فلوت سحرآمیز

ریسمان محکم ملودی
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱
 

نگاهی به موسیقی یکی می‌خواهد باهات حرف بزنه ساختهء حامد ثابت

 

این مطلب را در شماره اخیر مجله فیلم منتشر کرده ام.

موسیقی یکی می‌خواد باهات حرف بزنه موسیقی‌ای تماتیک و توامان ملودیک است. شاید در مجموع چند جا بیشتر از آن روی فیلم استفاده نشده است اما همین استفادهء اندک باعث شده تا تماشاگر را با خود همراه کند. استفادهء به جا در لحظات حساس. در واقع به زعم من فیلمساز با موسیقی آشنایی خوبی داشته و عامدانه مکان‌هایی را برای استفاده از آن خالی گذاشته است که همین موضوع کمک به بهتر نشستن موسیقی در آنجاها کرده است. جالب اینجاست که در غیر از این موارد یعنی جاهایی که خودش به آن صورت برایشان موسیقی در نظر نگرفته‌است، موسیقی هم وجود ندارد. این شده است که موسیقی فیلم یکی می‌خواد باهات حرف بزنه موسیقی شده که کلا شاید آن را در چهار پنج جای فیلم بیشتر نشنوید. اما همین چندجا، جاهایی بسیار موثر هستند.

قطعا همچون هر فیلم دیگری می‌شد در یکی می‌خواد...هم از موسیقی بیشتری استفاده کرد اما نه ثابت با سابقه‌ای که از او در آهنگسازی سراغ داریم آهنگساز سانتی‌مانتالی است و نه منوچهر هادی قصد داشته که فیلمش را به چنین ورطه‌ای پرتاب کند. اتفاقا یکی می‌خواد... از آن فیلم‌هایی است که به راحتی می‌شد رویش یکی از آن موسیقی‌های ملودیک سوزناک که هی می‌روند و می‌آیند و اشک چشم تماشاگر آرزوی قلبی‌شان است را در نظر گرفت. شاید خیلی هم برخورنده نبود! چرا که فیلمساز موضوعی چون پیوند اعضاء را برای فیلمش انتخاب کرده که هم در آن مرگ وجود دارد و هم زندگی که هر دو اینها می‌تواند بار زیادی از احساسات را به همراه داشته باشد اما به ضرس قاطع می‌گویم که چنین اتفاقی خواستهء فیلمساز و آهنگساز نبوده است.

به عنوان مثال می‌توان به صحنهء دلخراش و بسیار تکان‌دهندهء تصادف کردن "یاسی" و دویدن‌های مادر(آنا نعمتی) در خیابان اشاره کرد که موسیقی با صدای ویولن آرام آرام شروع می‌شود و اوج می‌گیرد. نه اینکه بعد از شک وحشتناکی که صحنهء ناگهانی تصادف که آه از نهاد تماشاگر درمی‌آورد –والبته باید دست مریزاد به گروه بدلکاران و جلوه‌های ویژه برای باورپذیری این صحنه گفت- شیرجه بزنیم در موسیقی و مثلا به سوگ فرزند از دست رفتهء لیلا بنشینیم. در این سکانس می‌بینیم که موسیقی با متانت وارد عمل می‌شود و در کنار افکت‌های صوتی اوج می‌گیرد و بعد فید می‌شود. مگر خواستهء تماشاگر از یک موسیقی خوب چیست؟ جز عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و داستان فیلم و همراه کردن او با آنها؟ من که فکر نمی‌کنم جز این باشد. خوشبختانه از آنجایی که ما در یکی می‌خواد... با آهنگسازی صاحب سبک و بسیار گزیده‌کار مواجه هستیم، می‌بینیم که او هم به فکر تماشاگر بوده و ملودی غنی ساخته برای لحظاتی که تماشاگر احتیاج دارد که خودش را به دست پرتوان موسیقی بسپارد. در چنین لحظاتی دیگر خبری از موسیقی صرفا تماتیک نیست بلکه این ریسمان قوی ملودی است که او را با خودش همراه می‌کند. آنچه که این روزها موسیقی فیلم ایران به شدت از نبودش در رنج است و آرزوی شنیدن یک ملودی جاندار، تازه و بدون کپی‌برداری دارد تبدیل می‌شود به نوعی آرزوی محال.

