پالتی‌ها تمام تلاششان را به طرق مختلف در این راستا به کار می‌گیرند تا شما را با دلی خوش روانه خانه‌تان کنند.

صدادهی در پالت عملکرد بسیار خوبی دارد. اعضای اصلی پنج نفرند که در برخی قطعات تعدادشان ماکسیمم تا نه نفر هم می‌رسد اما برد صدایی که ایجاد می‌کنند بسیار بالاست. کما اینکه هفتهء گذشته به کنسرتی در یکی دیگر از تالارهای شهر رفته بودم که شصت نوازنده قطعات را می‌نواختند و از قضا ردیف اول هم نشسته بودم اما به هیچ عنوان صدادهی و البته ژوست‌نوازی آن گروه قابل مقایسه با اجرای اخیر گروه پالت نبود.

پالت به سبک بسیاری از گروه‌‌های خارجی پیش از اجرای قطعات داستانی دربارهء آنها با تماشاگرانش تعریف می‌کند مثلا اینکه "وقتی آن اول اول‌ها گروه را راه انداختیم و اسمش پالت نبود این قطعه را ساختیم و بعدها که امین طاهری (درامز) به ما پیوست دیدیم که چقدر اجرای این قطعه جالب می‌شود" یا " در سانس قبل آقای بهمن فرمان‌آرا اینجا بودند و ما این قطعه را به ایشان تقدیم کردیم حالا نمی‌دانیم این قطعه را به چه کسی تقدیم کنیم، پس آن را به طراح صحنه‌مان تقدیم می‌کنیم... ببینید چقدر کارشان قشنگ است." این روش خاطره‌سازی  در اجرای زنده همیشه جواب می‌دهد چرا که تماشاگر احساس می‌کند خودش و حضورش در این اجرا دخیل بوده است. این روزها در علوم مختلف در دانشگاه‌های دنیا بسیار از سیستم "اینتر اکتیو"(تعاملی یا تعامل‌گرایانه) استفاده می‌شود و تصورم این است که این روش در کنسرت‌های موسیقی هم جواب می‌دهد. پالتی‌ها از تماشاگرشان می‌پرسند :"فکر می‌کنید الان چه قطعه‌ای را می‌خواهیم اجرا کنیم؟" یکی از تماشاگران می‌گوید :"از سرزمین‌های شرقی". خوانندهء گروه جواب می‌دهد :"ای بابا...مگر دقت نکردید که آن قطعه پیانو دارد...ما که اینجا پیانو نداریم!" تماشاگر دیگری می‌گوید :"من خودم می‌آیم برایتان پیانو می‌زنم"....دیالوگ‌هایی از این دست بین اعضای گروه و تماشاگران، آنقدر فاصلهء میان سالن و استیج را کم می‌کند که تماشاگر ناخودآگاه خود را عضوی از این اجرا احساس می‌کند.

تصاویر همزمانی هم که از گوشه گوشهء شهر مناسب با ریتم اجرا در حال پخش است به حس کنسرت کمک می کند. همینطور لباس‌های جوانانه و رنگ و وارنگ اعضای گروه که نمی‌گذارد چشم خسته شود.

2

مرغ همسایه

اول اینکه برای خودم بسیار بسیار متاسف شدم که تا به حال پایم به برج آزادی باز نشده بود و این بنای چشم‌نواز که در خود سالن‌های متعددی را جای داده است را ببینم. از طرفی دیگر برایم جالب است که اکثر ما ایرانی‌ها علاقمند تماشای آثار باستانی یا دیدنی کشورهای دیگر هستیم و فارغ از هزینه‌ای که صرف می کنیم، چه برنامه‌ریزی‌ها که برای دیدن فلان برج و بارو می‌کنیم تا مبادا دیدن آن را از دست داده باشیم و جلوی دوستانی که پیش از ما به آنجا رفته‌اند کنف شویم. اما تماشای نماد شهرمان را در مرکزیت آن به راحتی از دست می‌دهیم و به میدان آزادی خودمان که می‌رسد یادمان میفتد که ای وای اینجا چقدر آلوده است و اصلا از اساس قید تماشایش را می‌زنیم. اما باور کنید که برج آزادی هیچ کم از برج‌ها و طاق نصرت‌های دیگر کشورها ندارد و مطمئن باشید که تماشایش حداقل برای یک بار می‌ارزد.

نکتهء دیگری که باید بگویم دربارهء سالن "مولتی ویژن" این مجموعه است که کنسرت‌ها هم در همان‌جا برگزار می‌شوند. سالنی بسیار حرفه‌ای با شیب استاندارد یک سالن که کاملا برازندهء مکانی برای اجرای کنسرت، تئاتر، نمایش فیلم و از این دست است و از سویی دیگر اکوستیک آن عالی است و قابل مقایسه با سالنی همچون رودکی. گنجایش سالن حدود سیصد نفر است که همین تعداد اندک صندلی در مقایسه با سالن همایش‌های برج میلاد، سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی یا تالار وحدت باعث می‌شود که فضای گرم و صمیمانه‌تری موقع اجرای برنامه‌ها در آن حکمفرما شود. 


 
comment نظرات ()