فلوت سحرآمیز

پرونده آریان بدون نینف...
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
 

یکی از آخرین مطالبی که در روزهای اخیر در مطبوعات نوشتم پرونده ای بود برای مجله ی رویش که تازه دوره جدیدش رو آغاز کرده درباره گروه موسیقی آریان در روزهایی که بدون نینف امیرخاص فعالیت می کند. همه چیز سعی شده توی این پرونده بیاد. از گفت و گو با خودش تا حرف های دیگران درباره اون و همینطور گزارشی از اولین روزهایی که نینف به این گروه پیوست.

سایت موسیقی ما هم زحمت کشیدند و مثل همیشه لطف داشتند و این پرونده رو روی سایت قرار دادند. شما می تونین به این آدرس برین و این پرونده رو بخونین یا در همین وبلاگ مطالب رو مشاهده کنید.


در جست‌وجوی نینف

تابستان 84 است. اما نه تابستانی مثل همه تابستان های ایران. تابستانی که در آن باران می آید، بارانی آنچنان شدید که خیلی چیزها را به هم می ریزد. «...و اما عشق» منتشر شده و ورزشگاه انقلاب میزبان آریان، طرفداران و انواع سیستم های صوتی گرانقیمتی است که برای اولین بار برای اجرای یک کنسرت به ایران وارد شده اند. آریانی‌ها روی سن اند با لباس‌های کرم رنگ. شاید کمی خسته تر از روزهای اول حالا دیگر نزدیک 7 سال است که از اولین روزها می‌گذرد. باد شدید می‌شود اما سازها چیده شده اند روی صحنه، مردم نشسته‌اند و گروه می رود که بیاید روی سن. نم نم شروع می شود. یکی دو نفر از بچه ها روی صحنه می آیند، رعد می زند. رجب پور نگران ایستاده کنار پله های سن. باران شدید می شود و بچه ها شروع می‌کنند به خندیدن. رجب‌پور گیج شده. هواشناسی باران را پیش بینی نکرده بود. باران می‌آید، شدید و شدید تر. لبخند روی چهره آریان ماسیده. حالا با اشاره رجب‌پور همه می‌آیند پائین. دست تکان می‌دهند و با مردم خداحافظی می‌کنند، مردمی که دیگر تعداد خیلی کمی‌شان روی صندلی‌ها نشسته اند. بچه دور هم جمع می‌شوند، سعی می‌کنند خودشان را و سازهایشان را جمع و جور کنند. آریان همدل می‌شود. جان می‌گیرد و بار دیگر خاطره جمع شدن دور هم روزهای اول را زنده می‌کند.


تهران را برف گرفته. می گویند یکی از آن زمستان های سختی است که هرچند سال یکبار اتفاق می افتد. اما پادگان آموزشی کرمانشاه زمستان سال 77 را طور دیگری برای علی پهلوان و پیام صالحی رقم زد. داستان را همه می دانیم. خواننده های اصلی گروه آریان همدیگر را برای اولین بار اینجا می بینند. همان جا حرف هایشان را برای تشکیل اولین گروه موسیقی پاپ مختلط و نیز اولین گروه موسیقی پاپ بعد از انقلاب می زنند و چندماه بعد در اتاق کوچکی در زیر زمین خانه پیام اعضای گروه که آن موقع ها چهار گیتاریست (علی پهلوان، پیام صالحی، محمد رضا گلزار و شراره فرنژاد)، یک ویولنیست (سیامک خواهانی)، دو همخوان (سحر و ساناز کاشمری) و یک نوازنده سازهای کوبه ای ( برزویه بدیهی) با یکدیگر دیدار می کنند. نینف کجاست؟ نینف هنوز نیامده. اول قرار می شود که شهروز برادر شراره نوازنده کیبورد باشد، اما ازدواج او باعث می شود تا نتواند وقت چندانی را برای آریان بگذارد. سیامک از یکی از دوست هایش به نام نینف می خواهد که به جای او به گروه بیاید. سال 77 سال تمرین است. تمرین های زیاد. نینف وارد گروه می شود. «آن روزها من یک دیاپازون دهنی داشتم که همه بچه ها سازهایشان را با آن کوک می کردند. به بچه ها گفتم که از این به بعد با نینف کوک کنید.» پهلوان خاطره روزهای اولی که نینف آمده بود را مرور می کند. شراره فکر می کند که "نینف" اسم یک نوع جدید از دیاپازون است. «بچه ها اسم این پسره نینفه!» علی نینف را به بچه ها معرفی می کند اگرچه بعدها همه ناین صدایش می کنند. خودش هم اینطوری بیشتر دوست دارد. اگر "f" آخر «نینف» را برداری تنها یک 9 (ناین) باقی می ماند!

