فلوت سحرآمیز

کیهان کلهر
نویسنده : سمیه قاضی زاده - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٦
 

سلام
خوب هستید؟

از آنجایی که روزنامه شرق تعطیل شد و دسترسی به خودش و سایتش و مطالبش تقریبا غیر ممکن شده... تصمیم گرفتم یک سری مطالبم را روی وب بگذارم تا  هم خاطره ها تازه شود و هم مطالب از دست نروند. پس با مطالبی در مورد کیهان کلهر شروع کردم که در روزنامه ایران از من چاپ شده بود و مصاحبه ای را هم که دو سال پیش با ایشان داشتم را هم می توانید به صورت کامل بخوانید. امیدورام خوشتان بیاید.

در مورد آلبوم «ناممکن های جدید»

نگاهی به آلبوم «تا بیکران دوردست»

جشنواره موسیقی نواحی ایران در کرمان

یویوما از کلهر می گوید

در آینه آسمان

درباره تورهای موسیقی کیهان کلهر و نوشته های روزنامه های غربی در مورد او

نخستین دیدار بامدادی

و سر انجام مصاحبه من با ایشان که اگر اشتباه نکنم دو سال پیش یا همین حدودها بود که د روزنامه شرق چاپ شد.

دومینوی موسیقی شرق در جاده ابریشم

کيهان كلهر در طول اين سالها با آهنگسازي هاي متفاوتش جريان ساز موجي نو در موسيقي ايراني بوده است، او از آن دست موسيقيدانان انگشت شمار موسيقي سنتي ايراني  است كه  از سنت و از هر چهارچوب ديگري فراري است و پيوسته سعي داشته تا در خلق فرم هاي جديد بكوشد. در سالهاي اخير همكاري هاي او با "محمدرضا شجريان" تاثير به سزايي روي فعاليت استاد آواز ايراني هم گذاشته تا آنجا كه به نوعي اين ساختار شكني و خلق فرم هاي متفاوت در كارهاي اين سالهاي گروه اساتيد مشهود است. اين روزها او به همراه گروه موسيقي "جاده ابريشم" مشغول برگزاري كنسرت، ورك شاپ، جلسات سخنراني و ...در كشورهاي مختلف دنياست و تقريبا چندسالي است كه سفر كردن تبديل به ركن جدانشدني زندگي او شده است. به خصوص اينكه كلهر به گفته خودش از كار كردن به شيوه كنوني و گرفتاري هاي اجراي موسيقي در ايران خسته است، بيشتر از آنكه از بازي هاي مجوز و داستان هاي حاشيه اي خسته باشد، از بحث هاي داخلي جامعه موسيقي و بين موسيقيدانان كلافه شده . از امروز هم كنسرت هاي او به همراه "اردال ارزنجان" نوازنده بائلاما در هلند و بل‍ژيك آغاز مي شود. اين نوازنده ترك، كشف جديد كلهر است و احتمالا با او نيز يك دوره فعاليت را شبيه به آنچه با شجاعت حسين خان تجربه كرده بود،  خواهد داشت. كلهر تا به حال سه بار در سال هاي 2004 و 2005 كانديداي دريافت جايزه گرمي به خاطر آلبوم "غزل 4" به همراه شجاعت حسين خان و همچنين آلبوم هاي "فرياد" و "بي تو به سر نمي شود" به همراه گروه اساتيد موسيقي ايراني شده است.

