فلوت سحرآمیز

جانت را به لب نمی‌رسانم
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

نگاهی به موسیقی فیلم دهلیز

نگاهی به موسیقی فیلم دهلیز منتشر شده در مجله فیلم

گاهی بد نیست که آدم خودش معادلات خودش را به هم بزند، اصلا اجازه بدهد دیگران هم طور دیگری او را ببینند و بشنوند. سنت شکنی کند و از قضاوت دیگران و از پیشینهء خودش ولو درخشان نترسد. چه بسا که نتیجهء بهتری هم بتوان گرفت. بهزاد عبدی در موسیقی دهلیز به نظرم چنین کاری کرده است. او که طی سال‌های اخیر با موسیقی فیلم‌های بعضا بیگ پروداکشن به جامعه سینمایی ایران معرفی شده است، امسال نه تنها در انتخاب فیلم بلکه در انتخاب نوع موسیقی فیلم هم دیدی متفاوت داشته است. این در حالی است که عبدی با ساخت موسیقی‌های پرطمطراق به زعم خیلی‌ها اتفاقا بسیار موفق هم بوده تا آنجا که طی سال‌های اخیر پیوسته به عنوان یکی از کاندیداهای سیمرغ بلورین بهترین موسیقی فیلم از جشنواره فجر مطرح بوده است. همینطور است دربارهء ارکستر ناسیونال اوکراین و همکاری‌های همیشگی عبدی با آن. حالا وقتی آهنگ‌سازی با چنین سابقه‌ای دست به تغییری شگرف در روند کاری‌اش می‌زند و سراغ همکاری با فیلمسازی جوان و فیلمی در فضای رئال می‌رود و موسیقی با ارکستر کوچک می‌سازد، حتما باید با نگاهی ویژه کارش را ارزیابی کرد. از سویی دیگر شخصا هیچوقت از قطعاتی که او برای فیلم‌های به اصطلاح فاخر می‌نوشت دل خوشی نداشتم چرا که در مطالب متعدد بارها به این نکته اشاره کردم که موسیقی فیلم ورای تکنیک بالا نیازمند عنصری مهم به نام "حس" است که اکثر موسیقی آن فیلم‌ها فاقدش بودند.

برعکس اینها موسیقی دهلیز آنقدر صمیمانه و بی‌تکلف ساخته شده است که گاه شنونده شک می‌کند این اثر آهنگ‌ساز آثاری چون فرزند صبح باشد. موسیقی دهلیز را تنها پنج نوازنده که آنها هم البته اوکراینی بوده‌اند، به رهبری ولادیمیر سیرنکو این قطعات را نواخته‌اند؛ یک کوئینتت سازهای زهی به همراه پیانو. همین ویولن‌ها هم نقش اصلی موسیقی را ایفا کرده‌اند و ملودی‌های اصلی را نواخته‌اند هرچند که ملودی‌ها به ویژه ملودی اصلی با این که چندین بار تکرار می‌شوند اما توانایی آنکه در ذهن ماندگار شوند را ندارند.

از همان موسیقی ملایم تیتراژ که با پایین آمدن دانه‌های برف و ضربات آرام پیانو و ویولن آغاز می‌شود، می‌توان فهمید که نه تنها با فیلمی خلوت و آرام مواجهیم که موسیقی هم بعید است سر از جاهای پر سر و صدا در بیاورد. در عین حال به فراخور داستان و لحظات حسی‌اش، موسیقی هم فراز و نشیب اندکی دارد. همین شیوه‌ای که آهنگساز برای روایت کردن موسیقی‌اش در پیش گرفته با فضای حسی فیلم همخوانی بسیار خوبی دارند. همانگونه که داستان و شیوهء روایی فیلم سعی در اشک‌انگیز بودنش ندارد، موسیقی هم تلاش کرده تا همین‌گونه عمل کند و بیخودی پیاز داغ ماجرا را زیاد نکند. حتی در صحنهء فوتبال‌بازی کردن پدر و پسر در زندان هم که کلیپ‌گونه ساخته شده است و موسیقی پررنگ‌ترین حضور خود را تجربه می‌کند باز این ویولن‌ها هستند که بازگوکنندهء شیرینی و تاثیرگذاری این رابطه‌اند. در عین حال نه آهنگ‌ساز و نه قطعا فیلم‌ساز بنا را بر رساندن جان مخاطب به لبش در همراهی موسیقی نداشته‌اند و نخواسته‌اند به هر قیمتی اشکش را دربیاورند.

 صدای ویولن‌ها در دهلیز اگرچه بیشتر صدای شیوا هستند تا صدای بهزاد و روزهای سختی که در زندان می‌گذراند اما می‌تواند از زوایه‌ای دیگر صدای کودک این خانوادهء کوچک و حتی صدای خانوادهء مقتول و مادر سالخورده و رنجورش هم باشد. ویولون‌هایی که آرشه‌هایشان برای غم‌های کوچک و بزرگ مردم همین شهر نواخته می‌شوند. در واقع صدای سازهای زهی بازگوکنندهء غم درونی آدم‌های دهلیز است و بیهوده نبوده است که آهنگ‌ساز سراغ ارکستری بزرگ‌تر و سازهای متفاوت‌تر نرفته است چرا که کنج دل شخصیت‌ها را نشانه گرفته و برای فضای کلی فیلم و این زمستانی که معلوم نیست کی بهار می‌شود موسیقی نوشته.

 


 
comment نظرات ()