3 آذر 78 است. چند روزی است که پیام با خبرهای جدید از راه رسیده. مجوز صحنه ای اشعار را از ارشاد بگیرد. برای آریان اوضاع عوض می شود. قشم اولین جایی است که میزبان آریانی ها می شود تا اولین کنسرتشان را به صورت مجانی برگزار کنند. آن هم نه کنسرتی مستقل که کنسرتی در قالب یک جنگ. ساعت 1 و 2 نصفه شب نوبت اجرای آریانی ها می شود. اجرایشان خیلی خوب است آنقدر که دوباره برای اجرا در قشم دعوت می شوند. البته این بار پول کمی هم بهشان می دهند. فیلم همین اجرا را محسن رجب‌پور که این روزها همه او را به عنوان پدر آریان می شناسند می بیند. از کار گروه خوشش می آید و تصمیم می گیرد که مدیر برنامه ای و تهیه کنندگی آنها را به عهده بگیرد. قرار می گذارند که سه آلبوم را با ترانه شرقی که شرکت رجب پور است منتشر کنند. نینف خیلی زود جایش را در گروه باز می کند و به جز نوازندگی کیبورد شروع به تنظیم قطعات هم می کند. همراه با سیامک خواهانی و علی پهلوان روی آلبوم «قصر خیال» که بی کلام است کار و آن را آماده می کنند. آلبومی که بعدها قطعه «توفان» آن را در چندین و چند کنسرت اجرا کردند اگرچه خود آلبوم دیرتر از این حرف ها منتشر شد.

هنوز خیلی ها سفره هفت سین شان پهن است. اما دیروز سبزه هایشان را روی ماشین هایشان گذاشته و سیزده را بدر کرده اند. امروز که چهاردهم فروردین 79 است قرار است آریانی ها اولین کنسرت جدی شان را در تالار حرکت برگزار کنند. خیلی ها می آیند و خوبی ماجرا این است که خیلی ها هم از کنسرت خوششان می آید. حالا راحت می شود سراغ انتشار آلبوم رفت. تابستان که می آید اولین آلبوم رسمی آریانی ها «گل آفتابگردون» منتشر می شود. بیشتر آهنگ ها را علی پهلوان ساخته اما تنظیم ها را نینف انجام داده. «ستاره» تتنها قطعه ای است که آهنگسازی اش را نینف انجام داده . ستاره را مردم دوست دارند. «گل آفتابگردون» پرفروش ترین آلبوم سال می شود.

آریان را خیلی ها می شناسند. هرجا می روی یا صدایشان را می شنوی یا حرفشان هست. "و اما عشق" که بیرون می آید، رکورد فروش آلبوم های موسیقی ایران در همه این سالها جا به جا می شود. کنسرت هایشان در همه شهرهای ایران شروع شده و در تکاپوی کنسرت های خارجی اند. نینف زبانش خوب است، پس خیلی جاها می شود مترجم آریانی ها. حالا گلزار بیشتر وقتش را برای سینما گذاشته و از آریان می رود. امیرحسین مستعد هم به کشور دیگری پناهنده شده. آریان درگیر حاشیه شده. اما کنسرت ها حساب شده برگزار می شوند. تابستان 86 است. آریان جهانی شده. کنسرت هایش در کشورهای مختلف برگزار می شود. نامزد دریافت جایزه موسیقی مخاطبان بی بی سی می شود تا در کنار خالد خواننده عرب و بیورک رقابت کند. خالد جایزه را می برد اما آریانی ها خوشحالند و خوشحالی شان ادامه پیدا می کند و اسمشان در کتاب دایره المعارف هنرمندان موسیقی پاپ دنیا (international Who's Who, Popular Music ) ثبت می شود. و پس از آن در ژانویه سال 2005 یکی از بهترین تورهای کنسرت خارجی آریان در تورنتو، مونترال و ونکوور کانادا و نیز استکهلم سوئد برگزار می شود. همین روزهاست که آلبوم سوم گروه "تا بی نهایت" منتشر می شود. این هم پرفروش ترین آلبوم سال می شود. ننیف قطعات زیادی در آلبوم دارد. هم قطعه می سازد، هم کیبورد و پرکاشن می زند، هم تنظیم می کند و هم ترانه می گوید. شاعر همه قطعاتش خودش است. نینف اما در کلیپ تصویری که همراه با آلبوم منتشر می شود نیست ....کنسرت های خارجی هم نرفته...همه خاطره هایشان را می گویند و باز یاد نبودش می افتند. نینف و سیامک خواهانی سربازی نرفته اند و در کنسرت های خارجی نیستند. جایش خالی است.

سال 87 است. خیلی وقت است که از آریان خبری نیست. نه کنسرتی مثل آن روزها...نه آلبومی...زمزمه هایی از یک کار جدید شنیده می شود اما بعد از اتفاقی که برای کنسرت ورزشگاه انقلاب افتاده هیچکس دل و دماغ چندانی ندارد. بازی عوض می شود. یک بار دیگر آریان خبرساز می شود. داستان جدیدی را رو می کند. "کریس دی برگ" را خیلی از ایرانی های طرفدار موسیقی می شناسند. حالا آریان رفته سراغش و او هم از کار آریانی ها خوشش آمده. قطعه ای را برایشان ساخته و نینف آن را برای گروه تنظیم کرده و شعر فارسی اش را هم سروده. همه جا حرف این همکاری است. رجب پور پا را فراتر گذاشته و تصمیم به برگزاری کنسرت مشترک آریان و کریس دی برگ گرفته. تا آخرین لحظه ای که به ایران می آید کسی باورش نمی شود. خرداد است و دی برگ به ایران آمده، از خیابان های تهران حسابی خوشش آمده اما دائما از همه می پرسد که تفنگ های ایرانی ها کجاست؟ ایرانی ها تفنگ ندارد اما مجوز کنسرت دی برگ هم صادر نمی شود. نینف در کنفرانس خبری نماینده آریان است و کنار دی برگ نشسته تا به سوالات خبرنگاران جواب بدهد. حالا "بی تو باتو" منتشر شده و قطعه مشترک آنها با دی برگ «نوری تا ابدیت» هم در آن هست.