او به تازگي دو آلبوم " موسيقي فيلم جاده ابريشم" و "باران" يا همان "غزل 4" را منتشر كرده است. اگرچه پيش از اين از قطعات ساخته شده توسط كلهر در فيلم ها استفاده مي شد، اما  "جاده ابريشم" اولين تجربه او در ساخت موسيقي فيلم محسوب مي شود كه به سفارش كانال تلويزيوني N.H.K ژاپن و با همكاري "ژائو ژيپينگ " آهنگساز ژاپني موسيقي فيلم ساخته شده است. آلبوم "باران" نيز، مجموعه اي است از گفت و گوهاي عاشقانه سيتار "شجاعت حسين خان" و كمانچه كلهر كه چهارمين و آخرين آلبوم كلهر است و تفاوت آن با آلبوم هاي قبلي اين مجموعه در پختگي و ضبط سر صحنه آن است. از آنجا كه پيش از اين در مورد آلبوم هاي غزل صحبت هاي زيادي شده بود،  در اين گفت و گو  بيشتر به "جاده ابريشم" پرداخته ايم.
از همان اول شروع کنیم، چه شد که این گروه برای ضبط اثر جاده ابریشم دور هم جمع شدند، آن هم سال ها بعد از اینکه "کیتارو" چند آلبوم موسیقی را برای قسمت های دیگری از این مجموعه با سينتي سايزر ساخته بود و حالا اين گروه با سازهاي بومي و سنتي مناطق مختلف گرد هم آمدند؟
حدودا شش سال است که ما درگروه " جاده ابريشم" فعالیت داریم و در حال حاضر دیگر این گروه تنها یک گروه نیست بلکه به یک سازمان تبدیل شده است، سازمانی که اعضای آن در مجامع دانشجویی سخنرانی می کنند، ورک شاپ و  تور کنسرت برگزار می کنند و  در مدارس و  دانشگاه ها، کنسرت های پژوهشی همراه با سخنرانی برگزار می کنند. این فعالیت ها هم اگرچه  در سطح دنیا برگزار می شود اما بیشتر در اروپا و آمریکا متمرکز است،  اما به عنوان مثال چند شب هم در آسیا در کشور ژاپن در نمایشگاه جهانی  آئی چی کنسرت گذاشتیم. در این گروه  حدودا بیست نفر کار می کنند.  چند آهنگساز از نقاط مختلف دنیا به خصوص آمریکا و جاده ابریشم از کشورهایی چون چین، مغولستان، ایران، کره، ازبکستان تاجیکستان و... قطعه می سازند. در ابتدا اوضاع به این شکل بود که یک سری قطعه به آهنگسازان سفارش داده شد اما بعد از اجرای این قطعات و گذشت زمان، یک هسته مرکزی در بین همین گروه به وجود آمد و چند نفر از نوازندگان موسیقی کلاسیک آمریکایی و بقیه از کشورهای جاده ابریشم به عنوان اعضای ثابت این گروه فعالیت کردند.سپس شبکه N.H.K ژاپن که پیش از این به کیتارو سفارش ساخت قطعات را داده بود، این پروزه را به من و ژائو ژیپینگ واگذار کرد.

این آلبوم با تم موسیقی چین آغاز می شود، دلیل خاصی دارد؟
این قطعه ، تیتراژ این مجموعه تلویزیونی است، سازندگان این مجموعه تصمیم دارند که دو سال دیگر هم به ساخت این مجموعه ادامه دهند، و ابتدای این تصاویر هم با سفر به نقاط مختلف چین آغاز می شود. این تصاویر توسط 13 کارگردان مختلف ژاپنی فیلمبرداری شده است که هرکدام از آنها یک قسمت از این تصاویر را ضبط کرده اند و قسمت هایی که بیشتر با فرهنگ ایرانی- اسلامی، زرتشتی و در واقع غیر بودایی سر و کار داشت، توسط من ساخته شده است.
با این حساب قطعاتی مثل قطعه "رقص لزگی" که در آن موسیقی ترکی شنیده می شود، توسط شما ساخته نشده؟
ببینید، این موسیقی خیلی گسترده بوده و ما سه ساعت و نیم موسیقی ضبط کرده ایم که آلبوم جاده ابریشم تنها یکی ساعت آن را پوشش می دهد.  در واقع این آلبوم گلچینی است از کل قطعات تا شنونده صرفا با فضای کل اثر آشنا شود، مثلا سعی شده زمانی که فیلم تصاویری را از نواحی مرزی چین و ازبکستان نشان می دهد، موسیقی نزدیک به این مناطق پخش شود، چون همانطور که در ایران هم در مورد موسیقی مثلا سیستان و بلوچستان و پاکستان و شباهت های وافر این دو اتفاق می افتد، در بقیه کشورها هم موسیقی دو کشور هم مرز به هم مربوط است.   

