فلوت سحرآمیز

نکاتی درباره موسیقی فیلم های جشنواره سی و یک فیلم فجر
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
 

بدون بررسی دقیق و تک تک موسیقی فیلم های جشنواره سی و یکم فیلم فجر یعنی شبیه آن کاری که در طول جشنواره برای مجله فیلم انجام دادم و در پست قبلی همین وبلاگ گذاشتم، به صورت روزانه برای خبرآنلاین مطالبی را می نوشتم که یادآوری نکات مختلفی بود در حوزهء موسیقی فیلم. این مطالب را در خبرآنلاین منتشر کرده ام که در زیر می خوانید:

یادداشت اول

دعوت به پیک نیک جمعی در کاخ جشنواره

1

برای اولین بار از موسیقی بهزاد عبدی خوشم آمده! خودم هم باورم نمی‌شود و هی از بعد از ظهر تا به حال دارم به این فکر می‌کنم که آیا این واقعیت دارد و من بعد از سالیان سال که موسیقی‌های ارکسترال آنچنانی و پرطمطراق از ایشان شنیده بودم حالا از یک موسیقی نرمال و معمولی ‌اش خوشم آمده؟ اما الان دیگر سنگ‌هایم را با خودم واکنده‌ام و تصور می‌کنم عبدی هم دارد بعد از سال‌ها، تجربه‌های جدیدی در حوزهء موسیقی فیلم پیدا‌ می‌کند. انگار که او هم بالاخره بدش نمی‌آید لقب آهنگ‌ساز همیشگی فیلم‌های "فاخر" را از خودش دور کند. موسیقی "هیچ کجا، هیچ کس" موسیقی آرام با تاکید بر سازهای زهی بود که با فضای خاص این فیلم همخوانی داشت. به خصوص فضای اگزوتیک بندرگاه و موسیقی خوبی که روی گورستان کشتی‌ها گذاشته شده بود. علاوه بر این، موسیقی فیلم "گناهکاران" هم کار متفاوتی از آثار اخیر فردین خلعتبری محسوب می‌شد. تخصص خلعتبری در استفادهء از سازهای کششی است که در این فیلم در کنار هارمونیکا ترکیب جالبی را ساخته بود.  

2

دوستان یادشان رفته که روزنامه‌نگار جماعت علاوه بر ابزارهایی چون قلم و اینترنت به چیزهای دیگری هم محتاج است که باور کنید مهم‌ترینشان چای است. طی همین یک روزی که از آغاز جشنواره گذشته است عالم و آدم دربارهء این ماجرا نوشته‌اند اما باور کنید هرچقدر هم از کمبود چای در جشنوارهء امسال بگوییم و بنویسیم کم است! روزنامه‌نگاری که بتواند بدون چای و قهوه گذران عمر کند قطعا انسان عجیب و غریبی است. در واقع خیلی بعید می‌دانم که نوشته‌هایش قابلیت خواندن داشته باشند. اما ظاهرا مسئولان جشنوارهء امسال هم ترجیح دادند که با نویسندگانی روبرو شوند که قابلیت نوشتن‌شان قرار است به واسطهء گرفتن راحتی‌شان سلب شود. آن هم در سالن برج میلاد که هوا کاملا خفه است و نیاز به نوشیدن مایعات بیش از همیشه احساس می‌شود و زمانی که قرار است  آدم روی فیلم‌های زیر متوسط امسال بنویسد. از صمیم قلب امیدوارم که این مشکل هرچه زودتر حل شود وگرنه به زودی پیش‌بینی می‌کنم که نویسندگان و منتقدان هرکدام با فلاسک به برج بیایند و حداقل خودشان را از این سردردهای مزمن نجات دهند.

3

کافی است در نمایش‌های خصوصی فیلمی را دیده باشی و حالا قصد نداشته باشی آن را تماشا کنی یا اصلا به هر دلیلی دلت نخواهد فیلمی را تماشا کنی و مجبورشوی تا سانس بعد منتظر بمانی! اما کجا؟ روی کدام صندلی؟ دور کدام میز؟ روی کدام فرش؟ توی کدام فضا؟ کلا کجا؟ واقعا "هیچ کجا" به معنای مطلق کلمه. تمام این ساعاتی را که باید منتظر تماشای فیلم بعدی بمانی ناچاری از راه رفتن و اتکا به نیروی بدنی بالای شخصی‌ات که آن هم به واسطهء اغذیهء جیره‌بندی‌شدهء تک‌نوبتی، بسیار تحلیل رفته است! چه راهی می‌ماند جز اینکه بروی داخل سالن  و فقط برای نشستن هم که شده به تماشای فیلمی که کمترین علاقه‌ای به تماشایش نداری بنشینی؟ آنوقت درخبرها می‌خوانیم که استقبال از فلان فیلم بسیار بالا بود و همه تا آخرش در سالن نشستند! از این به بعد اگر خواندید که در برج، تماشاگران به صندلی‌هایشان میخکوب شده‌اند هم اول کمی شک کنید بعد اگر دلتان خواست باور کنید! خلاصه علاوه بر فلاسک اگر کسی را در روزهای آینده با حصیر و تنقلات و خوردنی‌های دیگر دیدید هیچ تعجب نکنید...