خبری از کنسرت آریان نیست. آریانی ها در جشنواره موسیقی فجر هم اجرا ندارند. بهمن است اما هواداران طاقتشان طاق شده. کنسرت یک روزه ای را برایشان می گذارند. کنسرتی ویژه هوادارن که بلیت هایش یک ساعته تمام می شود. همان جا قول کنسرت اسفند داده می شود. اسفند که می رسد، دو شب کنسرت برگزار می کنند. زمزمه های رفتن واقعی می شود. روزنامه ها تیتر می زنند «نینف امیرخاص مغز متفکر گروه آریان از ایران رفت».

«بله درست است، نینف از ایران رفته، بیشتر دنبال کارهای تحصیلی اش است. هنوز معلوم نیست چه کسی به جایش می آید،دو نوازنده کیبورد را پیدا کرده ایم اما هنوز معلوم نیست دقیقا کزینه اصلی مان کدامشان باشد، هر کس بیاید فقط نوازنده کیبورد است.» رجب‌پور اینها را بعد از کنسرت می گوید. حالا نینف انریش است و قطعا تا چندسال دیگر به ایران بر نمی گردد. خبر رسمی است. نینف دیگر در آریان نیست هرچند می گویند قرار است از آن سر دنیا قطعه بسازد و بفرستند، هرچند همه سعی می کنند به رویشان نیاورند.
هنوز عید نشده، چند روزی مانده، حال بچه ها خوب نیست، می ترسند اتفاق های خوبی در انتارشان نباشد. کریس دی برگ مجوز اجرا نگرفته، نمی توانند برنامه ریزی برای آینده داشته باشند. حالا نینف هم رفته. علی پهلوان دست به کار می شود. بچه ها را دور هم جمع می کند. «گل اومد بهار اومد» را تنظیم می کند تا خلا نبودن نینف کمی پر شود. حالا اولین قطعه رسمی بدون نینف ساخته می شود.

تیرماه 88 است و انتخابات ریاست جمهوری ایران. قرار بود که آریان در کاخ سعدآباد کنسرت داشته یاشد کنسرتش را به مردادماه موکول می کند. سید شهاب حسینی اسم نوازنده کیبوردی است که قرار شده به جای نینف بیاید. هیچکس آنقدرها او را نمی شناسد فقط همه می دانند که نعیم مس چیان که نوازنده میهمان آریان است دوستی همنام با بازیگر معروف سینما دارد که قرار است در آریان کیبورد بزند. قراری که حتی آنقدرها هم قطعی نیست. چندین و چندماه است که ننیف رفته. در وین سازی ندارد که قطعه ای بسازد اما دلش تنگ شده. آریان هم. آریانی که همچنان در جستجوی نوعی نینف خاص است. نینفی که هم کیبورد بزند، هم ترانه بگوید، هم قطعه بسازد، هم آهنگ ها را تنظیم کند و از همه مهم تر حلقه اتصال گروه هم باشد. پیدا کردن چنین نینفی برای آریان اگر غیرممکن نباشد حتما سخت است.
گفت‌و‌گو با نینف امیرخاص:
مگر در ایران هم موسیقی وجود دارد؟!

اتریش این روزها محل گذر نینف است. نینفی که در راه رفتن به آمریکاست و از تعصب همه جوره آلمانی-اتریشی‌ها به تنگ آمده است. نینفی که حداقل تا دوسه سال دیگر به آریان بر‌نمی‌گردد و دلش می‌خواهد وقتی برمی‌گردد دستش پر باشد از آهنگ‌های تازه، ترانه‌های جدید و به قول خودش حرفی برای گفتن. این روزها وین شهر موسیقی، خانه بین راه نوازنده و آهنگ‌ساز آریان است اما در شرایطی که او تمام سازهایش را فرستاده ینگه دنیا و خودش مانده است انبوهی از کنسرت‌هایی که هرشب و هر روز در اتریش برگزار می‌شود و مردمی که احتمالا به سختی تحمل زبانی جز آلمانی را دارند. نینفی که همیشه به بدغذایی شهره بوده اما حالا وین برایش نقش پادگان را بازی می‌کند و باعث شده تا او به خیلی چیزها عادت کند و خیلی غذاهایی را که احتمالا تا حالا لب به آن‌ها نمی‌زده را هم امتحان کند.

شما روزهای پرخاطره‌ای را با آریان و آریانی‌ها گذراندید. این روزها که دیگر از آریان دور شده‌اید چطور می گذرند؟
پاسخ دادن به این سوال امروز برای من سخت‌ترین کار ممکن است. تا زمانی که در ایران بودم و خود و آریان را دور از هم تصور نمی‌کردم، شاید نیاز به کمی فکر کردن داشتم تا خاطره جالب وبامزه‌ای که قابل بیان باشد پیدا کنم، اما امروز که نزدیک به 5 ماه است اعضای گروه را ندیده‌ام بیشتر از همیشه در فکر و قلب من جای دارند و هر لحظه‌ای را که به هر صورتی در کنار هم گذرانده‌ایم برای من خاطره‌ای باشکوه و تکرار نشدنی شده است. تنها آرزوی من در این لحظه، سلامتی و شادی و موفقیت آریانی‌ها، طرفدارانش و همه ایرانیانیست که این روزها لحظات پر تنش و پرالتهابی را پشت سر می گذارند.