بخش هایی که موسیقی توسط ژیپینگ ساخته شده تحت تاثیر موسیقی چین بوده و بخش هایی که توسط شما، تحت تاثیر موسیقی ایرانی و در این میان  شاید به نوعی به موسیقی کشورهای دیگر جاده ابریشم کمتر پرداخته شده است، به نظر نمی رسد که این اتفاق تصادفی بوده باشد؟
بی شک عامدانه بوده، چون زمانی که این پروژه به من و ایشان پیشنهاد شد هم قصد همین بود که بیشتر ته مایه های موسیقی ایرانی و چینی - که دو نوع موسیقی در تضاد با هم هستند- شنیده شود. ژوپینگ در کشورش با ساخت موسیقی فیلم های روشنفکری معروف شده و مورد احترام است، او آهنگساز  فیلم هایی چون "فانوس قرمز" و "خداحافظ معشوق من" بوده ، ضمن اینکه بیش از نود درصد تصاویراین مجموعه در مورد کشور چین و نواحی و شهرهای گم شده آن که در مسیر جاده ابریشم قرار داشتند، است و طبیعی بود که به موسیقی چین بهای بیشتری داده شود. اما فیلم بعدی در مورد شمال افغانستان و ایران ساخته شد که در آن آواهای موسیقی ایرانی شنیده می شود.
در طول سال های اخیر، آلبوم های زیادی در زمینه   WORL MUSIC منتشر شده اند که شنیدن آنها طاقت زیادی می خواهد، واقعا هر کسی ساز خودش را زده است!  اما آنچه در این آلبوم در مقایسه با دیگر آثار موسیقی جهانی توجه مرا جلب کرد، هارمونی و هماهنگی عمیق بین سازها بود، در واقع این گوش دادن به ساز یکدیگر، فقط در حد بویی که به مشام نوازنده رسیده باشد نبود و این مساله باعث شده بود تا به نوعی چیدمان آواها خوب از آب در بیاید.
اصولا وجود  نوازنده هایي كه با كار نوازندگي آشنايي بالاتري دارند،  در دستیابی به هارمونی بين سازي موثر است. ما این اثر را با توجه خاص به فرهنگ موسیقی شرقی در آهنگسازی و سیطره موسیقی غربی در نوازندگی ساخته ایم. زمانی که اعضای یک گروه  شش سال کنار هم کارکرده و روی موسیقی هم شناخت پیدا کنند و از سویی دیگر آهنگسازان هم سازهای ایرانی را بیشتر بشناسند، موسیقی بهتری تولید می شود. اما جاده ابریشم را نمی توان موسیقی تلفیقی فرض کرد، چون بداهه نوازی در آن انجام نشده است. هماهنگی میان سازها در موسیقی که تعدادی نوازنده از چندین و چند کشور دنیا دور هم جمع می شوند تنها به سلیقه و آگاهی نوازنده از فرهنگ موسیقی کشورهای دیگر بستگی دارد. موسیقی تلفیقی نه تنها در ایران بلکه هنوز در دیگر کشورهای دنیا هم جا نیفتاده وشما باید خیلی بگردید تا آلبوم های خوبی را از موسیقی تلفیقی پیدا کنید. وقتی یک چیزی باب می شود، طول می کشد تا در آن سره را از ناسره جدا کرد، الان هم در حوزه موسیقی باب شده است که چند نوازنده از چند کشور مختلف، بدون اینکه کوچکترین شناختی روی هم داشته باشند، دور هم جمع شوند و قطعاتی را به صورت بداهه بنوازند، اما محصول آن بیشتر گنگ و ناموفق بوده است تا موفق.
علیرغم صحبت شما خیلی ها معتقدند که آینده موسیقی جهان از آن موسیقی جهانی وموسیقی تلفیقی است.
مسلم است. زمانی بود که فرم های مختلفی در دوره های مختلف باب می شد، اما از زمانی که اکسپرسیونیست با نوع خاصی از آزادی که به هنرمند می دهد پا به عرصه وجود می گذارد، هنرمند به دنبال زبان جدید می گردد و دوست دارد که از ایدئولوگ های بیرون بیاید، آنوقت پیکاسو ، ونگوک و خیلی های دیگر می آیند و این کار را می کنند، همزمان با آنها هم موسیقیدانان اکسپرسیونیسم وارد می شوند  به دنبال فرمی می گردند که جدید باشد. اما زمانی هم رسید که در موسیقی غرب، موسیقیدانان به این نتیجه رسیدند که خوب چرا در ارکسترهایشان مثلا طبلا، نی، کمانچه و خیلی سازهای دیگر ندارند، در واقع متوجه شدند که سازهای دیگری با صداهای دیگر وجود دارد. پس آهنگسازان بزرگ غرب شروع کردند به قطعه نوشتن برای سازهای مختلف. پس موسیقی تلفیقی موجی است که فعلا در موسیقی دنیا رواج دارد و خیلی هم خوب است. چون اساسا موسیقی به فرهنگ خاصی تعلق ندارد و اگر دقیق نگاه کنید می بینید که موسیقی غربی هم پیشینه ای شرقی دارد. پس نمی شود به موسیقی مثل یک جعبه دربسته غیر قابل تغیر نگاه کرد، هیچ عاملی وجود ندارد که بخواهد غیرقابل تغییر بماند و خودش را با مسائل محیطی تطبیق ندهد، چون در آن صورت محکوم به زوال است. حتی در موسیقی غرب که تا این حد کار آکادمیک و فکری روی آن انجام شده است، می بینیم که امروز مجبور شده تا خودش را با شرایط روز وفق دهد، در مورد موسیقی ما هم این جریان صادق است. در واقع این موج ، گذرا نیست.