http://khabaronline.ir/detail/274393/

یادداشت دوم

آهنگساز پیشرو

حسین علیزاده طی سال‌های اخیر همکاری با کارگردان‌هایی داشته است که صاحب سینمای خاص خودشان بوده‌اند، سینمایی مستقل، آرام، خلوت و بی‌هیایو. طی این سال‌ها او برای فیلم‌هایی همچون "زمستان است" رفیع پیتز، "تنها دوبار زندگی می‌کنیم" بهنام بهزادی و "ملکه" محمد حسین باشه آهنگر آهنگ‌سازی کرده است. فیلم‌‌هایی که هرکدام حرف‌های زیادی برای گفتن داشته‌اند. یادم می‌آید زمانی که بهنام بهزادی اولین فیلمش را ساخته بود از او پرسیدم که آقای علیزاده که اصلا شما را نمی‌شناخت، برخوردش با شما چه بود و چطور آهنگسازی فیلم شما را قبول کرد؟ بهزادی هم جواب داد که ایشان توجه زیادی به فیلمنامه دارند و فیلمنامه را که خواندند قبول کردند. همان زمان هم نوشتم که موسیقی "تنها دوبار زندگی می‌کنیم" واقعا موسیقی شگفت‌انگیزی بود که کاملا به فیلم می‌آمد. از سویی دیگر خود فیلم هم توانست معرف یک فیلمساز جوان و خوشفکر به سینمای ایران باشد که دومین فیلم او "قاعدهء تصادف" از مهم‌ترین فیلم‌های جشنوارهء امسال است و می‌گویند یکی از شانس‌های اصلی سیمرغ است. این یعنی آهنگ‌ساز با آگاهی کامل به اسقبال آهنگسازی برای این فیلم رفته است. موسیقی "ملکه" هم با وجود آنکه دوستش نداشتم اما آنقدر در نظرسنجی‌های مختلف موفق بود و جوایز متعدد را دریافت کرد که باز نشان از هوشمندی آهنگساز در انتخاب فیلم دارد. ضمن اینکه  فیلم "ملکه" از موفق‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس طی سال‌های اخیر بود که با زاویهء دید متفاوتی که برای روایت داستانش انتخاب کرده بود توانست نظر بسیاری از منتقدان را جلب کند.

امسال برای اولین بار بهرام توکلی سراغ حسین علیزاده رفت. مطمئنم و شک ندارم که برخلاف بسیاری از آهنگسازان دیگر علیزاده بیش از اینها به فیلمنامه و رزومهء کارگردان بها می‌دهد و حاضر نیست نام خودش در تیتراژی ببیند که به آن اعتقادی ندارد. نتیجهء همکاری او با توکلی هم بسیار درخشان از آب درآمده. موسیقی "آسمان زرد کم عمق" موسیقی است شاداب و زنده، موسیقی است روایتگر که یک بار صوتی مجزا به داستان فیلم اضافه کرده است. چه از فیلم آخر توکلی خوشمان بیاید چه نه، باید قبول کرد که موسیقی‌اش روایتگر لایهء جدیدی از داستان آن است. علیزاده با استفاده از دو ساز هارپ و کلارینت توانسته لحظات مختلفی را تصویرسازی کند. او با موسیقی‌اش بهار زندگی پوسیدهء این زوج جوان را آهنگسا‌زی کرده و بخش‌های گمشده‌ای را که در زندگی آنها نیست به سمع و نظر ما رسانده است.