دقیقا چند سالتان بود که آریانی شدید؟
شروع آشنایی من و آریان به شروع آشنایی من و سیامک خواهانی برمی‌گردد، من 23 سالم بود و هر دوی ما از طرف یک دوست مشترک که تنظیم کننده بود برای نوازندگی در یک آلبوم آشوری دعوت شده بودیم. ظاهراً در آن زمان اعضای گروه آریان تازه کارشان را باهم شروع کرده بودند و چند ماهی می شد که بعضی آهنگها را با گیتار و ویلن تمرین می کردند. از روزی که سیامک پیشنهاد همکاری با آریان را به من داد تا روزی که اولین بار با او و علی پهلوان جلسه برای شنیدن آهنگها و شروع کار گذاشتیم، تقریباً شش ماهی طول کشید. آن موقع هم یعنی حول و حوش سال 78، بیشتر فعالیت های آریان تا پیش از آشنایی با شرکت ترانه شرقی انجام می شد. در زمان ورود من به این گروه که در اوایل همین سال بود، علی پهلوان، پیام صالحی، سیامک خواهانی، محمدرضا گلزار، برزویه بدیهی همراه با سه دختر عضو گروه یعنی شراره فرنژاد، سحر کاشمری و ساناز کاشمری در حال تمرین بودند.

شما به غیر از آهنگسازی برای آریان شعر هم می گفتید، کیبورد هم می زدید، حتی رهبری هم می کردید، از کی نقشتان در آریان اینقدر پررنگ شد؟
شاید مهمترین وظیفه ای که در آریان به عهده من گذاشته شد، تنظیم آهنگهای گروه برای اجرای زنده روی صحنه بود و هیچکدام از اعضای گروه به جز سیامک (که با شیوه کار من در ضبط آلبوم آشوری آشنا شده بود) ، تصوری از توانایی من در تنظیم آلبوم، آهنگسازی و حتی ترانه سرایی نداشتند. در روزهای آغازین، تنها علی و پیام کار آهنگسازی و ترانه سرایی را انجام می دادند و چون هدف تنها اجرای زنده روی صحنه بود، حتی تعدادی آهنگ فولک قدیمی را نیز در برنامه تمرینات گنجانده بودند. اولین وظیفه من این بود که تمام این قطعات را بر اساس پتانسیل گروه به لحاظ نوع سازبندی و توانایی های تک تک اعضا تنظیم کنم و در عین حال سلیقه آهنگسازان آریان را که خودشان خواننده های گروه هم محسوب می شدند در نظر بگیرم. با تکمیل شدن تمام اعضا و آشنایی با شرکت ترانه شرقی، زمانیکه بحث تنظیم آلبوم مطرح شد، از توانایی های دیگرم در زمینه تنظیم آلبوم و آهنگسازی استفاده کردم و در ترانه سرایی آلبوم اول؛ «گل آفتابگردون» به عنوان مشاور به علی و پیام کمک کردم و با توجه به تجربیات گذشته هم، در استودیو در کار نظارت ضبط و میکس و مسترینگ، به همراه علی پهلوان و در کنار آقای احمدیان فعالیت کردم. از آلبوم دوم به بعد رسماً کار آهنگسازی و ترانه سرایی را، هم به صورت مستقل و هم به طور مشترک با بقیه بچه های گروه انجام دادم و فعالیت من با آغاز کنسرت های خارجی و نیاز به برقراری ارتباط با افراد مختلف و خبرنگاران خارجی به دلیل آشنایی ام با زبان انگلیسی وارد مرحله جدیدی شد و به دلیل اعتماد و لطف زیادی که هم تک تک اعضای گروه و هم آقای رجب پور به من و شیوه کار کردنم داشتند مسئولیت های مختلفی به من محول می شد ومعمولاً در جلسات تصمیم گیری و مصاحبه ها یکی از اعضای ثابت گروه بودم.

چرا در این کار آخری همراه با آریانی ها نبودید؟
من در تمامی آلبوم های آریان همکاری داشته ام و تنها در آخرین قطعه انتشار یافته از آریان با نام "گل اومد ، بهار اومد" که پس از خروج من از ایران و به مناسبت نوروز1388 ، به صورت اینترنتی در اختیار دوستداران آریان قرار گرفت، حضور نداشتم...