برخورد دیگر اعضای گروه با موسیقی ایرانی چه طور بود ؟
خیلی خوب و توام با احترام، دو نفر از آنها سال گذشته به ایران آمدند، دو ماه در ایران ماندند، درس می گرفتند. با اینکه این افراد در فرهنگ خودشان نوازندگان توانایی محسوب می شوند، اما همیشه در طول سفر مشغول یادگیری نغمات ایرانی هستند، نت های مختلف را می گیرند، همیشه دوست دارند بدانند که راز این موسیقی چیست. اصولا هم جامعه غربی اینروزها نگاه گسترده ای به موسیقی شرق دارد. در نوازندگی هم با تم های موسیقی ایرانی بسیار خوب کنار آمدند و همراه شدند، چون دیدشان از بالا نبود، دید یادگیری بود. اما ما در ایران دید بزرگان موسیقی مان اینطور نیست ، همیشه نگاهشان معلم گونه است، اما در آنجا خوشبختانه اینطور نیست. ضمن اینکه موسیقیدان غربی ذهنیتی کنجکاو در مورد ارزش ها دارد.

حضور سازی چون ویولنسل در میان سازهای دیگر که اغلبشان سازهای بومی و سنتی کشورهای مسیر جاده ابریشم هستند، کمی تضاد برانگیز است. قرار است موسیقی به نوعی عرفان یا همان میستیسیزم شرقی را در موسیقی برساند و حالا وجود یک ساز غربی با اجرای نوازنده ای معروف چون یویوما کمی غریب است؟آن هم در حالی که قطعه آخر آلبوم به اجرای یک قطعه سلوی ویولنسل توسط این نوازنده اختصاص پیدا کرده.
بینید قبول دارم،قطعه اخر تنها به دلیل اینکه یویوما بسیار مشهور است در آلبوم گنجانده شده و وجود یک قطعه سلو از او بی شک در فروش آلبوم بسیار تاثیرگذار بوده.  اما عرفان شرقی را نمی توان در سازها تعریف کرد، این عرفان در فکرو وجود مردم جریان دارد، پس اگر یک نوازنده غربی هم بخواهد با سازش اجرای موسیقی شرق را تجربه کند، اشتباهی مرتکب نشده، کما اینکه یویوما به عنوان بزرگترین ویولن سل نواز کلاسیک دنیا مطرح است، اما دوست دارد که اکتشاف کند، با موسیقی، عرفان و فلسفه شرق آشنا شود. ممکن است در اجرا و فهم عمیق آن تفاوت داشته باشد، اما اغلب موسیقیدانان غربی موسیقی را عمیق می شناسند. ضمن اینکه زمانی که کاری سفارش داده می شود، امکانات آن هم سفارش داده می شود، مثلا یک قطعه بیست دقیقه ای برای ارکستر فیلارمونیک لندن با همراهی گروه کر و ... با فلان قدر بودجه سفارش داده می شود، خب شما هم تکلیفتان را مشخص می کنید، ما ایرانی ها اگرچه به این موضوع عادت نداریم، چون در کشور ما نوازنده ارزان است و مثلا بارها من شاهد بوده ام که چهارنوازنده ویولن دور هم جمع شده اند و ده خط نت را چهارنفری اجرا کرده اند، نتیجه آن هم چیزی می شود که نام ارکستر