پیشرو بودن یک آهنگ‌ساز را فقط قطعات آزاد او تعیین نمی‌کنند بلکه انتخاب‌های هوشمندانه‌اش در فعالیت‌های مختلفش در حوزه‌های دیگر همچون موسیقی فیلم هم مشخص می‌کنند. حسین علیزاده با انتخاب‌های دقیقش در حوزهء موسیقی فیلم بی‌شک یکی از پیشروترین این افراد است. او صاحب امضاست و محکم پای امضایش ایستاده است. این کار در حوزهء موسیقی سنتی شاید کار آسانتری باشد اما در موسیقی فیلم با تنوع ژانری که موسیقی فیلم‌های مختلف بنا به فضای هر فیلم می‌طلبد اصلا کار ساده‌ای نیست و نیاز به تبحر و تجربه‌ای بالا دارد.

http://khabaronline.ir/detail/274934/

یادداشت سوم

به سینما خوش آمدید

مساله این است که تعداد آهنگسازان سینمای ایران در مقابل تولیدات این سینما کم نیست اما تعداد آهنگسازانی که بتوانند برای فیلم‌هایی با مضامین جدید اجتماعی از نوعی که این روزها ساخته می‌شوند کم است.

آهنگسازانی که بتوانند صدای فضاهای جوانانه و جمع‌های پرشور را به قالب موسیقی دربیاورند. آن هم بدون آنکه اغراق بیهوده‌ای در استفاده از سازهای الکتریک داشته باشند. ظاهرا به اشتباه به فیلمسازان و آهنگسازان ما القا شده است که کلا هرجایی جمعی از جوانان دور هم هستند الزامی است که سراغ کیبورد و گیتار بیس برویم. این قانون‌های بیخود و بی‌جهت شاید بتوانند برای فیلم‌های شانه تخم مرغی راه گشا باشند اما بی‌شک برای فیلم‌هایی با مختصات کیفی "قاعدهء تصادف" افت محض خواهند بود.


امسال بیش از هر سال دیگری جشنواره میزبان آهنگسازان جدید است. آهنگسازانی که اسامی خیلی از آنها را یا نشنیده‌ایم یا در حوزه‌های دیگری غیر از موسیقی شنیده‌ایم. حوزه‌هایی همچون موسیقی تئاتر، موسیقی پاپ یا حتی موسیقی سنتی. یکی از همین آهنگسازان، مارتین شمعون‌پور است که ایفای نقش او را در روزهای گذشته در "قاعدهء تصادف" دیدیم و موسیقی‌اش را چه به صورت زنده در فیلم و چه روی فیلم شنیدیم. موسیقی شاداب، باطراوت و از همه مهم‌تر خلاقانه. البته این خلاقیت برای آهنگسازی که عمدهء کارهایش در حوزه‌های تجربی است اتفاقی است قابل پیش‌بینی. شاید بد نباشد با کارهای قبلی‌اش آشنا شوید تا او را بیشتر بشناسید. او با اینکه فارغ التحصیل رشته گرافیک است، سال‌هاست که در حوزهء موسیقی فعال است. اودیو آرت،‌ موسیقی تآتر و انیمیشن از جملهء کارهایی است که او طی سال‌های اخیر انجام داده است. موسیقی را به صورت خودآموخته با سازهای بادی چوبی و کوبه ای آغاز کرده و بیشتر به همین سازها علاقه نشان داده است. اما نکتهء جالبش اینجاست که شمعون‌پور از ادوات نامتعارفی چون ابزارصنعتی و وسایل آشپزخانه صدا می‌گیرد و با این سازهای عجیب و غریب کنسرت‌های تجربی هم می‌دهد. حالا به این لیست کارهای خلاقه اضافه کنید اجرای موسیقی سیرک در آلمان را! خوب طبیعی است که از چنین آهنگسازی با این میزان فعالیت در حوزه‌های نامتداول چه انتظاری می‌توان داشت جز ساخت موسیقی از جنس خودش؟


موسیقی "قاعدهء تصادف" فضایی دارد کاملا همخوان با فیلم. همانقدری جدی می‌شود که لازم است. بیشتر ترجیح می‌دهد در همان حال وهوای تئاتری فیلم باقی بماند. ضمن اینکه هرگز گروه سنی غالب فیلم را فراموش نمی‌کند. شاید به همین دلیل است که بیشتر سراغ سازهایی چون گیتار، پیانو و فلوت ریکوردر آلتو می‌رود تا بتواند این شادابی و جوانی را بیشتر نشان دهد. یادمان نرود که خودش یکی از برترین نوازندگان فلوت آلتوست و با نوازندگی‌اش شهره است.