چه شد که رفتید؟ بعضی ها می گویند رفتید تا موسیقی بخوانید و بعضی ها می گویند کامپیوتر. واقعا در آنجا چه می کنید؟
رفتن من از ایران، ماجرای تازه ای برای آریانی ها نبود. شاید بچه ها از همان روزهای اول هم می دانستند که یکروز برای ادامه تحصیل از ایران می روم. قدمت این تصمیم حتی از قدمت گروه آریان هم بیشتر است. هم من و هم خواهر و برادر کوچکترم از نزدیک به 10 تا 12 سال قبل تصمیم داشتیم برای ادامه تحصیل به آمریکا برویم و با در نظر گرفتن همه شرایط، قرار بر این شد که این سفر باتفاق تمام اعضای خانواده صورت بگیرد تا در کنار تحصیل، کل خانواده اقامت آمریکا بگیرند و از آنجا که بیشتر دوستان و خویشاوندان ما در آمریکا هستند، این تصمیم شرایط را برای دید و بازدید و مسافرتهای متعدد بعدی آسان تر می کرد. اما برخی موارد کاری پدرم در کنار اینکه من و برادرم باید سربازی می رفتیم و همینطور جدی شدن فعالیت های آریان در آن روزها، این تصمیم را تا حدی کمرنگ کرد و به تعویق انداخت. دو سال قبل وقتی شدت فعالیت موسیقی پاپ در ایران تا حد زیادی کاهش یافت و از طرفی شرایط برای سفر به آمریکا هم بهتر شد با اطلاع اعضای گروه و آقای رجب پور مقدمات این کار را انجام دادیم و سر انجام دی ماه سال گذشته به اتریش سفر کردیم تا به عنوان کشور ترانزیت راهی آمریکا شویم. هنوز هم مراحل قانونی کار من در اتریش تمام نشده و در عین حال تمام اعضای خانواده به جز من در لس آنجلس اقامت دارند. در مورد تحصیل هم باید بگویم هنوز که درسم را شروع نکردم اما تصمیم دارم که در هر دو رشته مهندسی کامپیوتر و موسیقی الکترونیک درس بخوانم که تا زمان رسیدن به آمریکا نمی توانم نظر خاصی بدهم.

شنیده‌ام که همچنان با آریانی‌ها در تماس هستید. اینکه قرار بود باز هم با آنها کار کنید و قطعه بفرستید سر جایش باقی است؟
بله کم و بیش از طریق تلفن و اینترنت با اعضای گروه و آقای رجب پور تماس دارم و از اخبار گروه بی اطلاع نیستم اما بدلیل ارسال سازها و سیستم کامپیوترم به آمریکا فعلاً امکان آهنگسازی در اتریش برایم میسر نیست و از طرفی در حال حاضر به نظر نمی رسد گروه آریان در تدارک فعالیت تازه ای برای تهیه آلبوم جدید باشد. شاید این فعالیت با زمان حضور من در آمریکا همزمان شود و در اینصورت با در نظر گرفتن نیازها و شرایط گروه برای تهیه آلبوم جدید همکاری هایمان ادامه خواهد داشت.

در غربت موسیقی کار کردن آسان است یا سخت؟
در اتریش که مهد موسیقی کلاسیک جهان است، از برنامه های موسیقی مختلفی بازدید کردم و بارها به امکانات متعددی که اینجا برای کار موسیقی مهیاست غبطه خوردم و همیشه تصور می کردم که واقعاً اگر این امکانات در اختیار ذهن خلاق جوان های هنرمند ایرانی قرار داشت چه اتفاقی می افتاد. بسیاری از هنرمندان دنیا برای داشتن آرامش و الهام گرفتن از محیط های مختلف ، محل سکونت، شهرها و حتی کشورهای خود را رها می کنند و در محیط های جدید آثار خود را خلق می کنند و این اتفاق تازه ای در جهان نیست ، اما وقتی برای جستجو کردن دانش و تکنولوژی جدید موسیقی راهی کشور دیگری می شوی شرایط کار بسیار متفاوت است. در آن صورت فقط تعجب می کنی و حسرت نداشته ها را می خوری. فعلاً اینجا ساز همراه ندارم و بیشتر مشغول تحقیق در زمینه های مختلف موسیقی هستم تا آهنگسازی یا ترانه سرایی.

روی چی تحقیق می کنید؟
در حال تحقیق روی دانشگاه ها و کالج های خصوصی موسیقی و کامپیوتردر آمریکا و همچنین نرم افزارها و سخت افزارهای تازه به بازار آمده ای هستم که اینجا در اتریش در سایت های مختلف و در جلسات توجیهی در قالب " ورک شاپ " ارائه می شوند.

از حال و هوای وین بگوئید. با مزاجتان سازگار است؟
در اتریش جاهای تاریخی و فرهنگی بسیاری وجود دارد و همینطور اماکن تفریحی و مراکز خرید. البته در ماههای گذشته بیشتر به دیدن اینگونه مکان های دیدنی می رفتم و اخیراً بیشتر روی تحقیقات و همینطور تقویت زبان متمرکز شده ام. آنچه اینجا با مزاج من بیشتر ناسازگار است تغییرات زود به زود هوا و گرم و سرد شدن ناگهانی آن و همینطور خلق و خوی متغیر و تعصب زیاد اتریشی های آلمانی زبان است که البته در گذشته و در سفری که با گروه آریان به آلمان داشتیم، مشابه آنرا تجربه کرده بودم.

روزتان آنجا چطور می گذرد؟
وین شهری زیبا و کلاسیک است که در صورت مساعد بودن شرایط جوی بهترین جا برای گشت و گذار و پیاده روی است. اینجا در اوقات بیکاری به پیاده روی و بیلیارد و بندرت قایق سواری روی آبهای رودخانه "دانوب" می پردازم. رستوران های مختلف از کشورهای متعدد با غذاهای با کیفیت ، به وفور دیده می شوند و در این بین اگر اشتباه نکنم نزدیک به 7 رستوران ایرانی در مناطق مختلف وین مشغول کارند. گاهی اوقات امتحان کردن غذاهای مختلف از اقوام مختلف تفریح خوبی به شمار می رود ، البته اگر با مزاج شما جور در بیاید و مثل من آدم بدغذایی نباشید !! در نهایت خرید لباس به شدت مورد علاقه من بوده و هست و این عادت را از زمان مسافرت های آریان تا کنون هنوز با خود دارم و ترک نکرده ام.