بزرگ و اجرا با سازهای آکوستیک را به خود می گیرد. اما در آنجا دقیقا اتفاق به دلیل گران بودن نوازنده و هزینه های ضبط ، برعکس است، از این رو به ارکسترهای بزرگ ساخت قطعه یا پیشنهاد نمی شود یا خیلی معدود و محدود سفارش می شود. چون اغلب علاقمندانی که می خواهند شب های آخر هفته را به کنسرت رفتن اختصاص دهند، ترجیح می دهند که یک سری قطعه معروف و خاطره انگیز را گوش کنند و حالا اگر هم اتفاق افتاد، در کنار ان یک قطعه جدید را گوش کنند. بنابراین ارکسترها با توجه به بودجه محدودشان، ترجیح می دهند که همان قطعات آماده را اجرا کنند، آهنگسازی در خانه اش نمی نشیند و برای ارکستر سمفونیک قطعه بسازد. در ایران ساخت آثار ضمانت اجرایی وجود دارد، لذا آهنگیازان هم می توانند برای ارکستر قطعه بسازند. شما در غرب بیشتر با آنسامبل های کوچک؛ کوئینتت، کوارتت، تریو و... مواجه می شوید.
یشتر قطعات این آلبوم حالت داستان سرایی دارند که بازهم فرهنگ و ادبیات شرق را تداعی می کند، چرا؟
طبیعی است که بهترین حالت شنیدن این موسیقی زمانی است که روی تصاویر مربوط به آن شنیده شود، مثلا در قطعه " از دیر باز" داستان فیلم اینطوری است که ماسک طلای گرانبهایی پیدا شده که مربوط به روزگاران بسیار قدیم بوده است، لذا این موسیقی هم باید گویا و داستان سرا می بود.
خب ! کمی هم در مورد ساز شما صحبت کنیم، این طور که به نظر می رسد هرجایی که قرار بوده موسیقی لحظات تراژیک یا حتی نوستالژیک داستان را روایت کند، کمانچه به داد موسیقی رسیده است، چه در قطعاتی که ژیپینگ ساخته، چه در قطعات ساخته شده توسط خودتان.
کاملا اتفاقی بوده است، اگرچه زمانی که نظر آهنگساز این باشد، شما هم باید برآورده کننده آن خواسته باشید، اما واقعیت این است که صدای کمانچه هم می تواند نوستالژیک و تراژیک نباشد. ببینید تمام این مجموعه با توجه به نام " جاده ابریشم" فضایی خاطره انگیز را دارد و طبیعی است که موسیقی ان هم ملهم از همین فضا باشد. در این موسیقی هم صداهای شاد شنیده می شود، اما باز این شادی نوعی از شادی است که یک سر آن به گذشته و تاریخ پیوند خورده . در واقع خاطره یک شادی است.
من فکر می کنم بیش از هر مساله دیگری نقش شعر و ادبیات شرقی در این موسیقی بارز است، مثلا ما در اشعارمان ترجیع بند داریم و در "جاده ابریشم" هم شما سعی کرده اید که دائما این فرم را اجرا کنید . پیش از این هم در مجموعه آلبوم های " غزل" که به همکاری شما با شجاعت حسین خان اختصاص داشت، این فرم تریجیع بند شنیده می شد.