طی سال‌های اخیر  کم نبوده‌اند آهنگسازی که وارد حوزهء سینما شده‌اند اما در میانشان کمتر آهنگسازی بوده است که بتواند طرحی نو براندازد. مارتین شمعون‌پور که در آخرین ساختهء بهزادی با نام خودش و در نقش خودش ظاهر شد است بی‌شک یکی از همین آهنگسازان خلاق است که ورود او به سینمای ایران می‌تواند رنگ جدیدی به همراه داشته باشد.

http://khabaronline.ir/detail/275266/

یادداشت چهارم

 بیماری مزمن مقایسه

شما را نمی‌دانم اما برای ما که هر روز در سینمای رسانه‌ها فیلم می‌بینیم، هر روز به محض اینکه فیلم تمام می‌شود و هنوز تازه از روی صندلی‌تان بلند شده‌اید با این سوال که "فیلم چطور بود؟" مواجه می‌شوید. اگر هم کسی از شما  اول این سوال را نپرسد، حتما شما از دوستان و همکارانتان خواهید پرسید. خیلی وقت‌ها هم اصلا نیازی به پرسش نیست، کافی است از کنار هم رد شوید و در این ازدحام جمعیت تا رسیدن به خروجی سالن وقت کافی وجود خواهد داشت برای تبادل نظر. اما مساله‌ای که در همین نظرسنجی‌های گذرا برایم بسیار پررنگ شده است، مسالهء مقایسه است.

ظاهرا بیماری مقایسه کردن در همهء حوزه‌ها وجود دارد اما اینکه بخواهد تا این اندازه به عنوان یک "نظریه" که بتوان با آن آثار هنری را متر کرد مطرح شود، واقعا تاسف‌برانگیز است.

از روز اول جشنواره همین ماجرا دربارهء اکثر فیلم‌ها وجود داشته. "گناهکاران" را می‌بینی، می‌گویند:"فیلم شبیه کارهای کیمیایی بود، چیز خاصی نداشت". هنوز تیتراژ پایانی "قاعدهء تصادف" تمام نشده که می‌شنوی: "عین "دربارهء الی" بود. تا کی عین فرهادی فیلم ساختن؟"، "حوض نقاشی" را می‌بینی نکتهء شبیه و قابل مقایسه‌ای پیدا نمی‌کنند، می‌گویند:" راه رفتن نگار جواهریان شبیه "اینجا بدون من" بود"! "هیچ کجا هیچ کس" که کلا پنبه‌اش با "بیست و یک گرم" زده شده است.

 از آن طرف اگر دنبال شباهت چیزی با چیز دیگر نباشند، دنبال مقایسه‌اند. آن هم از نوع منفی‌اش. روز گذشته بعد از اکران آخرین ساختهء داریوش مهرجویی "چه خوبه که برگشتی" کمتر کسی بود که خود فیلم را نقد کند. بیشتر همه نگران کارنامهء مخدوش‌شدهء کارگردان بودند. کم نشنیده‌ام که "قابل مقایسه با هامون و سارا نبود" یا "این فیلم کجا و دایرهء مینا کجا"! جالب اینجاست که این مقایسه‌ها اصلا محدود به فیلم نمی‌شوند. یادم می‌آید چند سال پیش وقتی موسیقی بی‌نظیر "خیلی دور خیلی نزدیک" را شنیدم، باز چند نفر گفتند که این موسیقی کپی "در حال و هوای عشق" است! همینطور بود دربارهء موسیقی "پرسه در مه" و مقایسهء آن با "ساعت‌ها".

مساله این نیست که این مقایسه‌ها اشتباه‌ است یا نه؟ لازم است یا نه؟ منصفانه‌است یا نه؟ مساله این است که اکثر این مقایسه‌ها با هدف کوبیدن اثر هنری اعمال می‌شوند. فراتر از این مساله اینکه "مقایسه" یا "جستجوی شباهت" اثر هنری با اثری دیگر و تحقیر آن به مدد این کار به عنوان فصل‌الخطاب فرض می‌شود و نیاز به موشکافی و تحلیل خود اثر را به شکل بسیار دم دستی از بین می‌برد. از کی تا به حال "مقایسه" کردن فضیلت شده است و اصلا مگر مقایسه کردن یا دنبال شباهت گشتن، هنر و تخصص ویژه‌ای است؟ برای این کار هر فردی با اندک اطلاعاتی هم قادر به اظهار نظر و دست به قلم شدن است. دیگر چه نیازی است به یدک کشیدن عنوان "منتقد" و "روزنامه‌نگار" و امثالهم؟

به هر حال افراط و تفریط از آن بلاهای آسمانی است که فعلا در قالب‌های مختلفی گریبانگیر سینمای ایران شده است که یکی از فراگیرترین‌هایش همین "مقایسه" بود که عرض کردم.