اتریشی ها آریان را می شناسند یا وقتی برایشان کارهایتان را می گذارید خوششان می آید؟
ایرانی های مقیم اتریش نه تنها آریان را می شناسند بلکه بسیاری از آنها طرفدار گروه به حساب می آیند. اما مردم اتریش زیاد با موسیقی ایران آشنایی ندارند و هرگاه صحبت از موسیقی ایران می شود با تعجب می گویند مگر در ایران هم موسیقی وجود دارد؟!!

برای کنسرت تابستان آریان به ایران می آئید؟
با توجه به شرایط فعلی و مشخص نبودن شرایط اقامت و تحصیلم، امکان حضور در ایران حداقل تا دو سال آینده برای من میسر نیست. به هر صورت من برای رسیدن به هدف مشخصی ایران را ترک کردم و تا زمان رسیدن به آن هدف باید صبر کنم.

با سید شهاب حسینی که کاندید نوازندگی کیبورد به جای شما شده آشنائید؟
متاسفانه باوجود تلاش زیادی که داشتیم که تا قبل از سفر من، نفریا نفرات جایگزین من مشخص شوند، اینچنین نشد و من تنها توانستم تنظیم ها و اجراهای کامل کیبورد را تا آخر اجراهای مربوط به آلبوم چهارم آریان، در اختیار علی پهلوان قرار دهم تا علی هم به اندازه خودش آنها را به نوازنده یا نوازنده های بعدی منتقل کند. شیوه آماده سازی این اجراها به گونه ایست که برای نفر یا نفرات بعدی، آمادگی تمرین با گروه نسبتاً ساده خواهد بود. اما به هر صورت من هیچ آشنایی از خود افراد یا میزان آمادگی شان ندارم اما به اعضا و مدیر مشکل پسند آریان اعتماد دارم و برای نفر بعدی آرزوی موفقیت. به هر حال امیدوارم در نهایت همواره آریان را در مسیر پیشرفت و سربلندی ببینم. در ضمن قرار بود این فرد یا افراد، تنها برای کنسرتها حضور داشته باشند و برای تنظیم آلبوم در صورت لزوم با تنظیم کننده های مطرح مذاکره شود. به هر حال هنوز برای صحبت کردن راجع به آلبوم زود است و آنچه نیاز به تصمیم گیری سریع و کوتاه مدت دارد، انتخاب قطعی نوازنده کیبورد و آغاز دور جدید تمرینات با حضور اوست.

برای همیشه رفته اید یا برمی گردید؟
واقعا هیچ چیزی مشخص نیست. من برای هدفی بزرگ ایران را ترک کردم و روزی برمی گردم که به آن هدف رسیده باشم و برای خودم، آریان و موسیقی ایران حرفی برای گفتن داشته باشم. آرزوی قلبی من این است که موسیقی پاپ ایران روزی جایگاه واقعی وشایسته خود را در جهان به دست بیاورد و گرچه تلاشهای گذشته ما برای ایجاد ارتباط با موسیقی جهان هنوز به نتیجه مطلوب و مقبولی نرسیده اما اطمینان دارم که دیر یا زود و با تلاش همه هنرمندان پرتوان موسیقی ایران مخصوصاً موسیقی پاپ، حرفهای بسیاری درجهان برای گفتن خواهیم داشت.

حرف‌های دیگران درباره نینف امیرخاص

 وقتی درباره نینف با بچه های آریان و ترانه شرقی حرف می زدیم و از بس سر این پرونده درباره نینفی که بود- نه نینفی که هست- حرف زدیم بیشتر احساس این بهمان دست داد که انگار داریم بیشتر چیزی در مایه های سوگ نامه نینیف در می آوریم تا در جستجوی نینف. کم مانده بود هم خودمان گریه مان بگیرد هم اشک آریانی ها را در بیاوریم. به قول سیامک خواهانی "انگار اینجور که ما درباره اش حرف می زنیم دور از جونش دیگه بین ما نیست! " در این میان دوستان صمیمی تر نینف تصاویر بیشتری در ذهنشان از نینف داشتند برای همین حرفهایشان زوایای مختلفی داشت و طولانی تر از بقیه بود و البته با جزئیات جذاب بیشتر.