دقیقا همینطور است. در تمام کارهای من این فرم که فرم مطلوب من است شنیده می شود، در مجموعه غزل هم که به موسیقی ایران و شمال هند می پرداخت ، این مساله وجود داشت ، چون اگر دقت کنید فرم خود غزل تداعی کننده این مساله است، هر دوی ما از فرهنگی استفاده کرده ایم که در آن تکرار درست،  نقش مهمی دارد. شاید بشود گفت که ما این مساله را از فرهنگ کشاورزی گرفته ایم، آمیختن ، پروراندن و به نتیجه رساندن یک ایده، مثل زندگی کشاورزی؛ کاشتن، صبر کردن و به بار آمدن. این مساله هم روی شعر و نقاشی شرق هم تاثیر گذاشته است . مثلا در نقاشی یا نگارگری ایرانی هم می بینیم که همیشه همه چیز ، حاشیه ها، خطوط، اسلیم ها و ...از اطراف و اکناف جمع می شود تا یک چیز را در وسط اثر هنری نمایان کنند. این مساله هم در موسیقی ما به شدت وجود دارد، اگرچه در حال حاضر در حال از بین رفتن استف چون موسیقیدانان ما به ساخت قطعات کوتاه چند دقیقه ای روی آورده اند، اما من به این فرم اعتقاد دارم چون کاربرد دارد و به نظر من هر کاربردی به پشتوانه هایش استوار است، مثل اپرا، مثل تعزیه، اگر ما امام حسین نداشته باشیم، تعزیه هم معنا پیدا نمی کند، یا حتی اگر کسی داستان عاشورا و امام حسین را نداند، شاید حتی دیدن تعزیه به نظرش خنده دار و بی معنی هم برسد. بنابراین ماجرای ترجیع بند هم فرمی است که نه تنها در شعر و موسیقی ایرانی و شرقی بلکه در رفتار روزمره ما هم وجود دارد، مثلا یک ایرانی وقتی بخواهد روی یک مساله تاکید کند، آن را چندین بار تکرار می کند، یا اگر به ادبیات دوره قاجار مراجعه کنید،  می بینید که اگر نویسنده خواسته در مورد دوستی صحبت کند اینطور نوشته که :" بلبل دوستی و مودت و نزدیکی و مراودت و مصاحبت و....." چون نویسنده می خواسته مخاطب دقیقا به انچه او مد نظرش بوده برسد. این ترجیع در خون ماست.
با این حال من همه تکرارها را در قطعات شما یکسان ندیده ام، نوعی تکرار وجود دارد که می خواهد شنونده را بیشتر به فضای اثر نزدیک کند، تکراری هم وجود دارد که به قول شما برای رسیدن به عمق و کنه مطلب ساخته شده، اما نوع دیگری هم تکرار در آثار شما شنیده می شود که گاهی شنونده را خسته می کند.
ممکن است برخی جاها هم خسته کننده باشد، همانطور که برخی از تکرارها در موسیقی نواحی ما وجود دارد که این حالت را دارند،عامل زمان در این میان نقش مهمی دارد. در موسیقی مدرن گوش ما عادت کرده است که به ایجاز نزدیک شود و خودش را از بند این تکرارها رها کند. اما برای من همیشه این تکرارها معنا دار بوده اند. معتقدم که باید یک ایده را پروراند، آن را تکرار کرد و بعد سراغ یک چیز دیگر رفت، در حالی که اصول موسیقی سنتی ما خلاف این موضوع را می گوید و ربطی به تاریخ ندارد، اگر به یک نوار نوازندگی سنتی گوش کنید، متوجه می شوید که نوازنده در یک نوار 12 گوشه مختلف را اجرا کرده، در صورتی که این مساله لزومی ندارد و همین کار را می تواند با شه گوشه هم اجرا کند، همین مساله قدرت خلاقیت و پروراندن ایده ها و ملودی ها را از نوازنده می گیرد.
به
موسیقی نواحی اشاره کردید، شما در بخش هایی از آهنگسازی ، از تم ها و حتی ملودی های موسیقی نواحی ایران استفاده کرده اید، مثلا در قطعه "نوید باران" آواهای موسیقی ترکمنی ایران و حتی جوق جوق های آنها یا در برخی از قطعات دیگر موسیقی عاشیق ها  شنیده می شود.