در این فیلم یکی دیگر از بهترین نمونه‌هایی که در آن از موسیقی استفاده شده است، سکانس آزاد کردن بره سفید یاسی در دشت و القای حس بخشش از سوی مادر است. این سکانس به یادماندنی از آن جاهایی است که من فکر می‌کنم از ابتدا فیلمساز جای ویژه‌ای را برای موسیقی‌اش در نظر گرفته بوده و اتفاقا موسیقی هم خوب روی آن نشسته‌ است.همینطور حضور موسیقی در صحنهء قبرستان  و مراسم تدفین بسیار پررنگ است جایی که مادر و همکلاسی‌های یاسی سر مزارش حاضرند.

موسیقی یکی می‌خواد... ترکیبی قوی است از سازهای ارکستر زهی و پیانو با تکیهء اصلی روی ساز ویولن‌سل؛ سازی که توانایی بالایی در عمق بخشیدن به موسیقی و ایجاد حس غم دارد. همچنین در کنار اینها استفاده از صدای پیانو که با ضربات کوتاهش توانسته حس زندگی و کودکانه‌ای که در فیلم جریان دارد را تقویت کند. ما در فیلم با دو کودک مواجهیم؛ اولی یاسی که از دست می‌رود و دومی کودکی که با اهدای اعضای بدن یاسی جان می‌گیرد. برای چنین فضایی قطعا به موسیقی که در آن زندگی هم در کنار درد و رنج‌ جریان دارد نیاز هست. چرا که هدف فیلم و موضوع اصلی آن در نهایت پرداختن به موضوع اهداء عضو است و ارکستر زهی با بافت ملودی که برای آن نوشته شده است، به تنهایی توانایی پرداختن به بخش سرزنده‌تر داستان را ندارد و نقش پیانو در اینجا ضروری است.

با وجود تمام امتیازاتی که موسیقی یکی می‌خواد... دارد که مهم ترینش داشتن ملودی خوب و دوری از غصه‌سازی اضافی است، باید گفت که شنیده شدن چندبارهء تم اصلی در فیلم آزاردهنده است. چرا که در درجهء اول بعد از شنیدن چندبارهء آن در سکانس‌های مختلف به موسیقی‌ای قابل حدس بدل می‌شود و دیگر اینکه قدرت جذب مخاطب و شگفت‌زده کردن او را به واسطهء شنیدن یک موسیقی نو از دست می‌دهد. همین نکته شاید در یک سوم پایانی فیلم به ضرر موسیقی تمام می‌شود و آن تاثیرپذیری را که موسیقی باید داشته باشد از آن می‌گیرد تا آنجا که وقتی تیتراژ پایانی بالا می‌آید و باز همان ملودی و موسیقی سازهای زهی شنیده می‌شود، گوش شنوندهء جدی موسیقی فیلم آن را پس می‌زند چرا که از این تکرار چندباره خسته است. جا انداختن ملودی و سعی در حک کردن آن در حافظهء مخاطب بسیار خوب است و کاری است که بزرگترین آهنگسازان موسیقی فیلم هم همیشه در تلاش برای آن بوده‌اند و همیشه با استفاده از تکنیک‌های آهنگسازی فیلم، ملودی‌هایشان را با واریاسیون‌های مختلف در ترک‌های مختلف فیلم تکرار کرده‌اند تا هم ساندترک مخصوص آن فیلم دارای شخصیت شود و هم تماشاگر وقتی سالن سینما را ترک کرد، بتواند ملودی اصلی آن را به یاد داشته باشد و اگر دلش خواست زمزمه کند یا آن را با سوت بزند.

اما میزان استفاده از تم اصلی در موسیقی از آن کلیدهایی است که به گمانم شاید با تجربه و حساسیت بیشتر فیلمساز و آهنگساز در جاسازی موسیقی روی نماهای فیلم به دست می‌آید. به هر حال هم فیلمساز جوان و هم آهنگساز جوان یکی می‌خواد... نشان داده‌اند که از استعدادهای بالایی در زمینهء فعالیت خودشان برخوردارند و کارنامهء کاری هر دو، نشان از خلاقیت و همتشان در کار سینما و موسیقی دارد، بنابراین می‌توان منتظر کار بعدی هرکدام ماند که قطعا با هوشمندی که ازشان سراغ داریم، گامی به جلو خواهد بود.


 
comment نظرات ()