تک‌خوان زن!
علی پهلوان، خواننده، نوازنده، آهنگساز و تنظیم کننده


1
نینف در آریان خیلی تاثیرگذارتر از آنی بود که فکرش را بتوانید بکنید. اول از همه اینکه سلیقه خاصی در موسیقی و تنظیم داشت. درست است که من همیشه کنارش بودم اما کارهای زیرصدایی که او انجام می داد واقعا مختص خودش بود. هنوز هم که به کارهایش گوش می کنم واقعا لذت می برم. دوم اینکه نینف آدم بسیار مردمداری است. چه رد گروه و چه بیرون از گروه. به معنی واقعی حلقه اتصال بچه ها به هم بود. کسی از بچه های گروه نبود که دوستش نداشته باشد یا بخواهد تحملش کند. حالا فکر کنید که وقتی چنین آدمی دیگر در گروه نبود اوضاع واقعا سخت می شود. در کنار اینها روابط عمومی خیلی خوبی هم داشت. سومین چیزی که باید درباره اش گفت این است که نینف آدم بسیار مسئولی بود. واقعا همه کارهایش را تمام و کمال انجام می داد. همیشه سر کنسرت ها نفر اول بود که حاضر می شد و همه چیزش خیلی منظم و مستند بود. یادم می آید موقعی که داشتیم آلبوم سوم آریان را ضبط می کردیم، تمام چارتش منظم و دقیقا مشخص بود. بارها پیش آمده بود که من هم کارهای هنری گروه را انجام می دادم اما مساله این است که نینف تا پیش از این چندماه قبل که با چند تا گروه دیگر مثل "سون" هم همکاری اش را شروع کرد، تمام و کمال در اختیار آریان بود در حالیکه مثلا من از پیش از آنکه اصلا آریان راه بیفتد کارمند بودم. همین باعث می شد که نینف همه وقتش را برای آریان بگذراد و نبودش هم حسابی احساس شود. من دیدم روحیه بچه ها دارد خراب می شود و توی دلشان خالی. این شد که در آستانه نوروز قطعه «عید اومد بهار اومد» را تنظیم کردم و با بچه ها آن را اجرا کردیم. تا حداقل فکر نکنند که اگر نینف نیست کار خوابیده.
2
«گل من» را من ساختم اما نینف تنظیم کرد. اما آنقدر آن را خوب تنظیم کرد که واقعا باورم نمی شود که اصلا آهنگش را من ساخته باشم. زیرصداهایی که می ساخت عالی بود. «بمون تا بمونم» هم همینطور. در آن قطعه هم تنظیمش واقعا شاخص است. مساله اینجاست که در آن روزها با آن تجهیزاتی که بود نینف غوغا می کرد. باورتان نمی شود که کل آلبوم «گل آفتابگردون» با یک یاماها ضبط شده بود. آن روزهایی که اصلا بحث کامپیوتر مطرح نبود. در کارهای خودش قطعه «ستاره» که تنها کارش در آلبوم اول بود هم خیلی خوب بود یا «گل همیشه بهار». اگرچه من اکثر قطعاتی را که ساخته را خیلی زیاد دوست دارم. کارهایی هم با هم انجام دادیم که هنوز منتشر نشده اند.
3
سر هر سه آلبومی که در خانه نینف تنظیم کردیم اتفاقات عجیبی افتاد. ما همیشه عادت داشتیم که آلبوم ها را من و نینف در خانه آنها تنظیم کنیم. یک بار دزد آمد خانه همسایه بغلی شان و جیغ و داد مردم بود که بلند شده بود. سر آلبوم دوم باز هم فکر کنم در محله شان دزدی شده بود اما دزدی مسلح که یکهو صدای تیر آمد! وقتی داشتیم آلبوم سوم را هم تنظیم می کردیم زلزله آمد. یادم می آید داشتیم دنبال صدای رعد می گشتیم. هی با هم سر همان صدا بحث می کردیم اما پیدا نمی شد، به محض اینکه صدای رعدی که می خواستیم درآمد و نینف آن را زد یکهو اتاق شروع کرد به لرزیدن و نینف خودش متحیر مانده بود که همزمانی این صدا و تکان های خانه چیست!
4
یادتان هست در آهنگ «گمشده من» وقتی من می خوانم «تو یعنی نم نم بارون» بعد یک صدای زیر می آید که می گوید «رو تن قشنگ بیشه»؟ آن صدای زیر صدای نینف است! اما ماجرا اینجاست که وقتی آلبوم را برای اخذ مجوز به ارشاد بردیم، گفتند که این قسمت را تکخوان زن خوانده و مجوز نمی دهیم.
5
بعد از اینکه آلبوم سوم را در انگلستان ضبط کردیم رفتیم خانه خاله من در لندن. آنجا روی منقل کبابی به یادماندنی درست کردیم که بیشتر زحمتش را نینف کشید، به خصوص زحمت باد زدن! آن کباب واقعا به همه ما چشبید.