بله، اما دلیلش این بود که من سعی داشتم بیشتر موسیقی را موسیقی مغولی نزدیک کنم که خوب آن موسیقی هم به فرهنگ و موسیقی ترکمن نزدیک است. موسیقی در سراسر  دنیا مرتبط است، در واقع شبیه به بازی دومینو است. اگر کسی بگوید این حلقه از موسیقی متعلق به من است و در ساعت 12 ظهر سال پنجم قبل از میلاد به وجود آمده، مطمئن باشید سخت در اشتباه است، موسیقی سنتی ما هم همین حالت را دارد، ما به حلقه پیشین و بعدی مان متصل هستیم. پس موسیقی سنتی ایران نیز با موسیقی دیروز شرق و امروز غرب مرتبط است. پس کاما ساده انگارانه است اگر فکر کنیم که موسیقی ما توسط یک عامل ایزوله و خودجوش غیر قابل تغییر به وجود آمده است. باید از این دسته از موسیقیدانانی که دائم داعیه سنت و سنتی بودن را دارند پرسید که اصلا سنت چیست؟ باید گفت که سنت هم مثل چیزهای دیگر به هر حال از جایی شروع شده، این دوره قاجار بوده یا صفویه؟ اگر این دوره ها باشد که ما واقعا عقبگرد داشته ایم، چون قوم ما 4000 سال تنها درهمین نقطه ساکن بوده و پیش از آن هم در جایی دیگر. پس همه به نوعی با توجه به خرد و دانششان موسیقی ساخته اند. مگر ما از آموزه های کنفوسیوس و بودا کم بهره برده ایم، خب در ازای آن بسیاری از فلاسفه آنها هم از حکمت حضرت علی و امثالهم  استفاده کرده اند. پس داد و ستدی در کار بوده و این "جاده ابریشم" در واقع یک نماد عامی از این ارتباط ریشه هاست.  اینکه در زمان ها دور کسی دوسال در راه می ماند تا از چین به ایران برسد و زمانی که به ایران می رسید ،عاشق یک دختر ایرانی می شد ، ازدواج می کرد و فارسی یاد می گرفت و اصلا ایرانی می شد و شاید ده سال بعد از آن هم به او می گفتند "حاج آقا"! پس این هزار و یک داستان از این نوع، این تداخل ها و مراودات فرهنگی را نمی توان نادیده گرفت. پس در واقع این موضوعات هم نمونه هایی از اینترنت قرون وسطی بوده. پس این مباحث زیبایی شناسی، فلسفه و...همچنان دور می چرخد و می چرخد، اگر قرار باشد من بعد از اینهمه کنسرتی که در آمریکا برگزار می کنم، کوچکترین تاثیری روی یک آمریکایی نگذارم، پس این کنسرت ها بی فایده است. پس این داد و ستد وجود داشته و از بین هم نخواهد رفت.
اغلب آهنگسازان ایرانی میل به ساختن قطعات ملودیک دارند، اما شما در این آلبوم انگار خواسته اید عمدا از ملودی دوری کنید و به فرم نزدیک شوید، یعنی قطعه تا آمده ملودیک شود، جلوی آن را گرفته اید و البته این فرم ها هم بیان شفافی دارند، یعنی اگرچه گاه تکرار دو یا سه نت خاص بوده اما موفق عمل کرده اند.
ملودی خوب خیلی خوب است اما من همیشه به فرم اهمیت بیشتری می دهم و در تمام آثارم هم این موضوع را رعایت کرده ام.  در ایران موسیقی دانان کمی هستند که برای ساخت یک اثر از تمام ابزاری که در دست دارند، استفاده می کنند. معمولا موسیقی چندصدایی هم بر اساس یک ملودی خاص جلو می رود. اول یک ملودی را می سازند و آن را از عرض می کشند و بسط می دهند، اما زمانی که آهنگساز غربی با یک ملودی برخورد می کند، از همان اول وقتی می داند باید برای چند خط قطعه بنویسد، با عرض پیش می رود، اغلب هم هارمونی در آثارشان وجود دارد.
پس در واقع شما غربی پیش رفته اید؟
باید قاعدتا اینطور بوده باشد، چون ابزار کار غربی بوده ، اما نوع نگرش ما به موسیقی غربی و کلاسیک همیشه ایرانی بوده، همیشه ما یک ملودی داشتیم که آن را هارمونایز کرده ایم، از ابتدا با هارمونی پیش نرفتیم.
ظاهرا هم استفاده از فرم باعث می شود تا کار همیشه تازه بماند، یعنی طوری نیست که دائم شما را به خاطره هایتان ارجاع دهد؟
