فلوت سحرآمیز

بازی بزرگان
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۸
 
سلام...خوبین؟ امیدوارم که همینطور باشه...این هم مطلبی از من که در روزنامه ایران روز پنجشنبه (دیروز) چاپ شد. از این به بعد همیشه یادداشت هایم پنجشنبه ها در ایران عصر (صفحه آخر) چاپ می شوند.

اگرهم حوصله ندارید در این صفحه صورتی رنگ وبلاگم این مطلب رو بخونید...می تونین به این لینک برین....

 

بازی بزرگان

 به نظر می رسد که این روزها، روزهای فعال برای موسیقی و موسیقیدانان باشد، چنانکه هر گوشه و کناری خبر از برگزاری کنسرت و کنفرانس خبری کنسرت است. در این میان نقش بزرگان موسیقی در به پا کردن این تب و تاب بیش از دیگران پر رنگ به نظر می رسد چرا که به واسطه عناصری چون شهرت، مهارت و البته قدرت توانایی جذب مخاطب بالاتری را دارند.  بعد از اینکه پرویز مشکاتیان کنسرتش را در تالار بزرگ وازرت کشور به عنوان آخرین استادی که در سال 86 به صحنه می رفت، اجرا کرد، سری به نمایشگاه شنیداری موسیقی تهران زد و در آنجا ضمن بازدید از غرفه ها اعلام کرد که در صورت توافق با دیگر بزرگان موسیقی ایران، آمادگی خود را بای برگزاری کنسرت به همراهی آنها اعلام می کند. در پی اعلام این صحبت ها بود که حسین علیزاده نیز پاسخ مثبتی به صحبت مشکاتیان داد و او نیز آمادگی اش را اعلام کرد تا اینکه در روزهای اخیر و در آستانه برگزاری کنسرت محمدرضا لطفی، او نیز اعلام کرد که تصمیم دارد با تنی چند از بزرگان موسیقی به صحنه برود. شنیده ها نیز حاکی از آن است که خواننده این گروه احتمالی محمدرضا شجریان خواهد بود و این گروه متشکل از  حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، محمدرضا شجریان و به احتمال قوی همایون شجریان به روی صحنه خواهد رفت. ترکیب قرار کردن بزرگان موسیقی در قالب یک گروه پیش از این نیز بارها و بارها جواب داده است و آخرین نمونه آن، همان گروه معروف اساتید ایران به خوانندگی محمدرضا شجریان، کمانچه کشی کیهان کلهر، تارنوازی حسین علیزاده و همخوانی و تمبک نوازی همایون شجریان بود که آهنگسازی قطعات را هم کلهر و علیزاده به عهده داشتند. گروهی که بسیاری معتقدند بهترین گروه موسیقی سنتی بعد از انقلاب بود که متاسفانه سرنوشتی شبیه به اغلب گروه های موسیقی ایرانی پیدا کرد و بعد از مدتی به بن بست رسید. دلیل این به بن بست رسیدن نیز آنچنانکه برخی از اعضای گروه از آن یاد می کردند، نداشتن روحیه جمعی و تمام کردن زحمات گروه به نام یک نفر بود که باعث شده بود تا در نهایت انگیزه دیگر اعضای گوه نیز زیر سوال برود و در نهایت این گروه از هم پاشید.  پیش از انقلاب اسلامی و در سال های اول انقلاب و جنگ نیز گروه های موسیقی بزرگی همچون عارف، شیدا و... فعالیت می کردند که هنوز با آمدنش نامشان آه از نهاد موسییدانان و موسیی دوستان بلند می شود. گروه هایی بسیار موفق که بزرگان فعلی موسیی ایران همه و مه کنار هم می نشستند، ساز می زدند و نغمه هایی ماندگار خلق می کردند، زمانی که اکثر این افراد در یک سطح بودند و لقب "استاد" را یدک نمی کشیدند، به همین دلیل نغمه و نوای یک گروه موسیقی سنتی به معنای واقعی آن دستاورد یک گروه  و یک کار دسته جمعی بود. گروه هایی که از کامکارها گرفته تا علیزاده و لطفی و پیرنیاکان و شجریان و مشکاتیان را کنار هم نشاند و ماندگارشان کرد.  با این تفاسیر و با توجه به اینکه امروز در موسیی ایران کمتر کسی است که لقب فاخر "استاد" را یدک نکشد، بسیار بعید می رسد که این تجربه های گروهی که هر از چندگاهی زمزمه اش آغاز می شود و بعد از گذشت مدتی کوتاه قائله اش پایان می گیرد، گذرا نباشد. اتفاقا به نظر می رسد که گاه نبود این تجربه ها بهتر از بد آنهاست. چرا که حداقل با نبود این تجربه ها، بازار داغ اختلافات بزرگان موسیی ایران حداقل کمی سرد می ماند، در حالیکه اغلب بعد از داشتن چند تجربه مشترک، به بن بست رسیده و راه برای دوستی های آینده هم بسته می شود. غرض از این یادداشت، این نیست که بزرگان موسیقی یا هر هنر ارجمند دیگری کنار هم ننشینند و ساز و آواز نخوانند، بلکه به معنای داشتن روحیه جمعی و حل کردن خود در ساحت فضایی به نام "گروه" است که ممکن است گاه واژه "استاد" را از قلم بیندازد و برخی از کارها را تنها و تنها به نام یکنفر تمام نکند. شاید در این صورت بتوان عمر یک گروه را متشکل از استادان ساز و آواز موسیقی سنتی ایران برای چندین و چند سال متصور شد که کنار هم باز نغمه هایی ماندگار چون "ایران ای سرای امید"،" از خون جوانان وطن" و ... خلق کنند وگرنه بعید به نظر می رسد که امثال این گروه ها بیش از حضور در یکی –دو کنسرت نمادین بتوانند دوام بیاورند. کنسرت هایی گران که شوری کاذب را در دل شنوندگان موسیقی به وجود می آورد و آنها را تا پای بازار سیاه پیش می برد و روی صندلی ها می نشاند.  
 
کلمات کلیدی :
comment نظرات ()