کم‌اشتباه‌ترین آریانی
سیامک خواهانی، نوازنده ویلن و آهنگساز

1
ما به نینف عادت کرده بودیم. جدای از اینکه زمان طولانی را با هم گذرانده بودیم هم او به آن پختگی لازم رسیده بود و هم ما خیلی با او هماهنگ شده بودیم. همین هماهنگی باعث شده بود که ما بهتر عمل کنیم. حالا باید همه این زمان دور و دراز را بگذاریم کنار و با آمدن یک نفر دیگر به جای نینف به گروه این روند را بار دیگر تکرار کنیم که البته امیدوارم زودتر طی شود. جایش واقعا خالی است. البته با هم در تماس هستیم اما فعلا از زمان غیبتش در گروه تا به حال کنسرتی هم پیش نیامده است. نینف آهنگسازی بود که کاملا با سلیقه خودش کار می کرد. سبکی مخصوص به خود داشت که بعدها آن را آریانی کرده بود. برای آهنگ هایی که می ساخت خودش شعر می گفت و خودش هم تنظیمشان می کرد. من کمتر یادم می آید که روی شعر کس دیگری آهنگ ساخته باشد. یک جورهایی مولتی سیستم بود. در کنار اینها رد اجرای زنده خیلی قوی کار می کرد به خصوص اینکه هرکسی یک جور توقعی داشت. با این حال خودش واقعا کم اشتباه ترلین فرد گروه در اجراها بود. به هر حال همه یک اشتباه هایی در اجرا دارند که کم و زیاد است اما نینف کم اشتباه ترین بود.
2
در مسافرت ها اغلب ما با هم هم اتاق بودیم و آنچه از این هم اتاقی بودن بای من جالب بود عدم داشتن هیچ گونه مقاومت نینف درمقابل خواب بود. مکثلا شما وقتی خوابتان بیاید ممکن است بتوانید خودتان را تا یک ساعت هم بیدار نگه دارید اما نینف در لحظه خوابش می برد. یادم می آید رفته بودیم قشم برای کنسرت و حسابی خسته و له و لورده به هتل برگشته بودیم. داشتیم لباس هایمان را عوض می کردیم و نینف داشت درباره اجرا با من حرف می زد، یکهو صدایش قطع شد! نگاه کردم دیدم خوابیده...آن هم چه خوابی....! اول ها فکر می کردم که این ماجرا اتفاقی بوده اما بعدها که با هم بیشتر سفر رفتیم دیدم نه. یادم می اید یکبار قرار بود کانال تلویزیون را عوش کند بعد من هی نگاه کردم دیدم چقدر کانال عوش کردنش طول کشید که باز خواب بود! غیر این نینف در غذاخوردن هم خیلی آدم عجیب و غریبی است. در عجیب و غریبی اش همین بس که از پیتزا متنفر است آن هم به خاطر پنیر و قارچش! همیشه هم پیش می آمد که بچه ها این موضوع را یادشان می رفت و بعد که نینف را سر میز می دیدند تازه یادشان می آمد که چه کار کرده اند و آن وقت همه داد می کشیدند که ای وای نینف!

به دنبال شام!
منوچهر حسنی، همکار ترانه شرقی

یادم می آید کنسرت سال 82 در کاخ سعدآباد بود که به صورت دوسانسه برگزار می شد. وسط سانس ها شام می گرفتیم. هر شب این کار را من انجام می دادم. یک شب نینف گفت که من هم می آیم. با هم رفتیم که شام بگیریم، اما صف رستورانی که رفته بودیم از آنجا غذا بگیریم زیاد بود و ترافیک هم بود و همه اینها باعث شد که ما دیر برسیم. وقتی رسیدیم دیدیم که آقای رجب پور به عناوین مختلف دارد سر 2500 نفر آدم را گرم می کند و همه گروه و مردم منتظر نینف هستند. آقای رجب پور هی چندکلمه با مردم صحبت می کرده و بعد از بچه ها می پرسیده نینف آمد؟ و هی انها هم می گفتند نه! خلاصه وقتی رسیدیم آقای رجب پور من را همان جا شست و انداخت روی طناب و نینف هم رفت سر سازش.
جدای از انواع و اقسام خاطراتی که با هم داریم باید بگویم که نینف همیشه موقع کنسرت ها باید خودش یک سری چیزهای الکی ملکی داشت که به داد همه می رسید و هر مشکلی که برای سازها سر صحنه پیش می آمد همیشه نینف از پسشان برمی آمد. در کنار اینها کسی از بچه های آریان به اندازه نینف خوش قول نبود. بچه ها هم خیلی رویش حساب می کردند و اغلب مشکلات گروه یا حرف هایشان را با نینف درمیان می گذاشتند. خودم هم واقعا با او صمیمی تر از بقیه بودم.

ما همه ناین صدایش می‌کنیم
مجید روغنی، همکار ترانه شرقی

من نینف را به عنوان یک مشاور خیلی خوب می شناسم. واقعا هر مشکلی که داشتی به تو کمک می کرد حتی اگر کمکی هم از دستش برنمی آمد شنونده خیلی خوبی بود. خیلی خوب و باحوصله حتی تا 4-5 ساعت ممکن بود بنشیند و به حرف هایت گوش کند .از نظر اخلاقی هم واقعا آدمی است که من قبولش دارم. خیلی راحت با شما اخت می شود. ما همه ناین"" صدایش می کنیم. آخر اگر "" آخر اسمش را برداری یک ""می ماند. کلا هم به نظرم از بقیه آریانی ها باوفاتر بود. از اینها گذشته دراجرای زنده نینف خیلی متبحر است و خیلی هم باتجربه. همیشه به فکر بود که ممکن است روز اجرا و در همان ساعت اجرا همه سازها خراب شوند یا دستگاه هایش ری ست شوند. بنابراین همیشه با خودش همه دیسکت های لازم را به صورت منظم می آورد. فکر همه جا را می کرد. حتی ساز اضافه هم همراهش داشت. با این حال اینقدر تر و فرز همیشه این کارها را انجام می داد که آدم تعجب می کرد و من مطمئنم که خیلی ها با این سرعت نمی توانند این کارها را انجام بدهد. من مطئنم که او هم دلش برای اریان خیلی تنگ شده است. هم برای آریان هم برای آریانی ها. او این روزها رسما آریان را یک موجود زنده می بیند که موجود زنده دیگری با تمام وجود می تواند دلتنگش شود.

 
کلمات کلیدی : نینف امیرخاص، آریان
comment نظرات ()