بله، اما این کار بسیار سخت تر است، این جریان مثل این است که شما آرشیتکتی هستید که هربار که خانه ای را می سازد، به دنبال یک فرم جدید می گردید و این مساله خیلی فرق دارد با اینکه شما آرشیتکتی باشید که ساخت یک نوع ساختمان را بلد است، اما هر دفعه تعداد اتاق هایش را کم و زیاد کند. اما با اینهمه من ساخت فرم را ترجیح می دهم، فکر می کنم بازی با فرم و به وجود آوردن آن کاری است هنری و خلاقانه. نمی خواهم کارهایم اینطور باشد که یک فرم را پیدا کنم و تصنیف ها ، ملودی ها و قطعات مختلف را روی آن سوار کنم و در نهایت هم همیشه یک صدا شنیده شود. پیش درآمد عوض می شود، رنگ عوض می شود، ملودی عوض می شود حتی خواننده تغییر می کند، اما باز فرم همان فرم قبلی است. اما من تمام سعی ام را کرده ام که از این فضا دوری کنم." شب، سکوت، کویر" خودش یک فرم است، اما آن فرم را پس از آن کار کنار گذاشتم و سراغ فرم های دیگر رفتم. مساله سفارش هم وجود دارد، یعنی اینکه وقتی می بینیم مثلا خیلی از آهنگسازان به واسطه سفارشی که در زمان حیاتشان به انها داده می شده، مجبور بودند در فرم های شبیه به هم آهنگسازی کنند. سمفونی، کنسرتو، سوناتا و... فرم هایی بودند که موسیقیدانان چاره ای جز ساختن قطعاتشان بر اساس آنها نداشتند. در موسیقی کلاسیک، رمانتیک، رنسانس تا حتی اوایل قرن بیستم همیشه یک فرم غالب بود و آهنگسازان مجبور بودند خودشان را در همان یک فرم جا بدهند، مبارزه با فرم گرایی یا یک فرم خاص تا اواسط قرن بیستم انجام نمی شود و آهنگسازان هنوز به خودشان نیامده اند، این موضوع در مورد موسیقی ما هم وجود داشته و دارد.
همزمان با آلبوم "جاده ابریشم" اثر دیگرتان از مجموعه غزل را هم منتشر کردید، به نظر می رسد که این کار به واسطه ضبط سر صحنه حال و هوای دیگری دارد و پخته تر از سه آلبوم قبلی است؟
تمام این حال و هوای جدید مدیون اجرا در حضور مخاطب است، ما به هیچ عنوان نمی خواستیم که این کار را در استودیو ضبط کنیم، می خواستیم نفس تماشاگر در آن حضور داشته باشد، اگرچه یکی از انتقادهایی که به این آلبوم وارد کردند، همین موضوع بود. نظیر این کار را هم قبلا در همکاری هایی که با آقای شجریان داشتم در آلبوم های زمستان، فریاد، بی تو به س نمی شود و ... انجام داده بودم. همیشه هم در جوامعی که موسیقی در آنها شناخته شده تر است، ارج و قرب آلبومی که به صورت اجرای زنده ضبط شده است دوبرابر کاری است که در استودیو ضبط شده و این موضوع به دلیل ریسکی است که در آنجا اتفاق می افتد.
در این اثر کمانچه قدرت مانور بیشتری داشته، چرا؟ یا در واقع بهتر ایت اینطور سوالم را مطرح کنم که چرا در غزل چهارم، باید این اتفاق بیفتد؟
بله، همیشه عادت دارم که وقتی در کنار یک موسیقیدان قرار می گیرم، این من باشم که به سمت موسیقی او می روم، و به طرف مقابل زمان بدهم تا به سمت من کشیده شود، من هیچوقت کسی را مجبور نمی کنم که خودش را با موسیقی من وفق دهد. سعی کردم خودم را حل کنم، قابلیت وفق دادن برایم ارزشمندتر است، دوست دارم در ترکیبی تعریف شوم که در نهایت به صورت مجموعه ای از صداها به ان نگریسته می شود.
حالا بعد از انتشار چهارآلبوم از همکاری با شجاعت حسین خان، فکر نمی کنید که عمر این همکاری به پایان رسیده است؟ بی شک حرف هایی بریا گفتن مانده، اما نه آنقدرها که بشود روی ان بیش از این کار کرد.
دقیقا همینطور است و این آخرین آلبوم از مجموعه غزل خواهد بود، واقعا ما دیگر حرف چندانی برایمان باقی نمانده است. "باران" یا همان غزل چهار هم اثری است مربوط یه سه سال پیش که صرفا الان منتشر شده است. در حال حاضر مشغول همکاری با یک نوازنده ترک که باقلاما می نوازد، هستم. من در پروژه شجاعت حسین خان به آنچه می خواستم رسیدم و حالا به پایان رسیده است. الان حدود دوسال است که دیگر روی آن کار نکرده ام و به جز حدود 10 کنسرت که در طول دو سال پیش به همراه شجاعت برگزار کرده ام، دیگر فعالیتی نداشته ایم.


 
کلمات کلیدی :
comment نظرات ()