جهت رفع بلا دعا بفرمائید...

http://khabaronline.ir/detail/275623/

یادداشت پنجم

داورهای عزیز، گوش‌هایتان را کجا جا گذاشته‌اید؟

 

همانطور که از تیتر مطلب برمی‌آید، روی حرفم با داوران جشنواره و این بد سلیقگی است که در انتخاب‌هایشان داشته‌اند. به انتخاب‌های دیگر این دوستان عزیز کاری ندارم که آه از نهاد جماعت منتقد درآورده، اما دربارهء سیمرغ بهترین موسیقی متن واقعا کم لطفی شده است. این درست که اکثر موسیقی فیلم‌های امسال بیشتر تکنیکی ساخته شده بودند و نقش افکت را بازی می‌کردند تا موسیقی، اما از میان همین آثار هم قطعا این موسیقی‌هایی که شما انتخاب کرده‌اید شنیدنی‌ترین‌ها نبوده‌اند.

داوران عزیز، شاید شما متوجه جایگاه واقعی خود و اتفاقی که قرار است با داوری‌هاستان رقم بزنید نیستید... اما باور کنید که از نزدیک شاهد آثار داوری‌های درست و غلط جشنواره‌های پیشین روی کار آهنگسازان و روندی که برای سال‌های بعد طی می‌کنند، پیشنهادهایی که بهشان می‌شود و در مجموع تاثیری که روی مسیر حرفه‌ای آنها می‌گذارد بوده‌ام و امسال که دیگر نوبر است. اصلا نمی‌دانم دنبال دلیل این انتخاب‌ها چه بوده؟

احتمال قوی اینکه هرسال وقتی فیلم‌های دولتی آنقدرها مورد استقبال قرار نمی‌گیرند، همیشه سعی می‌شود از سیمرغ‌های دیگری غیر از بهترین فیلم و بهترین بازیگری و امثالهم برایشان خرج شود. می‌ماند سیمرغ موسیقی و تدوین و جلوه‌های ویژه و از این دست که به نظر دوستان سیمرغ‌های کم‌اهمیت‌تری هستند. در عین حال برنده شدنشان می‌تواند برای آن فیلم، دستاورد جشنواره‌ای محسوب شود و به لیست آمار جوایز دریافتی افزوده کند. امسال اما در لیست کاندیداهای موسیقی هم این وضعیت آماری رعایت شده است! یعنی انگار پیش فرض داستانی این بوده که لیست کاندیداتوری فیلم‌های دولتی هم بالا برود.

موسیقی که فریدون شهبازیان عزیز با همهء احترامی که برایش قائلم برای فیلم "فرزند چهارم" ساخته اصلا در حد و اندازهء سیمرغ نیست. همینطور است دربارهء موسیقی "خاک و مرجان" ساخته آرمان موسی‌پور. من نمی‌دانم آقایان داور گوش‌هایشان را کجا جا گذاشته بودند که موسیقی بسیار خوب حسین علیزاده را برای "آسمان زرد کم عمق"، موسیقی مارتین شمعون‌پور را برای "قاعدهء تصادف"، موسیقی پیمان یزدانیان را برای "جیب بر خیابان جنوبی" و موسیقی مانی منادی زاده را برای "سر به مهر" نشنیدند؟ قطعا مسیر حرفه‌ای حسین علیزاده و پیمان یزدانیان را جایزهء دوستان تعیین نمی‌کند اما بی‌شک می‌تواند اثر بسزایی در روند کاری آهنگسازان جوانی چون شمعون‌پور و منادی‌زاده داشته باشد. هنرمند دلش خوش است به اینکه کارش...هنرش....زحمتش ...شنیده شود نه اینکه از اساس نادیده گرفته شود.

خدا را شکر که حامد ثابت را برای "برلین منفی هفت" و کارن همایون‌فر را برای "هیس دخترها فریاد نمی‌زنند" نامزد کرده‌اند وگرنه این لیست جایی برای کمترین امیدواری‌ نداشت. ای کاش آقایان داور حداقل در اعلام نامزدها کمی سلیقه به خرج می‌دادند و حداقل کاری که می‌کردند این بود که کاندیدهای بهتری انتخاب می‌کردند اما در نهایت جایزه را به همانی که دلشان می‌خواست می‌دادند. در این صورت می‌شد دل را خوش کرد به اینکه این دوستان موسیقی‌های خوب را از موسیقی‌های متوسط و ضعیف تشخیص داده اما بنا به مناسباتی جایزه به اثر دیگری تعلق پیدا کرده است.

 http://khabaronline.ir/detail/276237/culture/cinema


 
comment نظرات ()